عقربهها یک زور دیگر بزنند ساعت را میرسانند به دوازده نیمهشب. همان ساعتی که سیندرلا زارپ برمیگردد به زندگی اوراقِ قبل. به من چه. من الان خوابم میآید و باید خودم را قانع کنم که از این صندلیای که رویش نشستهام بلند بشوم و بیست متر خودم را بکشانم به سمت شمال غربی خانه و بروم توی تخت و بخوابم. اما تنبلیام میشود. کلا من آدم تنبلی هستم. از قدیم تنبل بودهام و حالا دوزِ تنبلیام بالاتر هم رفته است. مثلا اگر نیروهای خارجی وجود نداشته باشند، دوست دارم ساعتها روی مبل دراز بکشم و به دیوار خیره بشوم و پفک بخورم. یا الکی توی اینترنت بچرخم و اطلاعات بیخود را در مغزم جا بدهم. روش واردات خودرو از بندر عباس. طریقه مصرف عرق شاتره. کیفیت جفتگیری بوزینهها. همینقدر بیهوده. ولی همیشه به مدد نیروهای خارجی به این سمت و آن سمت هل داده شدهام و ظاهر غیر تنبلی به خودم گرفتهام. وگرنه اعتراف میکنم که تنبلم. قدیمترها فکر میکردم که سستی امری نکوهیده و پلشت است. اما خب. الان نظرم عوض شده و توی ذهنم تنبلی خیلی هم بد نیست.
وضعیت دنیا را ببینید. سنگ روی سنگ بند نیست. چه کسانی ما را رساندهاند به اینجا؟ قطعا آدمهای تنبل هیچ نقشی در این وضعیت بیضوی نداشتهاند و نخواهند داشت. آدم تنبل حوصله ندارد از روی صندلی بلند بشود و برود توی تختخواب. چه برسد به اینکه بخواهد در وضعیت جهان بریند. اینها آدمهای غیر تنبل و پرتلاش و کوشایی هستند. مثلا دیکتاتورها همیشه باید در تلاش باشند. مخالفانشان را پاره کنند. زر الکی بزنند. صبح زود بیدار بشوند و برای دیگران نقشه بکشند. مثلا هیتلر به نظر شما آدم تنبلی بوده؟ یا مثلا آقا محمد خان قاجار. امکان ندارد. اینها آدمهای کوشایی بودند که ته بیقرار داشتهاند و دائم باید به کاری مشغول باشند و کلنگ به سینهی کوه سنگی بزنند. که چی؟ چه میدانم. منِ تنبل دارم بهای بیقراریهای دیگران را میدهم. اینقدر هم تنبل هستم که نخواهم چیزی را عوض کنم.
پس تنبلی خیلی چیز بدی هم نیست. لااقل به دیگران ضرر چندانی نمیرساند. همینکه من یک قدم به جلو برنمیدارم، خودش لطف بزرگی است به دیگران. تصور کنید که من هم یکی از این آدمهای شرور و پرکار بودم. حتما اول از همه خودم را میرساندم به سِمَت ریاست هیئت امنای شورای محلهمان تا دهن همسایهی آنطرفی را کاهگل بگیرم بابت بد پارک کردن ماشینش. بعد هم به نفع خودم قوانین جدید وضع میکردم. ساعت برگشتن به خانه و خاموشی و شستن هفتگی پنجرههای شمالی و ممنوعیت استفاده از ادویهی کاری و ترهی چینی در غذا به دلیل بوی گندش. بعد هم شیرجه میزدم برای شهردار شدن. صبحهای زود بیدار میشدم و همزمان با ورزش و آبپرتقال روی متنهای سخنرانی پر از زِر خودم کار میکردم. پرکاری مفرط جهت قهوهای کردن محیط. بعد هم لابد میزدم برای مقامهای بالاتر و کاهگل گرفتن دهن انسانهای بیشتر.
میبینید چه شانسی آوردهاید که من آدم تنبلی هستم؟ به جای همهی اینها تمام فکر و انرژیام منعطف شده که خودم را ازروی صندلی بکشانم توی تخت تا چند تا ویدئو ببینم از جفتگیری و زایمان بوزینهها. کی گفته تنبلی چیز بدی است؟ تنبلی صخرهی سنگینی روی سینهی آدمیزاد بدسرشت است برای قهوهای نکردن جهان و انسانهای دیگر. خلاصه که گاهی وقتها خوابیدن آدم، در زمرهی نیکوکاریها قرار میگیرد.
پینوشت کنم: بله میدانم که آدمهای پرتلاشی هم هستند که مدیون آنهاییم. اگر میخواستم از آنها هم بگویم که دیگر نمیشد در فضیلت تنبلی بنویسم و آن را توجیه کنم و مجبور بودم بیست قدم راه بروم تا برسم به تختخواب. کی حوصلهاش را دارد؟
#فهیم_عطار
@fahimattar
Post #672
93.4K