امروز زلو انداختم، هفت زلو به مقعد انداخته شد. استاد حسن پدر سوخته زلوها را بقاعده نینداخته بود، زحمت بدون فایده کشیدم.
میرزا ابوالقاسم سلطانالحكما به جهت معالجه اهل خانه از شهر آمده بود. من يك تن ضعيفم و يک كاروان ناخوش.
خداوند ان شاءالله عاقبت را خیر کند.
روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص۴۴۰
🎀 @fetnehgarr
