امروز یه نکته مهم درباره خودم فهمیدم. 🌱
رفته بودم یه فریدیسکاشن حضوری، توی یه کافه خیلی قشنگ، با آدمهای باحال و پرانرژی. حرف زدیم، خندیدیم، یاد گرفتم و در کل تجربه خیلی خوبی بود.
وسط همون فضا یه لحظه از خودم پرسیدم:
من که ممکنه یک یا دو سال دیگه مهاجرت کنم و برم یه کشور انگلیسیزبان، چرا زبانم رو اینقدر جدی نمیگیرم؟ 🤔
بعد کمکم فهمیدم موضوع فقط زبان نیست.
من از حدود ۱۸ سالگی تا تقریباً ۳۱ سالگی خیلی کار کردم، خیلی تلاش کردم و خیلی وقتها خودم رو تحت فشار گذاشتم. یه جایی واقعاً خسته شدم.
انگار یکی دو سال اخیر به خودم گفته بودم:
«دیگه بسه… یه کم زندگی کن. یه کم استراحت کن. فقط کارهایی رو انجام بده که ازشون لذت میبری.» 🫠🩷
و فکر میکنم واقعاً هم به اون استراحت نیاز داشتم.
اما امروز متوجه شدم شاید این استراحت، کمکم داره تبدیل میشه به فاصله گرفتن از کارهایی که برای آیندهام مهمن؛ فقط چون نیاز به تلاش، نظم یا کمی فشار دارن.
و اینجا یه چیز مهم برای خودم روشن شد:
من نمیخوام برگردم به همون آدمی که همیشه خودش رو تحت فشار میذاشت.
ولی نمیخوام فقط هم کارهایی رو انجام بدم که راحت و لذتبخشن.
دلم میخواد یه حالت سوم رو یاد بگیرم:
اینکه برای چیزهایی که واقعاً برام مهمن تلاش کنم، ولی بدون اینکه دوباره خودم رو فرسوده کنم. 🌿
برای همین دو تا تصمیم گرفتم.
اول اینکه دوباره یه روتین آروم برای خودم بسازم.
نه یه برنامه سنگین و عجیب.
همین کلاسها، فریدیسکاشنها، بیرون رفتنها و یادگیریهایی که هم بهم خوش میگذره و هم باعث رشدم میشه رو ادامه بدم. ✨
دوم اینکه دلم میخواد روی این موضوع توی تراپی جدیتر کار کنم.
اینکه بفهمم سالهای پرکار گذشته چه اثری روی من گذاشته.
چرا یه جایی تلاش کردن برای من مساوی شد با خستگی و فشار.
آیا واقعاً فقط داشتم استراحت میکردم یا کمکم از هر چیزی که نیاز به تلاش داشت فاصله گرفتم؟
و مهمتر از همه:
چطور میتونم دوباره برای آیندهام تلاش کنم، بدون اینکه برگردم به نسخهای از خودم که همیشه خسته و تحت فشار بود؟ 🧠🩷
فکر میکنم مسئله این نیست که آدم همیشه بیشتر کار کنه.
گاهی رشد واقعی اینه که یاد بگیری هم زندگی کنی، هم استراحت کنی، هم برای چیزهایی که برات مهمن زحمت بکشی.
نه فرار از تلاش،
نه غرق شدن در تلاش.
یه چیزی بین این دوتا.
شاید اسمش این باشه:
رشد، بدون فرسودگی. 🌱✨
حرفای دلم بود 🩷
Post #2356
369
- ❤ 14
- 👍 3
- 👌 1
- 😍 1