دیروز روز طولانیای بود. تمام این روزهای کنفرانس و سخنرانی و ناهار و شام و مهمانی و شبکهسازی و ساختن برند شخصی و حرفهای و معرفی شرکت روزهای طولانیای هستند. باید حرفهات رو آماده کنی و جلوی یک عده که متخصص اون کار هستن و در بسیاری از موارد صاحبنظر هستن ارائه کنی و تمام مدت حواست صد و ده درصد جمع باشه و هفت شب هم مثل یازدهی صبح با لبخند به همه جواب بدی و هم برای کسی که میپرسه بیرون کار تفریحت چیه جواب داشته باشی و هم برای کسی که میپرسه تفاوت توربین و ژنراتور خطی چیه.
دیشب اما، وسط همهی این حرفها، وسط پذیرش سفارت دانمارک و بحث و فحص دربارهی مسائل فنی، یک لحظهی سکوت و تنهایی و تامل پیش اومد و فکر کردم سالها پیش چقدر چنین بعدازظهر و چنین عصری به نظرم جالب و رویایی میاومد و بعد یاد کسی افتادم که وجودش آرزوی سالیان قبل رو میسر کرد: کارمند سادهی دانشگاه، خانم کریس بنسون. آدمی که این سر دنیا، ندیده و نشناخته، به دانشجوی ایرانی که دنبال مدارکش و کارهای ویزا و دکتراش میدوید هزار جور اطمینان خاطر داد و انعطاف به خرج داد تا همهی مدارکش آماده بشن و برسن. بعد که دانشجوی ایرانی رسید، هزار جور باهاش رفاقت کرد و با گرمای وجودش کمکش کرد که حداقل توی راهروی اون یه ذره دانشکده برای خودش احساس غربت و دوری نکنه تا بقیه برسن، و بماند که با وانتش ده بار دانشجوهای بینالمللی رو از فرودگاه برداشت و تا منزل جدیدشون رسوند.
یادمه وقتی رسیدم آمریکا قبل از هر چیز رفتم ببینم این خانم کریس بنسون کیه که موقع دریافت مدارک به من این حس رو داده که برای کار طاقتفرسای گرفتن پذیرش و اسکالرشیپ از هزاران کیلومتر دورتر انگار که یه منشی شخصی دارم، و زنی مزرعهدار رو دیدم شصت و چند ساله، که شور زندگی از وجودش میبارید. چند سال بعد که خبر فوت کریس رسید، اولین پست طولانی پابلیک رو نوشتم و شمعی شد برای به دنیا اومدن وبلاگی که بعدها به اسم «فرنودیان» شناخته شد و چند سال بعد از اون تبدیل شدن به نوشتههایی دربارهی کار که جای من رو در زندگی حرفهای بازتر کردن و به شبکه سازیم کمک کردن.
کارمون رو خوب انجام بدیم و به دیگران محبت کنیم. نه فداکاری، صرفا محبت. صرفا بدونیم که سادهتر کردن راه پبشروی دیگران بهترین کاریست که میتونیم براشون انجام بدیم. کارمند «ساده»ی دانشگاه هم که باشیم، نوری خواهیم بود برای هر کسی که لحظهای در زندگیش حضور داشتیم. دیشب، در اقامتگاه سفیر، توی اتاق پیانو و با وجود همهی خستگی، آدمی که یادم اومد کریس بنسون بود. شور زندگی و محبتش به من هزار کمک کرد. یادش گرامی.
@Farnoudian
Instagram: Farnoudian
Post #460
10.1K
- ❤ 591
- 👍 35
- 🕊 22
- 👏 17
- 😢 4
- 👀 3
- 💔 2
- 🤝 2