🔸تشکیلاتِ حَرَکی همه چیز است!
◾️سید قطب (نظریهپرداز مشهور گروههای بُنیادگرای سَلَفی-تکفیری) در بخشی از سخنانش در جلد سوم از تفسیر مشهور فی ظلال القرآن مینویسد:
إِنَّهَا لَيْسَتْ عَلَاقَاتِ الدَّمِ، وَلَا عَلَاقَاتِ الْأَرْضِ، وَلَا عَلَاقَاتِ الْجِنْسِ، وَلَا عَلَاقَاتِ التَّارِيخِ، وَلَا عَلَاقَاتِ اللُّغَةِ، وَلَا عَلَاقَاتِ الِاقْتِصَادِ.. لَيْسَتْ هِيَ الْقَرَابَةَ، وَلَيْسَتْ هِيَ الْوَطَنِيَّةَ، وَلَيْسَتْ هِيَ الْقَوْمِيَّةَ، وَلَيْسَتْ هِيَ الْمَصَالِحَ الِاقْتِصَادِيَّةَ.. إِنَّمَا هِيَ عَلَاقَةُ الْعَقِيدَةِ، وَعَلَاقَةُ الْقِيَادَةِ، وَعَلَاقَةُ التَّنْظِيمِ الْحَرَكِيِّ...
فی ظلال القرآن، ج ۳، ص ۱۵۵۴.
همانا اینها [پیوندهای جامعهی اسلامی] نه پیوندهای خونی هستند، نه پیوندهای سرزمینی، نه پیوندهای نژادی، نه پیوندهای تاریخی، نه پیوندهای زبانی و نه پیوندهای اقتصادی... نه خویشاوندی است، نه میهنپرستی، نه ملیگرایی و نه منافع اقتصادی... بلکه تنها پیوندِ عقیده، پیوندِ رهبری و پیوندِ تشکیلاتِ حَرَکی است...
◾️با تکیه بر این بخش از سخنان سیّد قطب، نکات بسیار مهمی قابل بررسی است:
1️⃣ نفی رادیکال مؤلفههای هویتِ ملی
قطب در این فراز، با نفیِ شدید وطنگرایی (الوطنية) و ملیگرایی (القومية)، زبان مشترک، تاریخ مشترک، جغرافیا (سرزمین)، نژاد و پیوندهای خونی را بهکلّی بیاعتبار میخواند. این رویکردِ حذفی، نشان میدهد که قطب به دنبالِ ساختنِ انسانی است که از تمامِ ریشههای طبیعی، فرهنگی و تاریخیِ خود بریده شده باشد و هیچ تعلقی به هیچ عنصرِ اینجهانی و ملّی نداشته باشد.
2️⃣ جایگزینی «وطندوستی» با «تشکیلات حَرَکی»
قطب با حذف «وطندوستی»، «وفاداری به رهبری» و «تشکیلات حَرَکی» را جایگزینِ آن میسازد. نکتهی مهمِ دیگر آنکه قطب «پیوندِ رهبری» و «پیوند تشکیلات حَرَکی» را در کنار «پیوند عقیده» قرار داده که حاکی از جایگاه عمیق و ریشهدار تفکر حَرَکی نزد اوست. در این قرائت، مسلمانِ واقعی کسی نیست که در یک سرزمینِ مشترک با او زندگی میکند؛ بلکه کادری است که در یک تشکیلاتِ شبهنظامی عضویت داشته و در بیعتِ رهبریِ واحد است.
3️⃣ زایشِ گروههای شبهِنظامیِ بیوطن
نتیجهی قهریِ چنین تفکری، ایجاد شکافی عمیق میان «شهروند» و «حاکمیت» است. وقتی تاریخ، زبان و مرزهای مشترک فاقدِ ارزش باشند، یک جوانِ مسلمان دیگر چندان احساسِ وفاداری و تعهدی نسبت به هموطنانِ خود نخواهد داشت. او خود را به یک عضوِ دیگرِ «تشکیلاتِ حَرَکی» در آن سوی مرزها نزدیکتر میبیند تا به همسایهی هموطنِ خود. این ایدئولوژی، دقیقاً همان ماشینِ خطرناکی است که در دهههای بعد، شبهنظامیانِ بیوطنی را تولید کرد که تحت لوای گروههایی چون القاعده و داعش، به راحتی در خیابانهای سرزمینِ مادریِ خود بمبگذاری کرده و همزبانان و هموطنانِ خویش را به نامِ «جهاد» به خاک و خون کشیدند.
4️⃣ دمیدنِ دوباره در دوقطبیِ «دین-وطن»
به نظر میرسد قطب «وطنگرایی» «الوطنية» و ملیگرایی «القومية» را در کنار «منافع اقتصادی» آورده تا آنها را اموری مادی، دنیوی و پست جلوه دهد. او در مقابل، «عقیده»، «رهبری» و «تشکیلات حَرَکی» را اموری متعالی معرفی میکند. این روشِ بلاغی، مخاطب را بر سر یک دوراهیِ اخلاقیِ کاذب قرار میدهد: «یا باید بندهی خاک و منافع مادی» باشی، یا «مجاهدِ راه عقیده و پیرو رهبرِ تشکیلاتِ حَرَکی». راه سومی برای جمع میانِ ایمانِ دینی و عشق به میهن در منظومهی فکریِ سید قطب وجود ندارد.
🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی