من ادمین «عصیان» هستم.
نوشتن در عصیان برایم شیرین، آرامشبخش و پر از معناست. اینجا را دوست دارم.
هر بار که وارد صفحهی کانال میشوم، حس میکنم در میان خانوادهی کوچکم هستم.
اینجا خاطراتم را، عشق پدرم را، لحظههای ساده اما عزیز زندگیام را با دیگران شریک میسازم.
از خانه و طاقچه کوچکم، تا محل کارم، عکس میگیرم و در عصیان میگذارم.
با عصیان توانستم دوستانی از هرات، کابل، مزار، ایران و دیگر جاها پیدا کنم که حمایتم میکنند.
البته رسیدگی به این کانال برایم آسان نیست، مخصوصاً وقتی محیط کار شلوغ میشود.
در محل کار، دختران زیادی را شناختهام:
مرضیه از مزار است، لهجهی شیرین مزاری دارد.
خانم نفیسه اهل ایران است و نجیبه که پشتون است و فارسی را بهسختی صحبت میکند.
مهتاب، دختر کوچک دیگریست که او هم پشتون است.
گاهی آنقدر درگیر کار میشوم که شبها با قرص میخوابم.
اما در روزهای بیکاری، در خانهام به عکس پدرم نگاه میکنم، اشک میریزم،
و با آهنگهای قدیمی، عکاسی، کتاب خواندن و فیلم دیدن، خودم را مشغول نگه میدارم.
این است زندگی من… ساده، صمیمی، اما پر از احساس پدر دختر .
Post #1624
129