TGViewer
Channel Public Channel
عصیان

عصیان

@ftsdls

گریستم :
به یاد روزی هاکه خوشبخت بودم و نمیدانستم.







ناشناس چینل/ @Rebellionbotbot
Subscribers
1.22K
Photos
357
Videos
90
Links
51

Showing posts older than #1660 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1659 124
ولی من طرفدار انسان های غمگینم، همان انسان هایی که به جای فریاد سعی در خاموشی غم در سینه دارند.
  • ❤ 8
Post #1658 123
تورا جایی در کتاب ها، قصه ها، شاید هم در میان انبوهی دلتنگی گم کرده‌ام.
  • ❤ 6
Post #1657 116
قول میدهم ...
  • ❤ 8
Post #1656 114
من نمیدانم آدم خوبی هستم یا نه..
ولی این را میدانم که بیشتر از سهمم رنج میبرم.
  • ❤ 8
Post #1653 111
می‌خواستم رازهایم را به تو بگویم اما دیدم تو خودت یکی از آن ها هستی.
- ادگار آلن پو
  • ❤ 7
Post #1652 108
خانه سوخته را آتش چرا میزنند؟!

ـ فرزانه آبادی
  • ❤ 10
Post #1651 109
بوی رفتن میدهی، در را باز میگذارم، وقتی برو که گنجشک ها و ستاره ها خوابند...
  • ❤ 7
Post #1650 112
میان این همه تلخی و درد چطور میشد تلخ نشد و نیش نزد؟
- صادق هدایت
  • ❤ 6
Post #1649 112
ادبیات دل آدم ها را قوی می کند.
  • ❤ 10
Post #1647 98
هیچ چیز کمک نمی‌کند؛ یا خودم به داد خودم میرسم، یا دیگر تمام شده‌ام.
                                        
 ″وقتی نیچه گریست″
  • ❤ 7
Post #1643 109
گوشه ایی از کسب کار 🙂
  • ❤ 17
Post #1636 106
روز به روز زندگی برایم سخت و سخت تر می شود ،
  • ❤ 8
Post #1624 129
پیپسی ساز و سرود - وحید صابری - دل تنگمWahid Saberi - Dil Tangam
من ادمین «عصیان» هستم.
نوشتن در عصیان برایم شیرین، آرامش‌بخش و پر از معناست. اینجا را دوست دارم.
هر بار که وارد صفحه‌ی کانال می‌شوم، حس می‌کنم در میان خانواده‌ی کوچکم هستم.
اینجا خاطراتم را، عشق پدرم را، لحظه‌های ساده اما عزیز زندگی‌ام را با دیگران شریک می‌سازم.
از خانه‌ و طاقچه‌ کوچکم، تا محل کارم، عکس می‌گیرم و در عصیان می‌گذارم.

با عصیان توانستم دوستانی از هرات، کابل، مزار، ایران و دیگر جاها پیدا کنم که حمایتم می‌کنند.
البته رسیدگی به این کانال برایم آسان نیست، مخصوصاً وقتی محیط کار شلوغ می‌شود.

در محل کار، دختران زیادی را شناخته‌ام:
مرضیه از مزار است، لهجه‌ی شیرین مزاری دارد.
خانم نفیسه اهل ایران است و نجیبه که پشتون است و فارسی را به‌سختی صحبت می‌کند.
مهتاب، دختر کوچک دیگری‌ست که او هم پشتون است.

گاهی آن‌قدر درگیر کار می‌شوم که شب‌ها با قرص می‌خوابم.
اما در روزهای بیکاری، در خانه‌ام به عکس پدرم نگاه می‌کنم، اشک می‌ریزم،
و با آهنگ‌های قدیمی، عکاسی، کتاب خواندن و فیلم دیدن، خودم را مشغول نگه می‌دارم.

این است زندگی من… ساده، صمیمی، اما پر از احساس پدر دختر .
  • ❤ 5
Post #1622 102
لعنتی مرگ همه جا حاضر است؛
انسان،پرنده،چرنده،خزنده،حشرات،ماهی ها
هیچ کدام شانسی ندارند؛
از حالا آخر بازی معلوم است..

چارلز بوکفسکی
  • ❤ 3
Post #1621 119
چاره ایی نیست (…
  • ❤ 10
Post #1618 123
دنبال رویا بگرد :)
  • ❤ 7
Post #1617 123
فهمیده‌ام همه‌ی بدبختی انسان‌ها از این است که به زبان صریح و روشن حرف نمی‌زنند.
از این رو تصمیم گرفته‌ام که صریح حرف بزنم و صریح رفتار کنم تا در راه درست بیفتم.
تاریخ دلیل کافی به دست من داده است، این روزگار مال کسی است که بیشتر بکشد .
همه آنها دستخوش حرص آدمکشی هستند و نمیتوانند طور دیگری رفتار کنند.
طاعون آلبر_کامو
  • ❤ 8
Post #1607 144
روز گذشته، در محل کارمان، همکارم جمیله با راضیه آهنگ دهه شصتی آرمین نصرتی را گذاشته بودند.
جمیله نقش پسر را داشت، راضیه همسرش شده بود، و با عشوه و ناز می‌رقصیدند.
ما چند نفر دیگر، تماشاچی و هیجان‌زده، دست می‌زدیم، می‌خندیدیم، جیغ می‌زدیم…
انگار نه انگار که در محل کاریم! غرق شادی کودکانه‌ای شده بودیم که سال‌هاست در دل‌مان مانده…

ناگهان در کوبیده شد!
همه با ترس و استرس، هر طرفی پناه گرفتیم. پخش موزیک را سریع زیر وسایل پنهان کردیم.
خانم فاطمه آمد، با چادر بغره، اخم‌کرده، دستش را به دهن گذاشت و گفت:
«اگر امر به معروف آمد، چه جوابی می‌خواهید بدهید؟!
در این خانه، با هزار بدبختی جمع می‌شویم، کار می‌کنیم…
همین‌جا هم از بی‌فکری شما بسته می‌شود.»

در آن لحظه، تصویر کتاب رقص در مسجد نوشته‌ حمیرا قادری جلوی چشمانم آمد…
یاد زنانی افتادم که در سال‌های سخت، با دل‌های خسته و تن‌هایی رنگ‌پریده،
جرئت شادی نداشتند…
با خودم گفتم:
شاید وقتش رسیده کتاب رقص در مسجدیا هزار خورشید تابان را دوباره بنویسیم؛
این‌بار، با قصه‌های ما…
  • ❤ 7
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →