TGViewer
اشتباه میمون | عارف عبادی اشتباه میمون | عارف عبادی @fortunatemistake · 2.83K subscribers
Post #297 4.21K
اسپند دود کن!

گاهی اوقات آدم کاری را آنقدر خوب انجام می‌دهد که چشم می‌خورد. امروز خیلی خوش‌تیپ شدید؟ نگران نباشید طوری چشم می‌خورید که فردا نتوانید توی آینه به خودتان نگاه کنید. اول صبح فروش خوبی داشتید؟ صبر کنید چون بقیۀ روز حتی یک مشتری هم نمیاد. توی جمع از همسرتان کادوی حسابی گرفتید؟ تبریک می‌گم، فردا چنان دعوایی بین‌تان می‌شود که آن سرش ناپیداست. سفر خوبی داشتید و خیلی خوش به حالتان شده؟ راه برگشت طوری می‌شود که به خانه نرسیده از دماغ‌تان بیاید.

همه اینها بخاطر این است که زیادی «توی چشم» بودید. تصمیم می‌گیرید که از این بعد چراغ خاموش حرکت کنید و موفقیت‌ها را از «چشم زخم» حسودها دور نگه دارید. بعد از مدت‌ها، سرمایه‌گذاری که کردید به ثمر می‌نشیند و سود خوبی می‌کنید. صدایش را در نمی‌آورید تا چشم نخورید. اما چند روز بعد با اتوموبیل تصادف می‌کنید و مجبورید تمام سود را هزینۀ تعمیر ماشین کنید. اینبار خودتان، خودتان را چشم زدید. باید «ماشاء الله» می‌گفتید و اسپند دود می‌کردید و اگر هم بودجه‌تان به قربانی نمی‌رسید، لااقل صدقه کنار می‌گذاشتید. دفعۀ بعد همۀ این کارها را می‌کنید، اما باز هم بد میاورید. از قرار بدبختی دست از سر شما بر نمی‌دارد؛ اینبار حتماً باید بروید پیش دعانویس.

گمان می‌کنم که همۀ ما کم و بیش با تجربیاتی از این دست مواجه بوده‌ایم. مثال‌هایی که در بالا آمد مربوط به فرهنگ ایرانی بود، اما پدیدۀ «چشم زخم» نسبتاً جهانشمول است و می‌توان اشکال مختلف آن را در دیگر فرهنگ‌ها نیز یافت. به طور کلی «چشم زخم» را می‌توان پدیده‌ای معرفی کرد که در آن فرد پس از یک موفقیت چشمگیر یا یک روز کاری بی‌نقص یا حتی شنیدن تعریف و تمجید پرشور از دیگران، ناگهان با افت عملکرد یا «بَد بیاری» مواجه می‌شود. عامل این دگرگونی ناگهانی را نیز اغلب به حسادت یا «انرژی منفی» اطرافیان نسبت می‌دهند.

تا بحال دانشمندان تلاش کرده‌اند از برخی توصیفات روانشناختی مثل «سوگیری تایید» یا «اثر نوسیبو» برای تبیین این پدیده استفاده کنند. با این حال به نظر من هیچ یک از این تبیین‌ها به کُنه این امر نمی‌پردازند که در بسیاری موارد ما واقعاً و به شکل عینی بعد از یک موفقیت فوق‌العاده اغلب کار را خراب می‌کنیم. این موضوع دیگر ویژگی روانشناختی ذهن یا برداشت شخصی ما از موقعیت نیست، بلکه چیزی است که در واقع اتفاق می‌افتد و می‌توان آن را به شکل ریاضی سنجید – و البته توضیح داد. آنچه ما تحت عنوان ماورایی «چشم زخم» می‌شناسیم، با یک سازوکار ریاضیِ گریزناپذیر تطابق دارد که آن را «بازگشت به میانگین» (Regression to the Mean) می‌نامیم.

طبق این اصل آماری، در رویدادهای پیچیده که تحت تأثیر عوامل متعدد و مؤلفه‌های تصادفی قرار دارند، نتایج استثنایی و خارق‌العاده معمولاً در دفعات بعد به نتایج متعارف‌تر و نزدیک‌تر به میانگین میل می‌کنند. بنابراین، یک اتفاق چشمگیر حاصل هم‌زمانی چند عامل تصادفی مطلوب است که به صورت موقت و گذرا به وجود آمده. از آنجا که این وضع ماهیتی ناپایدار و زودگذر دارد، طبیعی است که عملکرد بعدی ما به سطح میانگین همیشگی باز می‌گردد. به عبارت دیگر، خوش‌تیپ شدن، فروش خوب داشتن، کادوی حسابی گرفتن، سفر را خوش گذراندن و سود چشمگیری از سرمایه‌گذاری به دست آوردن، همگی استثناهایی هستند در روال معمول زندگی، یا به قول تالستوی «دانه‌هایی طلا در میان مشتی شن».

