#غروبخانه_ی_پاییز
گشوده دفترِ آغوشِ خود به سویِ غروب
ز سایهسارِ همیشهبهار میگذریم
نهاده دست به دستانِ عشق هر دو خموش
به سرزمینِ غریبِ غروب رهسپریم
نشستهایم به بالِ فرشتهای غمگین
سراغِ باغِ تهی از ترانه میگردیم
مگر که خلوتِ دنجی به چنگِ ما افتد
تهی ز نغمه پیِ آشیانه میگردیم
طنینِ نرمِ پر و بال میبرد ما را
به شهر ِ جادُوییِ خوابهای رؤیایی
به شهر ِ جادُوییِ نغمههای دیگرگون
به شهر ِ جادُوییِ شعرهای مینایی
رها ز بند و طلسمِ نهیبِ آتش و خون
به بوسههای دلانگیز میرویم از خویش
نهاده گوش به آواز ِ آبهای ِ سپید
به رقصِ مستِ دلآویز میرویم از خویش...
✨
ز خواب میپرم از بانگِ وحشیِ تندر
تو را به بسترِ نرمِ حریر میبینم
درونِ کلبهٔ متروکهای به جنگلِ شب
به ناز خفته تو را بر سریر میبینم
به شیشه دستِ هوسناک میکشد باران
چنان که من به تنِ تابناک ِ عریانت
تو باز میکنی از خواب چشم و میبینی
که میمکم عطش از نوکِ گرمِ دستانت
به خویش میکشیام مست و رازناک و خموش
لبم به سویِ کرانهات میخزد آرام
گذارِ دستِ نوازشگرت به رویِ سرم
نوید میدهد ای تشنه خوش بگیری کام!
✨
درونِ جنگلِ تاریک٬ مارِ سرخی مست
میانِ سبزِ علفزار میگشاید باز
صدای نالهٔ آهوی نر ز کوه آید
برای آهُویِ مادهست این غریبآواز
درون ِ جنگلِ تاریک٬ شیرِ مستی سرخ
ز لایِ کوههٔ نیزار میگشاید راه
صدای زوزهٔ گرگی ز دور میآید
چو بر ستیغِ سرِ کوه مینشیند ماه
✨
غروبخانهٔ پاییز دلکش است آری
در او ترانهٔ خاموشِ آبها جاریست
دگر دلم به بهاران نمیکشد ای دوست
که یادِ وصل در این خانه جاری و ساریست...
پاییزمستان ۱۳۸۷
#سینهسرخها
#فرخ_سائس
@Faranbagh