✍ سوبجکتیویسم اخلاقی و سیاست بعنوان بستر تلاقی و معامله میان دستگاههای اخلاقی (1/2):
مهران عزیز، در یادداشتهای اخیرش، به ضرورت وجود اخلاق عینی پرداخت و این بحث را گشود که نبود آن در عمل به چه چالشهایی منجر خواهد شد. با این حال، در نقد این نگاه، بحث را از کمی عقبتر پیش خواهم برد.
هرگز مساله این نیست که پیامد وجود یا عدم وجود دستگاه اخلاقی عینیتگرا چیست، بلکه مساله اینست که واقعا اخلاق و گزارههای اخلاقی چگونه شکل میگیرند. گزارههای اخلاقی که توسط انسانها صادر میشوند، ریشه در تجربه زیسته و منافع آنها دارد.
پیچیدگیهای زندگی اجتماعی، مناسباتی که از گذشته میان انسانها شکل گرفته، تجاربی که در مواجهه با پدیدهها داشتیم و طبیعتا هرکس با توجه به منابع در اختیار خود و دیگران، تجاربش از پیامدهای هر رفتار، احتمالاتی که بعنوان نتایج هر پدیده در نظر دارد و در کنار آنچه که باور دارد به نفع او و سایرین است، گزارههای اخلاقی را برای او شکل میدهند.
اگر شما دستگاهی اخلاقی میسازید، چه به نام دین، چه به نام حقوق طبیعی یا...، آن دستگاه، مبتنی بر درکی خاص از مناسبات، منافع و پیامدها است و هرگونه تغییری در آنها، میتواند آن دستگاه را از حیز انتفاع ساقط کند.
اما آیا این به آن معناست که عمل یک بربری که مایل به نابودی تمامی تمدن بشریست با عمل شخصی که قائل به آزادی اقتصادیست، بلحاظ اخلاقی یکسان است؟ پاسخ به این پرسش به دو شکل ممکن است. یا مبتنی بر دستگاه اخلاقی خاصی به آن پاسخ خواهیم داد و یا مبتنی بر درک ذهنی هر فرد، که الزاماً بطور مطلق، مبتنی بر یک دستگاه اخلاقی خاص نیست. در هر دو صورت، میتوان پاسخی مثبت یا منفی به آن سوال داد و نه یک پاسخ بیطرفانه و خنثی.
پس در عمل چه خواهد شد؟ باید چگونه با آنها مواجه شد؟ وقتی درباره این موضوع، صرفاً به بحث نشستهایم، تنها زمانی میتوانیم با قطعیت دیگری را متقاعد کنیم که عملی اخلاقیست یا خیر و یا تحت چه شرایطی اخلاقیست، که اشتراکاتی با یکدیگر داشته باشیم، یا بتوانیم به دیگری نشان دهیم که در چارچوب آنچه او درک میکند، این عمل مطلوب یا نامطلوب است و یا نادرست بودن درک او را به چالش کشیده و مناسبات جدیدی را به ارائه دهیم (اما این کار، آنطور که تصور میشود، از یک چارچوب صوری پیروی نمیکند؛ نااطمینانیها، تجارب زیسته و احساسات، چیزهایی نیستند که به راحتی در قالب استدلالی صوری بگنجند). این بدان معناست که یک دستگاه اخلاقی اصطلاحاً «عینیتگرا» تنها زمانی مورد پذیرش واقع میشود که بتوان دیگری را متقاعد به درستی آن کرد؛ به عبارتی دیگر، یک دستگاه اخلاقی اصطلاحاً «عینیتگرا»، نهایتاً باید بر ارزشهای ذهنی شخص منطبق شود و یا او را متقاعد به تغییر آنها کند و نه آنکه خارج از ذهن، ضرورتاً صحیح باشد، چرا که قضاوت در این باره، نهایتاً در انحصار ذهن هر فرد است.
اما مساله دیگر آنست که مواجهه عملی چگونه باید باشد؟ اینجاست که پای سیاست و ساختار سیاسی، ترتیبات نهادی و سنتها به میان میآید. تاریخ کشورها پر است از جنگها و انقلابهایی که برای حفاظت از منافع و نهادینهکردن ارزشهایی که گروهی به آنها باور داشتند و گروهی دیگر نه، شکل گرفتهاند. هدف کنش سیاسی این است که گروهها، خود، منافع و ارزشهایشان را بر ساختار حاکم تحمیل کنند و در بسیاری کشورها، ساختاری شکل گرفته تا بدهبستان میان این گروهها ممکن گردد. در واقع شاید بتوان این ساختار را (اما نه دقیقاً)، نوعی نقطه تعادل دانست که تنشها را کنترل کرده و هزینه نهادینهکردن ارزشها را کاهش داده است، البته به قیمت آنکه ساختار نهایی، ایدهآل هیچ گروهی نیست.
بطور خلاصه، برای تنظیم مناسبات حقوقی، ما الزاماً نیازی به ایجاد یک دستگاه اخلاقی اصطلاحاً «عینیتگرا» و سوار کردن تمامی مناسبات یک جغرافیای سیاسی بر آن نداریم. بلکه راه دیگر، شکلدادن به سازوکارهاییست که گروهها بتوانند از طریق آنها، دست به معاملات سیاسی میان یکدیگر، برای کسب منافع و نهادینهکردن ارزشهایی، در ازای چیزی به دیگری، بزنند. این موضوع، در عمل نیز از تنشهای پرهزینه نیز جلوگیری میکند. تنشهایی که چنان پرهزینهاند که حتی میتوانند آنهایی که قائل به عینی بودن ارزشهای خود هستند را متقاعد نمایند تا برای نپرداختن آن هزینهها، به کمتر از ایدهآل خود راضی شوند.
☑ @ehsanmnotes
Post #758
132
A New Liberty در عوض به تعداد انسانها دستگاه اخلاقی خواهیم داشت که به اعتبار اخلاق سوبجکتیو، همگی به یک اندازه معتبر خواهند بود.