این پدیدۀ آماری زمانی جالب‌تر می‌شود که بُعد روان‌شناختیِ تفاوت میان «موفقیت واقعی» و «ادراک ما از موفقیت» را نیز وارد بحث کنیم. گاهی فرد در واقع عملکردی کاملاً معمولی و مطابق با سطح همیشگی خود دارد اما اطرافیان از روی محبت یا تعارف یا هیجان، چنان از عملکرد او تمجید می‌کنند که گویی به موفقیتی استثنایی دست یافته است. این بازخورد اغراق‌آمیز می‌تواند یک نقطۀ مرجع ذهنیِ غیرواقع‌بینانه ایجاد کند و سطح انتظارات فرد را به‌ طور موقت افزایش دهد. در نتیجه، هنگامی که فرد در روز بعد همان عملکرد معمول خود را تکرار می‌کند - عملکردی که در واقع تغییری نداشته - در مقایسه با این معیار جدید به ‌صورت یک افت چشمگیر یا حتی «سقوط» ادراک می‌شود. در چنین شرایطی، فرد ممکن است به‌جای آنکه این تغییر را حاصل بازگشت طبیعی یک عملکرد استثنایی به سطح معمول یا صرفاً نوسان طبیعی عملکرد بداند، آن را به «چشم‌ زخم» نسبت دهد.

این خطای شناختی تا حدی از تمایل بنیادی ذهن انسان به یافتن الگو و نسبت دادن رویدادها به علل مشخص ناشی می‌شود. ذهن ما به‌سادگی نمی‌پذیرد که دو رویدادِ متوالی ممکن است صرفاً به‌طور تصادفی رخ داده باشند؛ بنابراین، وقتی تعریف و تمجید دیگران با افت یا عملکرد معمول بعدی هم‌زمان می‌شود، ممکن است میان این دو رویداد رابطه‌ای علّی برقرار کند و «چشم‌ زخم» را به‌عنوان علت این تغییر برگزیند. در واقع، در اینجا همبستگی یا توالی زمانی با علیت اشتباه گرفته می‌شود؛ در حالی که صرف وقوع یک رویداد پس از رویدادی دیگر به ‌تنهایی دلیلی بر وجود رابطهٔ علّی میان آن‌ها نیست.

در نهایت، شاید بد نباشد بدانیم که اصل «بازگشت به میانگین» را نخستین‌بار فرانسیس گالتون (۱۹۱۱-۱۸۲۲) به‌ صورت دقیق فرمول‌بندی کرد. البته امروزه نام گالتون بیش از هر چیز با نظریۀ بحث‌برانگیز «به‌نژادی» (eugenics) گره خورده و همین موضوع باعث شده بخش قابل‌توجهی از اکتشافات و دستاوردهای علمی او کمتر دیده شود. البته یک احتمال دیگر را هم نباید نادیده گرفت: دلیل بی‌عنایتی به آثار گالتون شاید در این باشد که زیادی ناخن خشکی به خرج داد و حاضر نشد برای گوسفند قربانی، کمی اسپند و یک دعانویس خوب، سر کیسه را شُل کند.

✍️ عارف عبادی

📱 اشتباهِ میمون
  • ❤ 47
  • 👍 17
  • 👌 7
  • 🤣 6
  • 😎 2
  • 🤔 1
More from @fortunatemistake
  1. Oct 4, 2026روز جهانی حیوانات را به تمام حیوانات تبریک عرض می‌کنیم. حتی شما دوست عزیز! ✍️ عارف عبادی �…
  2. Sep 18, 2026فرهنگ باهوش، فرد کم‌هوش چندین سال پیش، زمانی که دانشجوی دکترا بودم برای تعطیلات تابستان به…
  3. Sep 13, 2026بخش دوم و پایانی در بخش اول این نوشته، این ایده مطرح شد که تعصب شاید بیش از آنکه یک «خطای…
  4. Sep 12, 2026«حقیقت همان است که ما می‌آموزیم و هر آن‌چه ما نمی‌آموزانیم خطاست.» ژان کالون بخش اول احتما…
  5. Sep 4, 2026باز آمــد بویِ مـــاهِ مدرسه «اجتماعی که نخواهد به ورشکستگی معنوی و اساسی دچار شود باید عا…
  6. Aug 13, 2026امروز متوجه شدم که کتاب «معادلۀ فداکاری: هفت دانشمند در جستجوی خاستگاه نیکی» نوشتۀ لی آلن…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →