🔻مولانا آتشی که جهان را روشن کرد
به مناسبت هشتم مهرماه، روز بزرگداشت مولانا
هنگامی که درباره آتش سخن میگوییم، سوزندگی آن بیشتر از روشناییاش به چشم میآید، اما این بار از روشنایی آتشی سخن میگوییم که جهان را برافروخته است؛ مولانا جلالالدین محمد بلخی.
در آغاز «نی نامه» در مثنوی آمده است: آتش است این بانگ نای و نیست باد/ هرکه این آتش ندارد، نیست باد.
برای این بیت، تفسیرهای عرفانی بسیاری ذکر شده است، اما میتوان گفت که این بانگ نای، آثار خود مولاناست که همه جهان را با کلامش روشنایی بخشیده است.
مولانا در مثنوی، نگاهی امروزی، جهانی و ماندگار دارد؛ نه همچون بادی که بگذرد و تمام شود. او در دل انسان امروز، جوش و خروشی برقرار میکند که این جوشیدن و فعالیت، سرچشمه پدید آمدن همه نیکیها میشود.
خروشی که از عشق بر جان کائنات میریزد، همان آتش روشن و گرمی است که سبب همه فعالیتهای انسان میشود. چه کسی است که بدون شوق و عشق، دست به کاری زند و در آن توفیقی به دست آورد؟
مولانا در ابتدای مثنوی، انسان را به شور و هیجان میآورد،از عشق سخن میگوید که مایه و سرمایه همه چیز است و انسان در هر دورهای و با هر زبان و فرهنگی، آن را با تعابیر و تعاریف مختلف میشناسد. بنابراین با کمک گرفتن از مفهومی که انسان با آن سر و کار دارد، مباحث مهم اخلاقی و عرفانی را آغاز کند، مطالبی که در نهایت، به خوبزیستن انسان میانجامد.
او درست مانند کسی است که با آرامش و شور درونی، کنار انسان مینشیند، ابتدا حکایتی و قصهای آسانفهم برای او میگوید، سپس بر سر آن حکمتهای بزرگ میرود.
مولانا از «نی» میگوید، همان ابزار معمولی که همه آن را دیدهاند، هم چوپانی آن را نواخته، هم موسیقیدانی با دانش موسیقی آن را بر لب گذاشته، هم کشاورزی آن را در زمین مشاهده کرده، هم نویسندهای آن را بر صفحهای کشیده است، پس عام و خاص، آن را دیده و شنیده و به کار بردهاند. اینجاست که مولانا میگوید: من به هر جمعیتی نالان شدم.
جهان امروز، خستهتر از آن است که اندرزهای ملالآور و مستقیم را برتابد. انسان نیازمند گفتوگوهایی صمیمی و زلال است، همان شیوهای که مولانا در مثنوی دارد.
🔸دکتر فاطمه محمدزاده _ قطب علمی فردوسی و شاهنامه
https://t.me/eshtadan
Post #11050
69