TGViewer
Farnoudian Contemplations Farnoudian Contemplations @farnoudian · 8.04K subscribers
Post #451 7.2K
یک جایی و یک زمانی در این جهان پسر چهارده ساله‌ای بود که عاشق فوتبال بود. سالهای اول عمر توی کوچه طولانی و باریکشان فوتبال بازی می‌کرد و بعد توی مدرسه و بعد توی چمنی که در هوای مرطوب انزلی همه جا می‌رویید. بازیکن خوبی بود و سرعتی و عاشق دویدن، و بازیش چشم یکی دیگر از عشاق فوتبال، یعنی مربی ورزشش بود. پدر من و بهمن خان صالح‌نیا اینطوری با هم آشنا شدند. 

بهمن خان از آقای پدر خواست که عضو تیم شود و با تیم سفر کند و فوتبال را جدی بگیرد، آقای پدر هم که نوجوان بود و عاشق فوتبال بود بدون لحظه‌ای شک پذیرفت اما قانع کردن آقای پدربزرگ داستان دیگری بود. پدربزرگ به دنبال درس خواندن پسر بزرگش بود و موج ورزشی که در دهه چهل شمسی توی شهر راه افتاده بود، زیاد تاثیری روی عقیده‌اش نداشت. آقای پدر توی خانه حبس شد و فقط اجازه داشت تا مدرسه برود و بیاید و فوتبال کلا قدغن شد. توی فکرم آقای پدر را می‌بینم که توی حیاط قدیمی خانه مادربزرگ بالا و پایین می‌پرد و به هر سنگ و خاری شوت می‌زند ولی نمی‌تواند فوتبال بازی کند. بهمن خان اما، که خودش جوانی بود بیست و سه ساله، آنقدر رفت دم مغازه آقای پدربزرگ تا قانعش کرد که فوتبال با درس مغایرت ندارد، و آقای پدربزرگ به شرط اینکه بهمن خان برای هر بازی و هر سفر شخصا برود دم منزل و با آقای پدربزرگ صحبت کند، با فوتبال آقای پدر موافقت کرد. 

چند سالی گذشت، بهمن خان چند تیم تشکیل داد و آقای پدر توی تیمهای مختلف بازی کرد، تا زمان تشکیل تیم ملوان بندرانزلی که آقای پدر در دانشکده حقوق بود و هم‌تیمی‌های سابقش را دید که همه وارد تیم شدند ولی در آن لحظه مسیر زندگیش را متفاوت انتخاب کرده بود. 

قصه‌های بالا را از پدرم و از مادربزرگم در طول سالیان و تکه‌تکه شنیدم، ولی خود بهمن خان هرگز حرفی از این داستانها نزد. فوتبال را در انزلی منظم کرد، سالها مربی ملوان بود، و سالها کنار فرانک اوفارل و پرویز خان دهداری مربی تیم ملی ماند، و امروز بعد از سالها عمر پربار از جهان رفت. بار آخری که دیدمش، بیست و دو ساله بودم و به سمت شنبه‌بازار انزلی قدم می‌زدم که من را دید و با بزرگواری ماشین را نگهداشت و چند دقیقه‌ای حال و احوال کردیم. برای من همیشه دوست پدرم بود، و احترام پدر نسبت به مربی سابق همیشه مشخص بود. از حرفهایش خاطره زیاد دارم ولی بیشتر از همه‌چیز، فکر می‌کنم که اگر اصرارش به فوتبال پدر نبود، چقدر زندگی من و ما متفاوت بود. بزرگی از بین ما رفت. یادش جاودان.

@Farnoudian
Instagram: Farnoudian
  • ❤ 301
  • 🕊 24
  • 👍 17
  • 🙏 3
  • 🥰 1
More from @farnoudian
  1. Oct 10, 2025هاروارد بیزنس ریویو یه مقاله‌ی جالب داشت بر اساس تحقیقی که پارسال روی نظرات مثبت و منفی بر…
  2. Oct 1, 2025دیروز روز طولانی‌ای بود. تمام این روزهای کنفرانس و سخنرانی و ناهار و شام و مهمانی و شبکه‌س…
  3. Sep 11, 2025بار اول که دیدمش فرانسه کنفرانس بودم. خوب صحبت کرد، و گفت موسس فلان موسسه هستم. گفتم ببینم…
  4. Jun 3, 2025خدمت شما. فایل صوتی رو هم امشب میگذارم پادکست و لینکش رو میگذارم اینجا پیشاپیش، ممنون از ح…
  5. Jun 2, 2025ساعت ده شب، توی راه برگشت، دو خانم را می‌بینم که شراب سفیدهایشان را روی میز جلویشان گذاشته…
  6. May 22, 2025Farnoudian Contemplations pinned a photo
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →