یه توضیح کوچیک دربارهی این بخش متن:
منظورم از جملهی «مردی که هلنا رو از آبل دزدید» به هیچوجه این نبود که هلنا رو متعلق به آبل بدونم یا بخوام هلنا رو مقصر یا ضعیف جلوه بدم.
من این قسمت رو بیشتر از زاویهی دید و احساسات آبل نوشتم؛ منظورم این بود که بعد از ازدواج هلنا، آبل دیگه نمیتونست مثل قبل آزادانه باهاش حرف بزنه، کنارش باشه یا عشقشون رو ادامه بده و از این نظر احساس میکرد هلنا ازش گرفته شده.
خود هلنا هم برای من شخصیت مستقلیه و تصمیمها و احساسات خودش رو داره. «دزدیده شدن» بیشتر تعبیر احساسی آبل از جداییشون بود، نه اینکه واقعاً هلنا مالکیت کسی باشه.
خواستم اینو توضیح بدم که اگر اون جمله برداشت دیگهای ایجاد کرد، منظور اصلی من مشخص باشه.💙
Post #2037
16
𓍯 忘れな草 چند سال گذشت،پوست سفید و موهای بلند هلنا،الان دیگه برای آبل نبودن. هلنا، آره،اون الان ازدواج کرده بود و حتی میخواست بچه اون مردی که از آبل دزدیدتش رو به دنیا بیاره
- 🍓 1
- 💘 1