TGViewer
گفت و چای | فهیم عطار گفت و چای | فهیم عطار @fahimattar · 43K subscribers
Post #692 51.5K
اتوبان هفتاد‌و‌پنج راه هر روزه‌ی من برای رسیدن به محل کارم است. یک اتوبان شمالی جنوبیِ ترافیک‌زده. برنامه‌ی زمانی رفت و آمدم هم با حضرت خورشید هماهنگ است. صبح که می‌رسم توی اتوبان طلوع می‌کند و موقع برگشت هم غروب. مشکل من هم همین است. نور خورشید موقع طلوع و غروب در آن اتوبان، تیز و اریب و کج و کورکننده است. گاهی وقت‌ها حس می‌کنم وسط جنگ ستارگان مشغول رانندگی‌ام و با لیزر به من حمله شده است. هیچ چیز نمی‌بینم. عینک آفتابی هم هیچ‌کاره است. از آن‌جایی که با زاویه چهل و پنج درجه می‌تابد، آفتابگیر‌های شیشه‌ی جلو هم بی‌فایده‌اند. اما سال‌ها پیش راه نجات‌یافتگی از این نور پاره‌کننده را پیدا کرده‌ام. خودم را به سمت درِ ماشین کج می‌کنم و پشت ستون سمت چپ ماشین پناه می‌گیرم. همان ستونی که سقف ماشین را نگه می‌دارد. این ستون سال‌هاست که فرشته‌ی نجات من در اتوبان هفتاد‌و‌پنج است. به اندازه‌ی عرض صورتم سایه می‌اندازد و راحت و کمی کج از حمله‌ی لیزری حضرت خورشید نجات پیدا می‌کنم.

من ستون چپ ماشینم را خیلی دوست دارم. اصلا ارتباط عاطفی باهاش برقرار کرده‌ام. گاهی وقت‌ها باهاش حرف می‌زنم. حتی فکر می‌کنم که اگر روزی ماشینم را خواستم بفروشم، ستونش را بکنم و نگهش دارم برای خودم. کلا ایجاد ارتباط با اشیا یکی از عجایب وجودی من است. مثلا با دوچرخه‌ام رفاقت می‌کنم. یا با دوربینم. یا با دستکش‌های آبی کتانی‌ام که به وقت عملگی مراقب انگشت‌هایم هستند تا لای انبر گیر نکنند. مثال زیاد دارم. اشیا رفیق‌های همیشه حاضری هستند که پناه‌دهنده در برابر اتفاقاتند. البته پناه‌دهنده خیلی برای آن‌ها صادق نیست. بهتر است بگویم من به آن‌ها پناه می‌برم.

قدیم‌ها انتظاراتم بالا بود. فکر می‌کردم که درستِ ماجرا این است که وقتی زیر باران حوادث نشسته‌ام، پناه خودش بیاید و نجاتم بدهد. اما بعدا فهمیدم که هیچ چتری خودش پرواز نمی‌کند و نمی‌آید بالای سر آدم. آدم باید خودش برود چتر را پیدا کند و زیر آن پناه بگیرد. مثل من که خودم را باید کج کنم و پشت ستون سمت چپ ماشین پناه بگیرم. مثل داستان همان پیرزنی که شب بارانی همه‌ی حیوان‌ها را توی خانه‌اش پناه می‌داد و خیلی قهرمان بود. که البته آن بزرگوار سر جای خودش نشسته بود و آن حیوان‌های فلک‌زده می‌آمدند و در می‌زدند و فضایل خودشان را به خاله پیرزن گوشزد می‌کردند تا بالاخره راهشان می‌داد داخل. خوب که فکرش را می‌کنم، خیلی هم قهرمان نبود. در واقعا باید قبل از آن‌که حیوان‌ها بیایند، به فکرش می‌رسید که آن گربه‌ی ریقویی که برایش میو میو می‌کرد، الان در این شب بارانی چه غلطی دارد می‌کند و بلند می‌شد و می‌رفت پیدایش می‌کرد و می‌آوردش خانه. احتمالا در این حالت بود که می‌شد به اون لقب پناه‌دهنده داد. وگرنه داستان حول محور پناه‌گیری حیوان آب‌کشیده می‌چرخد تا پناه دادن خاله جان.

سخت شد. فکر کنم فقط می‌خواستم برای خودم ثبت کنم که دیگر مثل قدیم فکر نمی‌کنم و حالا خیلی به وجود پناه‌دهنده اعتقاد ندارم. حالا بیشتر به پناه‌گیری معتقدم. لااقل جهان را این‌طور نگاه می‌کنم. بیمارستان هست اما آدم باید خودش را به آن برساند. وگرنه اگر آدم سر جایش بمیرد هم بیمارستان سراغی ازش نمی‌گیرد. پنچرگیری هم همین‌طور. هست اما تو باید بروی سراغش. و ایضا رفیق خوب و رستوران خوب و شراب خوب و سایه‌بان خوب و هر کوفت و زهرمار خوب دیگری. البته می‌دانم که مزه‌اش این بود که وقتی موقع برف روی سنگ سرد نشسته‌ای، یک نفر خودش حواسش باشد و خودش بیاید و خودش از پشت بغلت کند و خودش گرمت کند و خودش پناهت بدهد. اما اساس جهان انگار روی فونداسیون متفاوتی بنا شده است و پناه گرفتن بیشتر عملی است تا پناه دادن. به هر حال در این زمینه انسان و اشیا چندان فرقی با هم ندارند.

بگذریم. همین آخر هفته می‌روم شیشه‌های ماشینم را مثل ماشین رییس‌جمهور دودی می‌کنم. جدن.
#فهیم_عطار
@fahimattar
More from @fahimattar
  1. Oct 7, 2026امشب باز هم بی‌خوابی شده وبالِ گردنم. اصولا یک ساعت پیش‌تر باید ستاره‌ها و گوسفند‌ها را شم…
  2. Sep 12, 2026این را قبلا برای‌تان تعریف کرده‌ام که یک بار از روی دوچرخه افتاده‌ام و انگشتم شکست؟ بیایید…
  3. Sep 10, 2026اگر فکر کردید چیزی برای نوشتن باقی مانده است، سخت در اشتباهید. هیچ چیزی برای گفتن نمانده ا…
  4. Jun 27, 2026یک برش نازک از روزمرگی‌. من یک ماشین سفید دارم که ده سال است با هم زندگی مسالمت‌آمیزی داری…
  5. Jun 18, 2026سر دوراهی نوشتن یا ننوشتن افتاده‌ام. این چهاردیواری مجازی نزدیک به بیست سال است که محل پنا…
  6. Dec 30, 2025در آستانه‌ی سال نو و حول حالنای میلادی هستیم. مثل سال‌های قبل هیچ اتفاق رو به بهبودی در جه…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →