TGViewer
Channel Public Channel
عصیان

عصیان

@ftsdls

گریستم :
به یاد روزی هاکه خوشبخت بودم و نمیدانستم.







ناشناس چینل/ @Rebellionbotbot
Subscribers
1.22K
Photos
357
Videos
90
Links
51

Showing posts older than #1716 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1715 184
خواستم بگویم «تمام روز را فقط آهنگ گوش کردم و آهنگ گوش کردم »

و ساعت ها در افکار غرق بودم .
  • ❤ 7
Post #1714 181
رهای خوشگلم!
شبِ بسیار عالی و قشنگی را گذرانده ام و حالا نزدیک صبح ناگهان دلم هوای تو را کرده. راستش را بخواهی ناگهان فکر کردم تو کنار منی. چقدر تو را دوست می دارم خدای من. چه قدر! چه قدر!
مثل خون در رگ های من:
  • ❤ 8
Post #1713 151
و اگر کسی را دوست دارید، تاریکی اورا نیز دوست داشته باشید، نه فقط نور را.


۳۴ روز دیگر
  • ❤ 13
Post #1711 180
چایی
  • ❤ 10
Post #1708 158
ز پاکی و از پارسایی زن
که هم غمگسارست و هم رای زن

فردوسی
  • ❤ 9
Post #1704 174
عصیان من شیفته خودم هستم ٫ تنهایی را در آغوش کشیدم . سرنوشت من و پدر
روزگار من چنین می‌گذرد:
بعد از تمام شدن کارهایم در خانه، چای سردم را سر می‌کشم و با عجله وارد محل کار می‌شوم. آن‌جا دختران و زنان زیادی مشغول تولیدات دستی‌اند. میان همه، یکی از دختران توجه مرا به خود جلب کرده است؛ نامش مرضیه است. او مزاری صحبت می‌کند.

ساعاتی از روز را با بی‌برقی سپری می‌کنیم. راحله، رابعه، جمیله و آرزو با گوشی‌هایشان سرگرم‌اند. فردینا و ثریا درگیر گفت‌وگوهای زنانه‌ و شکایت از شوهران‌شان هستند.
من اما در کلمات کتاب‌ها و نوشتن غرق می‌شوم. با این‌همه، مرضیه چه مشغول کار باشد و چه نه، حرف‌زدن با شریف را ترجیح می‌دهد و از جمع دوری می‌کند.

شریف از ولایت کابل است؛ پناهندهٔ کانادا و کارگر ساده‌ای در آن‌جاست.
مرضیه هرگاه بیکار می‌شود با او تماس می‌گیرد. آن‌قدر در صحبت با این پسر غریبه غرق می‌شود که انگار روی ابرها قدم می‌زند.

مرضیه برایم تعریف کرد که چهار سال است با شریف از راه مجازی آشنا شده‌اند. به قول خودش، شریف قول ازدواج داده؛ گفته روزی که اقامتش را بگیرد، برمی‌گردد تا دستِ عروس آینده‌اش را بگیرد.
مرضیه با اطمینان کامل می‌گوید تا آخر عمر پای او می‌ماند تا روزی برگردد.

وقتی خودم را با او مقایسه می‌کنم، می‌بینم چقدر متفاوتیم. مرضیه عشقِ مجازی را تجربه می‌کند؛ عاشق ویس‌ها و پیامک‌های پسرک است.
و من… نزدیک دو سال از مرگ پدرم می‌گذرد و هنوز به هیچ مردی نزدیک نشده‌ام. حتی با برادرانم سرد و خشک برخورد می‌کنم.
من خودم را غریب می‌دانم.

نمی‌دانم قلبِ تاریک من و عشقِ مجازیِ مرضیه و آن پسرک، هرکدام به کجا خواهند رسید.
  • ❤ 10
Post #1702 140
عصیان نبودت را نفس می‌کشم؛ مثل هوای آلوده‌ای که مرا خفه می‌کند. با دست‌ها، بازوهایم را نوازش می‌کنم؛ با نبودنت، زندگی قلب و روح و جسم مرا از سنگ ساخته است. می‌دانی اشک‌ها، بغض، غصه و بدخلقی، همه این‌ها فقط بهانه‌ای برای نبودنت هستند. با خوشی‌ها، زندگی دیگر قلبم…
و گاهی تلخی به لطف صبر شیرین می شود .


۳۵ روز دیگر …..
  • ❤ 5
Post #1693 147
بجز عشق، هرچه بینی فانی است...🤍🍀


#مولانا
  • ❤ 6
Post #1685 163
عصیان اگر روزی فراموش کردی برگرد و دوباره نگاه کن؛ آن سماجت هرچه بود، تو بودی‌. سرنوشت من و پدر
نبودت را نفس می‌کشم؛ مثل هوای آلوده‌ای که مرا خفه می‌کند.
با دست‌ها، بازوهایم را نوازش می‌کنم؛ با نبودنت، زندگی قلب و روح و جسم مرا از سنگ ساخته است.
می‌دانی اشک‌ها، بغض، غصه و بدخلقی، همه این‌ها فقط بهانه‌ای برای نبودنت هستند.
با خوشی‌ها، زندگی دیگر قلبم نمی‌لرزد.
بدنم مورمور می‌شود وقتی به روزهای رفتنت فکر می‌کنم. می‌دانی؟ روزهای آخر زندگی‌ات همین‌گونه در ذهنم حک شده‌اند.
تو صبر را پیشه کرده بودی؛ موهایت از پوست سرت فراری بودند، معده و گلویت در آتش درد می‌سوخت، دستانت به دام لرزه افتاده بودند.
دندان‌هایت تیر می‌کشید و چهره‌ات با خطوط پیری همخوانی داشت.
با این‌همه سختی، باز هم زیر لب پی‌درپی می‌گفتی: «حسبی الله».

۳۶ روز دیگر…

از سرنوشت من و پدر.
  • ❤ 9
Post #1683 134
عصیان من شیفته خودم هستم ٫ تنهایی را در آغوش کشیدم . سرنوشت من و پدر
اگر روزی فراموش کردی
برگرد و دوباره نگاه کن؛
آن سماجت هرچه بود،
تو بودی‌.



سرنوشت من و پدر
  • ❤ 12
Post #1672 162
ولاگ امروز
  • ❤ 10
Post #1666
عصیان pinned «-و آغازعصیان ٫ نبودی که باعث شد اینجا به تنها یادگار از تو ساخته شود. سرنوشت من و پدر»
Post #1665 156
من شیفته خودم هستم ٫ تنهایی را در آغوش کشیدم .

سرنوشت من و پدر
  • ❤ 9
Post #1663 164
-و آغازعصیان ٫ نبودی که باعث شد اینجا به تنها یادگار از تو ساخته شود.

سرنوشت من و پدر
  • ❤ 7
Post #1662 149
در من کودکی فلج است که خواب دیده، می‌شود دوید....


سرنوشت من و پدر
  • ❤ 8
Post #1661 143
وقت هایی که گم شده ام سراغ مرا نه تنها از طبیعت، خانواده و آشنایان و رفیقان؛ بلکه از آغوش انسان مورد علاقه‌ام که دیگر ندارمش بگیرید.


سرنوشت من و‌ پدر
  • ❤ 6
Post #1660 125
زندانی حتی فکر و خیالش هم آزاد نیست و مدام گرفتارِ یک فکرِ سمج است.


"الکساندر سولژنیتسین"
  • ❤ 8
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →