𓍯 忘れな草دوباره همون پوست درخشان و برفی،همون موهای بلند و همون لبخند که اینهمه سال آبل رو مدهوش خودش کرده بود،در چشمهای آبل منعکس شدن. در اون لحظه هیچ کدوم از افرادی که اونجا ایستاده بودن،برای آبل پشیزی اهمیت نداشتن؛اون فقط داشت به سمت بهشت خودش،دخترک داستانمون،میرفت.…
و به نظرم این آهنگ هنوزم خیلی دوست داشتنیه و به وایب انیمه خیلی میاد🤏
ادیتهایی که توی این پست میبینید هم کار خودمه! البته خیلی توی ادیت زدن وارد نیستم و هنوز دارم یاد میگیرم، پس اگه یه جاهایی ایراد یا اشکالی دیدید، به بزرگی خودتون ببخشید
خلاصه که فعلاً در حد تلاشهای من برای ادیت زدنه و امیدوارم با گذشت زمان بهتر بشم :))
𓍯 忘れな草چند سال گذشت،پوست سفید و موهای بلند هلنا،الان دیگه برای آبل نبودن.
هلنا،
آره،اون الان ازدواج کرده بود و حتی میخواست بچه اون مردی که از آبل دزدیدتش رو به دنیا بیاره
یه توضیح کوچیک دربارهی این بخش متن: منظورم از جملهی «مردی که هلنا رو از آبل دزدید» به هیچوجه این نبود که هلنا رو متعلق به آبل بدونم یا بخوام هلنا رو مقصر یا ضعیف جلوه بدم. من این قسمت رو بیشتر از زاویهی دید و احساسات آبل نوشتم؛ منظورم این بود که بعد از ازدواج هلنا، آبل دیگه نمیتونست مثل قبل آزادانه باهاش حرف بزنه، کنارش باشه یا عشقشون رو ادامه بده و از این نظر احساس میکرد هلنا ازش گرفته شده. خود هلنا هم برای من شخصیت مستقلیه و تصمیمها و احساسات خودش رو داره. «دزدیده شدن» بیشتر تعبیر احساسی آبل از جداییشون بود، نه اینکه واقعاً هلنا مالکیت کسی باشه.
خواستم اینو توضیح بدم که اگر اون جمله برداشت دیگهای ایجاد کرد، منظور اصلی من مشخص باشه.💙
هلنا حرفهای آخرش رو به مرد شکستهای که جلوش از اشک زانو زده بود،آبل،گفت. و همون موقع بود که آبل همه چیز رو فهمید و قسم خورد که روزی دوباره هلنا رو ببینه،و در این مسیر،دستهاش رو حتی به خون هم آلوده کرد.
در نهایت،پسرک داستان ما،به ادن،جایی که به هلنا قول داده بود برسه،رسید.
آبل، جدای از اینکه شاهزاده بود،اونم یه بچه عادی بود. گلهای رنگی رنگی رو دوست داشت،طراحی رو دوست داشت و اون دختر هم دوست داشت؛ همون دختری که اونروز دیدتش،همون دختری که به زیبایی یه پری بین گلهای زیبا و معطر در حال رقصیدن بود.
«سلام.» فقط همین یک کلمه کافی بود تا برق چشمهای پسرک،چند برابر بشه.
اسم دخترک هلنا بود؛پوستی به درخشانی خورشید و به سفیدی اولین برف زمستون داشت. موهای دخترک هم خیلی خوشگل و به بلندی عشق بین اون و پسرک بود؛تا قبل از اینکه کوتاهشون کنه.
چند سال گذشت،پوست سفید و موهای بلند هلنا،الان دیگه برای آبل نبودن.
هلنا، آره،اون الان ازدواج کرده بود و حتی میخواست بچه اون مردی که از آبل دزدیدتش رو به دنیا بیاره؛ولی این فقط ظاهر ماجرا بود،معنیاش این نبود که عشق بین هلنا و آبل دیگه تموم شده.
یه توضیح کوچولو هم راجع به انیمهای که این ادیت و متن مربوط بهشه بدم :] 🫶🏻
احتمالاً خیلیهاتون اسم Fena: Pirate Princess رو نشنیده باشید یا خیلی باهاش آشنا نباشید، چون به نظرم اونقدری که باید دیده نشده؛ ولی من خودم خیلی دوستش دارم و واقعاً دلم میخواست یه چیزی ازش توی چنل بذارم.
فنا یه انیمهی ۱۲ قسمتیه که داستانش دربارهی دختری به اسم Fena Houtmanـه؛ دختری که گذشتهی مرموزی داره و بعد از اتفاقاتی که براش میافته، همراه یه گروه سامورایی وارد یه ماجراجویی میشه تا رازهای گذشته و جایی به اسم Eden رو پیدا کنه. فضای انیمه ترکیبی از ماجراجویی، دزدان دریایی، ساموراییها، راز و یه مقدار فانتزیه و در کنارش روابط و گذشتهی شخصیتها هم نقش مهمی دارن.
خلاصه گفتم قبل از اینکه پست رو ببینید، یه معرفی کوچولو هم ازش داشته باشید؛ چون احتمالاً قراره اولین بار باشه اسمش رو اینجا میبینید :))
🥀آیا میدانستید که توی مانگای موریارتی وطن پرست، هرجا از کانجی «ارباب جرم» استفاده شده، بغلش فوریگانای «موریارتی» رو نوشتن؟
🥀فوریگانا: یه جورایی راهنماست، به کاتاکانا یا هیراگانا نوشته میشه و برای اینه که «تلفظ صحیح» کانجی ها رو نشون بده، معمولا برای اسم های خاص، یا توی کتابای مربوط به نوجوانان استفاده میشه. یا مثلاً، بعضی جاها تو مانگا مینویسه «اون (اشاره)» بعد با فوریگانا مینویسه که این «اون» به کی/ چی اشاره داره