جدای از اینکه شاهزاده بود،اونم یه بچه عادی بود.
گلهای رنگی رنگی رو دوست داشت،طراحی رو دوست داشت و اون دختر هم دوست داشت؛
همون دختری که اونروز دیدتش،همون دختری که به زیبایی یه پری بین گلهای زیبا و معطر در حال رقصیدن بود.
«سلام.»
فقط همین یک کلمه کافی بود تا برق چشمهای پسرک،چند برابر بشه.
اسم دخترک هلنا بود؛پوستی به درخشانی خورشید و به سفیدی اولین برف زمستون داشت.
موهای دخترک هم خیلی خوشگل و به بلندی عشق بین اون و پسرک بود؛تا قبل از اینکه کوتاهشون کنه.
چند سال گذشت،پوست سفید و موهای بلند هلنا،الان دیگه برای آبل نبودن.
هلنا،
آره،اون الان ازدواج کرده بود و حتی میخواست بچه اون مردی که از آبل دزدیدتش رو به دنیا بیاره؛ولی این فقط ظاهر ماجرا بود،معنیاش این نبود که عشق بین هلنا و آبل دیگه تموم شده.
#Fena_Pirate_Princess