طرح اولیۀ مقالۀ «سرمایهگذاری والدینی و انتخاب جنسی» زمانی شکل گرفت که تریورز با پیشنهاد دروری به مشاهده رفتار کبوترها از پنجره آپارتمانش در کمبریج ماساچوست پرداخت. تریورز متوجه شد که کبوترها معیاری دوگانه در رفتار جنسی خود بروز میدهند. بدین معنا که هرچند کبوتر نر به شدت از جفت خود در برابر نرهای دیگر محافظت میکند و مانع از نزدیکی آنها به یکدیگر میشود اما همزمان مادهها چنین رفتاری از خود نشان نمیدهند. این استاندارد دوگانه جنسی ذهن او را درگیر کرده بود تا اینکه ارنست مایر، استاد بزرگ هاروارد، او را مجبور کرد مقاله کلاسیک بیتمن (منتشر شده در ۱۹۴۸) را بخواند. بیتمن نشان داده بود که واریانس موفقیت تولیدمثلی در مگسهای سرکۀ نر بسیار بیشتر از مادههاست.
تریورز با ترکیب این حقایق، در سال ۱۹۷۲ مقاله انقلابی سرمایهگذاری والدینی و انتخاب جنسی را منتشر و یک اصل جهانشمول در زیستشناسی تکاملی را پایهگذاری کرد: جنسی که سرمایهگذاری بیشتری روی فرزندان میکند (از نظر زمان و انرژی که معمولاً مادهها هستند)، به منبعی ارزشمند برای جنس دیگر تبدیل میشود. در نتیجه، جنسی که سرمایهگذاری کمتر انجام میدهد (معمولاً نرها) برای دسترسی به این منبع باارزش با یکدیگر به شدت رقابت میکنند، در حالی که جنسِ سرمایهگذار در انتخاب جفت سختگیرتر و گزینشگر میشود. این نظریه به زیبایی تفاوتهای رفتاری، ریختشناسی و حتی نرخ مرگومیر متفاوت میان نرها و مادهها را در سراسر قلمرو حیوانات توضیح میدهد.
اثر تریورز-ویلارد (۱۹۷۳)
شکلگیری فرضیهای که از آن به عنوان «اثر تریورز-ویلارد» یاد میشود حاصل یک برخورد تصادفی بود. در سال ۱۹۷۳ تریورز به عنوان دستیار آموزشی اروین دوور (انسانشناس و زیستشناس تکاملی) به تدریس برخی دروس میپرداخت. دَن ویلارد نیز به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی در دانشکده ریاضیات در دانشگاه هارواد مشغول به تحصیل بود. از آنجایی که در دهۀ ۱۹۷۰ شمار دانشجویان زن دانشکده ریاضیات بسیار محدود بود، ویلارد به دنبال کلاسهایی که دختران بیشتری داشته باشد سر از کلاس رفتارشناسی پستانداران تریورز درآورد که در آن تریورز نظریۀ نسبت جنسی فیشر را توضیح میداد. بعد از اتمام یکی از کلاسها، ویلارد به سراغ تریورز رفت و با ترکیب مباحث تریورز دربارۀ نسبت جنسی و تمایل زنان به ازدواج با مردانی در طبقات بالاتر اجتماعی، یک ایده خام را مطرح کرد. تریورز این ایده را گرفت و آن را به یک قانون کلی زیستشناختی تبدیل کرد که در سال ۱۹۷۳ به عنوان اثر تریورز-ویلارد منتشر شد.
این نظریه پیشبینی میکند که والدین بر اساس شرایط جسمانی و منابع خود، نسبت جنسی فرزندانشان را تنظیم میکنند. از آنجا که نرهای موفق میتوانند فرزندان بسیار بیشتری نسبت به مادهها داشته باشند اما نرهای ضعیف ممکن است اصلاً تولیدمثل نکنند، مادرانی که در شرایط عالی هستند باید روی تولید فرزند پسر سرمایهگذاری کنند تا شانس گسترش ژنهایشان را به حداکثر برسانند. اما مادرانی که در شرایط ضعیفتری هستند، بهتر است فرزند دختر به دنیا بیاورند، زیرا دختران در هر صورت (حتی در شرایط نامساعد) شانس بالایی برای داشتن حداقل چند فرزند دارند و یک «شرطبندی امن» محسوب میشوند.
تضاد والد-فرزند (۱۹۷۴)
نوآوری بعدی تریورز زمانی رخ داد که در زیر آفتاب جامائیکا در حال استراحت و نوشتن بود. او به دنبال نظریهای زیستی برای تبیین برخی رفتارها در میان اعضای خانواده میگشت و ناگهان متوجه شد که مفهوم «درجه خویشاوندی» همیلتون کلید حل معماست. او میدانست که یک مادر با تمام فرزندانش به یک اندازه (۵۰٪) اشتراک ژنتیکی دارد و میخواهد منابعش را به طور مساوی بین آنها تقسیم کند. اما هر فرزند ۱۰۰٪ با خودش و تنها ۵۰٪ با خواهر یا برادرش مشترک است. تریورز با رسم نمودارهای هزینه و فایده متوجه شد که فرزند همواره منابع و توجه بیشتری نسبت به آنچه مادر مایل به دادن آن است، طلب میکند.
این بینش ساده اما عمیق، در سال ۱۹۷۴ به نظریه تعارض والد-فرزند تبدیل شد. این نظریه نشان داد که خانواده محیطی کاملاً هماهنگ نیست؛ بلکه کشمکشهایی مانند تضاد بر سر زمان از شیر گرفتن، گریهها و قشقرقهای طولانی نوزاد، رقابت میان خواهر و برادرها و حتی تلاش کودک برای دستکاری روانشناختی والدین، همگی ریشه در یک تضاد منافع عمیق ژنتیکی دارند. این ایده چنان بنیادین بود که سالها بعد دیوید هیگ با استفاده از آن نظریۀ «نقشپذیری ژنومی» و پدیدۀ «تضاد مادر و جنین» را در دوران بارداری کشف کرد و نشان داد که جفت و هورمونهای جنینی چگونه برای کشیدن منابع بیشتر از مادر - گاهی به قیمت سلامت مادر- با او وارد یک جنگ بیولوژیک میشوند.
Post #292
1.97K

- ❤ 24
- 👍 5