Post #33387
1.66K
بعد که به اعتماد به نفس و پیدا کردن ثبات و امنیت در خویشتن خویش فکر کردیم براش گفتم برای من میدونی مثل چیه؟ مثل اینه که من برای شخص خودم، مشخصه کی هستم. جایگاه اجتماعیم رو میشناسم. جایگاه فردیم رو میشناسم. میدونم چه ضعفها و نقاط قوتی داره. پذیرفتم چه کسی هستم. اصراری ندارم همین بمونم ولی میدونی؟ معیارهای تغییر کردنم رو خودم نوشتم. اصلا آزادی یعنی همین. مالک خویشتن خویش بودن و نقطه شکستهای خویشتن خویش رو شخصا نگارش کردن. خلاصه که وقتی تکلیفت با خودت معلومه، خیلی جلوتری از کسی که صرفا خودش رو دوستداره. چون بعضیا صرفا یه تصویری از خودشونو دوستدارن. چون بعضیا یه ورژنی از خودشون رو دوستدارن. یکم تکون بخوره دیگه ندارن. ولی کسی که بلده با خودش حل مسئله کنه و تکلیفشو با خودش مشخص کنه خیلی فرق داره. اعتماد بنفس هم چوب جادو نداره. بنظرم توی همین خوابیده. توی توان مشخص کردن تکلیف خویش با خویشتن خویش. بعد میگی از کجا معلوم درست باشه؟ اونجا بهت میگم ببین معیار اول درست و غلطی نیستها! معیار اول آزادیه. یعنی مقدم بر هرچیز انسان باید آزاد باشه اینکارو کنه. بعد از منظر ناظر بیرونی، بهقول کومه گفتنی: « 🍑 خودشه، میخواد توش درخت بکاره». گاهی وقتها میپرسه ازم اگر عزیزت باشه و بدونی دستی دستی داره خودشو عذاب میده چی؟ میگم اولا که خوب هرکسی با هرکس دیگه متفاوته. اصلا سر همینه که میگیم خیرجمعی، مفهومالمجهوله. یعنی میتونه هزارتا معنی داشته باشه ولی مجهول باشه. خیلی درست و غلطی برای همه وجود نداره. خیلی عذاب و خوشبختی برای افراد یکسان نیست. پشت هرکسی روایتی خوابیده. بعضیهام ولی خیلی مشخصه، میدونم خیلی مشخصه ولی اونجا تا وقتی بچهات نباشه و سر پرستش نباشی، آزادی مقدمه. درد دارهها ولی آزادی مقدمه. آزادی همیشه مقدمه.