قضیهٔ رشدیه در تبریز چه بوده؟
از پدرم مرخصی گرفته روانه مشهد مقدس رضوی سلام اله علیه شدم.
یکماه از توقفم بیش نگذشته بود که مأمور آسفالدولهٔ شیرازی، حاکم مشهد احضاریهئی از حکومت آورد. بدارالحکومه رفتم.
- آسفالدوله گفت: قضیهٔ رشدیه در تبریز چه بوده؟
- علت تحقیق را پرسیدم.
- گفت: از تبریز نوشتهاند که بمشهد آمدهاید که در اینجا مدرسه باز کنید و نباید گذاشت.
- گفتم: در این فکر نبودهام مگر خلق خاصّه حضرت اشرف امر بتأسیس کند.
- گفت چه خلق از من معلومت شده که آن داعی تأسیس مدرسه است؟
- گفتم: معروفست که حضرت اشرف از میان رجال مملکت محلّى بعلم و عالمنواز و منکر جهلید و جهل فردی را مضر عامه میدانید. البته این خلق، داعی تأسیس مدرسه است.
- گفت: آنچه داشتهاید چه بوده؟
- گفتم: آن بوده که حضرت اشرف، همیشه طالبش هستید.
- گفت: این چنین مدرسه منکری ندارد. پس علت این ممانعت جدی چیست که نوشتهاند مدرسه رشدیه مخرِّب اساس علم و عزت علماست؟
- گفتم: مدرسه امتحان سال چهارم که داد، یکدوره صرف عربی و صرف و نحو فارسی و مقدمهٔ عربی از قسمت انتهائی از کتب فارسی و ادبی و حساب و تاریخ و جغرافی و شرعیات و مشق و خط و دیگر مقدمات تربیت را از نظر هنرشناسان امر تعلیم در کمال درخشندهگی گذراند. در همان مجلس یکی از علما گفت: این شاگردان باین تندی که میروند آنور میافتند تا بالاخره تصریح کرد که باین سرعت اطفال خردسال طی مراتب علم نمایند، دیگر علما را عزت و شرفی نماند رونق اسلام در این است که از یکصد نفر شاگرد در مدرسه، دو نفر از ملازادگان باسواد باشند و دیگران بیعلم و دائم محتاج علما باشند.
- آسفالدوله گفت: عالم روحانی چگونه این خیال را محلّل تخریب این یکمدرسه قرار میدهد؟
- گفتم بهانهٔ مشروعیت حکم تخریب این شد که گفت: این تندروی در تعلیم شیوهٔ فرنگیان است و صلاح اسلام و مسلمین نیست. (باقریان موحد، 1402: 289)
مأخذ: باقریان موحد، سید رضا. 1402. مجموعه خاطرات میرزا حسن رشدیه تبریزی. قم: مؤسسه فرهنگی طه.
https://t.me/mirasmaktoob
🔹https://t.me/eshtadan
Post #11038
128