Post #33386
1.18K
بهش گفتم میدونی؟ امنیت رو کسی دیگه نمیتونه برات بسازه. چون دیگری، به دلیل دیگری بودنش، همواره در این کار میتونه ضعفهایی داشته باشه و تو میتونی دائما مترجم ناامنی از ضعفهاش باشی. آدم باید امنیت رو در درون خودشو پیدا کنه. سر پا ایستادن و شکننده نبودن و پر ترک نشدن، عمدتا توی خود آدمه. مثل آب بودن، مثل سنگ بودن، مثل کوه بودن... نمیدونم. اینها همشون برای خودشون یک چیزی هستن و کسی دیگه نمیتونه ماهیتشون رو بگیره.دیگری هرکاری کنه، کوه، کوهه. دیگری هرکاری کنه، آب آبه. یه انسان باید به یه حدی از ثبات درونی برسه که دیگری هرکاری هم کرد، خودش باقی بمونه. نه با موج مثل تصویر روی ساحل بهم بریزه و نه مثل برگ از درخت پایین بیفته. کار آدمی همینه. وقتی به اینجا برسی، دیگه فرو نمیریزی. دیگه دیگری با کارهاش نمیتونه تو رو از خودت بگیره. دیگه دیگری نمیتونه با ضعفهاش، در تو ناامنی بسازه. اون حس امنیت از وجود دیگری، به صورت پارادوکسیکالی، توی درون خود فرد خوابیده.