🔷 درباره «علم و مسیر پژوهش علمی»
🔸 علم، چه اقتصاد و چه هر موضوع دیگه ای، روندی خطی نداره. به این معنی که ما دائما درحال پیشرفت در یک مسیر در یک علم هستیم و دستاوردهای جدید بهتر از قبلی ها هستند و یا اینکه ما با تدقیق و ممارست فراوان بنیان هایی رو در علم بنا کردیم و مجموعه ای تحلیل ها و اطلاعات رو بعنوان علم برروی آنها ساختیم و جلو آمدیم و میبایست همگان به کل اون مجموعه، خصوصا دستاوردهای اخیرش، بعنوان یک علم نگاه کنند و بپذیرندش.
سعی دارم اشاره به این داشته باشم که بگم گاهی تصور میشه روششناسی یکتا و جهان شمولی رو میشه برای یک علم درنظر گرفت و کل مسیر علم از طریق اون و ابزارهاش به پیش رفته و باید بره و هرکسی اگر در این چارچوب حرف بزنه، الزاما حرف علمی داره میزنه.
و تصور میشه آنچه که مبنا و آکسیوم قرار میگیرند، الزاما با روش خاصی که "علمی" هست، بدست اومدن و این روش رو میشه چنان دقیق نشانش داد که بشود علم و شبه علم رو به راحتی از هم جدا کرد.
درحالیکه، معتقدم هرگز علم این شکلی نبوده و کار نکرده و نخواهد کرد. دانشمندان و پژوهشگران مختلفی میتوانند در موضوعی بحث کنند، اما هرکدام بنیان های مختلفی رو فرض گرفته باشند که الزاما این بنیان ها قطعی و آنچه ما بهش برچسب "اثبات شده" میزنیم، نباشند.
🔸 پایه گذاری این بنیان های علمی، الزاما از مسیری اصطلاحا "منطقی" اتفاق نیافتاده و میتونن از دل آنچه، من «نوآوری های علمی» بنظرم میرسه میشه نامید، بیرون اومده باشند. بنیان هایی که شاید الزاما از دل تحلیل داده های بزرگ، روش های ریاضیاتی و... بیرون نیامده باشند.
بلکه گاهی بنیان هایی بودند که به ظاهر درستند و یا با تجربه و آزمون و خطا و بارها چکش کاری شدن به شکل امروزی رسیدن. بنیان هایی که برروی آنها استدلالاتی طرح شده، بکار گرفته شده و نهایتا با ضربات سهمگین منتقدان و یا نتایج مخرب در دنیای واقعی، متزلزل شدن.
گاهی استدلالاتی که بر مبنای این بنیان ها بدست اومدن دچار تغییر شدن و چیزهایی به آنها کم یا زیاد شده، شدت و حدت آثار پدیده ها بر چیزهای دیگر در استدلال ها کم و اضافه شده و... و گاهی حتی خود این بنیان ها دچار تحول شدند.
داده های جدید، ابزارهای جدید تحلیل، تجارب و آموزه های جدید، همه و همه بر میزان دقت استدلالات، نحوه استدلالات و مواردی از این دست تاثیر گذاشتن.
اما با همه اینها، این یک مسیر خطی نیست. به این معنی که ما الزاما آخرین دستاوردهای یک علم را همگان باید به یک شکل پذیرفته باشند.
در یک لحظه از زمان، من ممکن است فهم خودم را و بنیان های استدلال خودم را در موضوعی به شکلی بیان کنم و دیگری به شکل کاملا متفاوتی. الزاما ابزارهای من و دیگری یکی نیستند، الزاما ضرورت و اهمیت و توانایی یک ابزار در نزد من، همسان با دیگری نیست. همه ما تجارب مختلفی نسبت به یکدیگر در مواجهه با علم و دانش داشتیم که بر این فهم ما موثر بودند. بر این وزن دهی و انتخاب ابزارها و بنیان ها تاثیر گذاشتند.
🔸 اینها رو باید همه در کنار این موضوع دید که ما حتی درون دستگاه فکری خودمون ممکنه تعاریفمون از مفاهیم با دیگری متفاوت باشه. کارایی، عدالت، بازار و... در نزد یک اقتصاددان اتریشی با یک سوسیالیست معنایی یکسان ندارند و هرکس درون چارچوب فکری خودش و در ارتباط با سایر مفاهیم و پدیده ها و با کمک ابزارهای تحلیل و بنیان های فکری خودش به تعریف این مفاهیم میپردازه.
من تعجب نخواهم کرد اگر شخصی بگوید:«تعداد روایات از تحلیل هر پدیده اقتصادی، میتواند به تعداد مردمان کره زمین باشد.»
🔸 هرچند "بازار علم"، بنظرم میتونه بواسطه کشمکش های علمی، نقد و تصحیح ها، تولید ابزارهای جدید، شکست ها و خطاها در تحلیل و یا در تولیدات بر مبنای این اطلاعات علمی، تحلیل های برنده و بازنده رو مشخص کنه. هرچند همین هم الزاما چیز قطعی و مشخصی نیست که ما امروز بتوانیم بطور یقینی از پیروزی یک تحلیل بر دیگری حرفی بزنیم. مگر فقط درحد آنکه بگوییم، فهم من اینست که این دستگاه فکری و این نحوه تحلیل و... بر دیگری تا به امروز ارجح است.
☑ @ehsanmnotes
Post #660
127