آیا «تکقلوزایی» در انسان فقط یک اتفاق تصادفی است، یا نتیجهی میلیونها سال سازگاری میان اندازهی بدن مادر، رشد مغز جنین، زایمان، بارداری و هزینهی مراقبت از فرزند استبرای فهمیدن آن باید ببینیم بدن انسان در طول فرگشت، بین چند هزینهی بزرگ چگونه تعادل برقرار کرده است: هزینهی بارداری رشد مغز و بدن جنین؛محدودیتهای لگن و زایمان
؛اندازه و وابستگی نوزاد؛هزینهی انرژی برای رشد و مراقبت ودر نهایت، شانس زنده ماندن فرزند.
چرا بعضی پستانداران چندین نوزاد دارند؟
در بسیاری از پستانداران، تولید چند نوزاد در یک بارداری میتواند یک راهبرد تولیدمثلی باشد. مثلاً موش، خرگوش یا خوک میتوانند در یک زایمان چندین نوزاد داشته باشند.اما نوزادان این حیوانات معمولاً نسبت به اندازهی بدن مادر کوچکترند و هر جنین به تنهایی سرمایهگذاری بسیار عظیمی از انرژی مادر نمیطلبد.
یعنی مادر میتواند انرژی تولیدمثلی خود را بین چند فرزند تقسیم کند.این یک معاملهی فرگشتی است:فرزند بیشتر در هر بارداری، اما سرمایهگذاری کمتر روی هر فرزند.اما انسان مسیر متفاوتی را طی کرده است.
انسان معمولاً تعداد کمتری فرزند را با هزینهی بسیار بیشتر تولید میکند.چون نوزاد انسان کوچک و ساده نیست!مغز او در مقایسه با بسیاری از پستانداران بسیار بزرگ و پیچیده است و رشد عصبی او انرژی زیادی میطلبد.
انسان یک نوزاد نسبتاً بزرگ، وابسته و دیررس دارد که پس از تولد نیز برای مدت طولانی نمیتواند بهتنهایی زنده بماند.
یعنی مادر فقط هزینهی «ساختن» یک جنین را پرداخت نمیکند.
هزینهی بارداری، زایمان، شیردهی، حمل نوزاد، مراقبت و سالها وابستگی کودک همه به این سرمایهگذاری اضافه میشوند.پس هر نوزاد انسان، از دید فرگشتی، یک سرمایهگذاری بسیار سنگین است.
اما یک سوال جالب:
اگر نوزاد انسان اینقدر پرهزینه است چرا بدن مادر چند نوزاد را همزمان تولید نکند؟
جواب را باید در محدودیتهای بدن انسان جستوجو کرد. هر جنین برای رشد به انرژی و مواد غذایی نیاز دارد.جنین از بدن مادر اکسیژن، مواد غذایی و منابع مورد نیاز برای رشد دریافت میکند.اگربه جای یک جنین، دو یا سه جنین همزمان در رحم در حال رشد باشندتقاضا برای منابع بیشتر میشود.
بنابراین تولیدمثل همیشه یک مسئلهی «هرچه بیشتر، بهتر» نیست.یعنی فرگشت لزوماً به سمت «بیشترین تعداد نوزاد» حرکت نمیکند
بلکه تحت شرایط مختلف، بین تعداد فرزندان و میزان سرمایهگذاری روی هر فرزند تعادل ایجاد میکند.اما این فقط بخشی از ماجراست مشکل فقط انرژی نیست
مشکل «زایمان» نیز هست.
سر انسان در هنگام تولد نسبتاً بزرگ است؛ در حالی که لگن و کانال زایمان نیز محدودیتهای ساختاری دارند.
انسان برای راه رفتن روی دو پا، تغییرات مهمی در ساختار لگن و بدن پیدا کرده است.از طرف دیگر، رشد مغز باعث شده سر نوزاد نسبتاً بزرگ باشد.بنابراین زایمان انسان به یک نقطهی حساس فرگشتی تبدیل شده است:
نوزاد باید آنقدر رشد کند که بتواند زنده بماند؛اما اگر بیش از حد در رحم رشد کند، تولد او دشوارتر میشود
در یک بارداری دوقلو دو جنین در حال رشدند.دو بدن، دو نیاز انرژی، دو جنین که فضای رحم را اشغال میکنند و در نهایت دو نوزاد که باید از یک کانال زایمان عبور کنند.
بنابراین دوقلوزایی میتواند هزینههای بارداری و زایمان را افزایش دهد
و این تازه پایان ماجرا نیست!
حتی اگر مادر بتواند دو نوزاد را سالم به دنیا بیاورد، مراقبت از دو نوزاد همزمان هزینه بالا دارد.
شاید عجیبترین قسمت داستان همین باشد:انسان از نظر تعداد نوزاد، چندان «پُربازده» نیست.اما روی هر نوزاد سرمایهگذاری بسیار زیادی میکند.یک مادر انسان ممکن است ماهها برای رشد یک جنین انرژی صرف کند، ساعتها زایمان را پشت سر بگذارد، مدت زیادی شیردهی کند و بعد سالها از کودکی مراقبت کند.
بنابراین فرزند انسان از همان لحظهی لقاح، یک سرمایهگذاری بسیار بزرگ است
در نهایت:
شاید سؤال درست این نباشد که
«چرا انسان فقط یک بچه به دنیا میآورد؟»
بلکه این باشد:«چرا فرگشت انسانی به نقطهای رسیده که در آن، تولید تعداد کمتری فرزند با سرمایهگذاری بسیار زیاد روی هرکدام، راهبرد غالب شده است؟»
چون در فرگشت، بیشتر بودن همیشه به معنای موفقتر بودن نیست
.گاهی مسئله این نیست که چند فرزند تولید میکنی؛مسئله این است که چقدر میتوانی برای هر فرزند سرمایهگذاری کنی تا زنده بماند، رشد کند و خودش در آینده نسل بعد را به وجود بیاورد.
📄 روژین
💢 تبادل علم، فرگشت و روانشناسی
♦️Sponsored by: @Jenasmedia | You Should Think