#آسمان_بانو
آمدی از در خرامان، مست و رازآلود
هالهای از دود و مه گردت هویدا بود
ماهتاب از مشرقِ پیشانیات میتافت
آسمان در نینیِ چشمِ تو پیدا بود
پیرهن در تاب از موجِ تنِ لغزان
گیسوانت مست از شورِ شرابِ ناز
در لبت از رمزِ مستی عشوهها پنهان
چشمهایت نیمهمست از بادهٔ شیراز
لب نهادی بر لبم آرام - اختر دید -
سوی مه چشمکزنان آواز درمیداد
از لبت نوشیدم آهنگِ هوسناکی
- شب به روی سبزههای خیس میافتاد -
باد نجوای غریبی داشت با هر چیز
آسمان برداشت عکسی یادگار از ما
نمنمک باران غبارِ شیشهها را شُست
طرحِ دیگر ریخت ناگه روزگار از ما
میزد از چاکِ گریبانِ سپیدت سر
روشنای صبحِ زیبای اهورایی
در حبابِ سینهات خورشیدها میسوخت
من رها در کهکشانهای تماشایی
✨
پا شدی از بسترم ناگاه خوابآلود
بالهایت را تکاندی - اشکِ من میریخت -
آسمانبانویِ بختِ خویش را دیدم
کز سرایِ خلوتِ خاموشِ من بگْریخت...
زمستان ۱۳۸۷
#فرخ_سائس
#سینهسرخها
@Faranbagh
Post #285
1K