💡 درک اقتصاد، درک انگیزهها و محدودیتها و ناشناختههاست:
وقتی درباره سیاست صحبت میکنیم، باید این را در نظر گرفت که درحال صحبت از یک پدیده انسانی هستیم. هر پدیدهای که بازیگران اصلی آن، انسانها باشند، مساله انگیزه و منافع، لاجرم در آن نقش ایفا میکند؛ این بدین معناست که تفاوتی ندارد درباره کنش بازیگران اقتصادی صحبت میکنیم، تعامل بین انسانها برای یک موضوع اجتماعی و یا یک پدیده سیاسی و تعامل سیاستمداران. در هر صورت، آنچه انسانها را بسوی یک کنش وامیدارد، منافعیست که آنها برای خود تصور میکنند.
من بر این اصرار ندارم که این منافع، الزاماً همیشه صرفاً جنبه شخصی دارند، اما اولاً تاکید میکنم که منافع شخصی غیرقابل انکار هستند و دوم، در هر صورت، با هر نگاهی، موضوع بر سر این است که معتقدیم یک کنش (سیاسی، اجتماعی، یا اقتصادی)، چه منافعی برای چه کسانی خواهد داشت.
این موضوع را در سیاست نباید نادیده گرفت و تفاوتی نمیکند که درباره سیاست در کدام کشور صحبت میکنیم. نه در تهران، نه در واشنگتن و نه در پکن، سیاستمداران صرفاً برای منافع جامعه (اگر چنین چیزی بطور قطعی وجود داشته باشد)، کنش نمیکنند. آنها منافع خود و تمامی آنهایی که منافع سیاستمدار را تامین میکنند را در نظر میگیرند. طبیعیست وقتی یک سیاستمدار نیازمند رای برای حفظ قدرت باشد، منافع رایدهندگانش را نیز باید در نظر بگیرد.
موضوع بعدی که باید بر آن تاکید کرد، پیچیدگی سیستمها و پدیدههاست. بسیار محتمل است که یک پدیده اجتماعی/اقتصادی/سیاسی به آن تمیزی که تصور میکنیم، قابل مدیریت و هدایت نباشد. همیشه محدودیتهایی، از جنس فردی (روانشناختی و دانشی و...)، لجستیکی و ابزاری و عملیاتی و مالی و... وجود دارد. همیشه افراد در حال انتخاب میان گزینهها هستند و به هزینه-فایده درباره گزینهها، بر اساس امکاناتشان، دست میزنند. هیچ تصمیمی بدون هزینه و ریسک نیست. همچنین معمولاً گزینههای محتمل دیگری نیز برای رسیدن به یک هدف وجود دارند که ما باید آنها را بررسی کنیم. اما کدامیک کارامدتر است؟ هیچکس بطور مطلق و دقیق نمیداند، بلکه دانش، شانس و امکانات ماست که بر احتمالات تاثیر میگذارند.
اما وجود گزینههای متعدد و پیچیدگی زیاد پدیدهها، ما را به این سو میکشاند که بپذیریم ما با ناشناختهها سر و کار داریم. محدودیتهای ما، کنشهای سایرین که حتی ممکن است آنها را نتوانستهایم پیشبینی کنیم و یا آنطور که انتظار داشتیم رخ ندادهاند (چرا که آنها نیز برای منافع خود، از ابزارهایشان استفاده میکنند، مانند ما)، میتوانند بر برنامههای ما و خروجیهایی که احتمال میدادیم کنشهای ما داشته باشند، اثر بگذارند. هیچگاه یک سیستم مرکزی، نمیتواند همه سیستم را بطور کامل مدیریت و کنترل کند. هیچگاه نمیتوان از اعضای یک سیستم خواست که بر منافع شخصی خود چشم ببندند و آنچه بر آن برچسب «منافع عمومی» زده شده است را اولویت قرار دهند.
موضوع اینست که اگر انتظار داریم تا افراد، اهدافی خاص را در نظر بگیرند، باید فرایندها و سیستم به گونهای باشد که به انسانها انگیزه دهد تا آن اهداف را دنبال کنند. غیر از آن، اگر تصور کنیم یک سیستم صرفاً به این دلیل رشد کرده که آدمها، فقط از روی خیرخواهی برای دیگری، با یکدیگر همکاری کردهاند و همگان بطور خودجوش، چنین چیزهایی را اولویت قرار دادهاند، در هر صورت، داریم در درک آن سیستم به بیراهه میرویم.
☑ @ehsanmnotes
Post #766
275
- 👍 2
- ❤ 1