بهشت روی زمین!
قسمت۱
چند وقت پیش، در یک گروه دانشگاهی یک دانشگاه کشورمان، شخصی کلیپی گذاشت که کمونیستهای وطنی در مورد کوبا تهیه کرده بودند، در مورد اینکه آنجا بیکاری وجود ندارد و همه تقریباً حقوقشان برابر است و چه قدر وضعیت پزشکی خوب است و چه قدر مردم شادند و چه قدر آمارهای خوبی دارند! یکی از اساتید ریاضی دانشگاه، در واکنش خاطرات خودش را از سفری به کوبا بیان کرد که در زیر میآید.
"من یکبار (سال ۱۳۸۴) برای یک کنفرانس به مدت دوازده روز در هاوانا بودم، و فلاکت و فقر مردم پایتخت را دیدم.سایر شهرهای دوردست قاعدتاً وضعشان بدتر است. در آنجا حزبیها (اعضای حزب کمونیست کوبا) بطور تقریبا رسمی درآمدی تا قریب صد برابر مردم عادی دارند. این افراد (حزبی) حدود پانصد هزار نفرند و امتیاز داشتن هتل و یا کرایه دادن منزلشان به توریستها، فروش سیگار برگ به خارجیان با دلار آمریکا و ... را دارند. اغلب آنها عکسی با چهگوارا و یا فیدل کاسترو به عنوان اثبات حزبی بودن در منزل و یا محل کارشان دارند.
درآمد ماهیانه یک فرد عادی حدود شش دلار آمریکا بود. اما محل اقامت من و همکاران از دانشگاه کنکوردیای کانادا متعلق به یکی از این حزبیها بود که خودش اعتراف کرد در ماه حدود ششصددلار درآمد دارد! البته از طرف حزب هم دریافتی داشت که مبلغ آن را اعلام نکرد، ولی مشخص بود که چون بیش از سایر مردم است اعلام نکرد.
افرادی که در این گونه کلیپها در حال نواختن موسیقیاند، در همه رستورانها و محل های شلوغ بودند و درآمدشان بعد از شش دلار، احتمالاً، از اعانه مشتریان بود و صاحب رستوران هیچ پرداختی به آنها نداشت. این موارد را من شخصاً پرسیدم.
ساحل زیبای هاوانا موج می زد از زنانی که برای ارباب بزرگ کار جنسی می کردند و اگر در ساحل تکان میخوردی دو سه نفرشان برای سرویس دادن به طرفت میآمدند. دیدن این وضع به حدی ناراحت کننده بود که به جز همان یک مرتبه در این دوازده روز دیگر به ساحل نرفتم.
کاسترو بعد از فروپاشی شوروی، محلهایی برای ایجاد هتل و خوشگذرانی خارجیان از جمله آمریکاییان تهیه کرده بود و کارگران جنسی (دولتی) کوبایی در این هتل ها روزگار میگذرانند.
یک استاد در دانشگاه هاوانا که دو دختر داشت در آن سال ابراز ناراحتی و ناامیدی از آینده فرزندانش داشت و خیلی علاقهمند بود که آنها را به روسیه و یا آمریکا بفرستد تا از جو خفقان کوبا نجات پیدا کنند.
اتفاقا در یکی از روزهای اقامت در هاوانا عصر رفتیم در شهر گردشی کنیم.
از دور صدای موسیقی میآمد و رفته رفته نزدیکتر شدیم.
خوب که نزدیک شدیم یک تریلر ۱۶ متری بود که روی آن یک بلندگو به ارتفاع بیش از دو متر و سایر لوازم تقویت صوت برای پخش از این بلند گو گذاشته بودند. به نوبت یا از داخل کامبون
موسیقی پخش میشد و یا خوانندهها و نوازندههای بالای این تریلر مینواختند و مردم بینوا و لاغر اندام که بیشتر به افراد آفریقایی دارای سو تغذیه شبیه بودند، میرقصیدند و ده دقیقهای سرگرم بودند.
بعد تریلر میرفت به دسته دیگری در محله دیگری میپیوست.
بعد از آن خاموشی مردم بود.
واقعا مشخص بود که حکومت برای سرگرمی ساعاتی از آن روز مردم چنین کارناوالی راه انداخته و شاید برای جلوگیری از انفجار خشم مردم.
راننده تاکسی جوانی که وظیفه نقل و انتقال ما از فرودگاه و در شهر را داشت، پس از دریافت کرایه تقاضای پرداخت بیشتر داشت. به او گفتم مسیر فرودگاه تا هتل از ما ۲۵ دلار گرفتی، برگشت هم ۲۵ دلار، میشود پنجاه دلار دیگر چیزی کم نداری چون روزی چند سرویس رفت و برگشت داری.
گفت من هر دفع که به طرف فرودگاه و یا سرویس داخل شهر میروم در دفتر ثبت می شود و باید کل دریافتی را به دولتیها تحویل دهم.
از او سوال کردم درآمد ماهیانه اش چقدر است.
گفت شش دلار! باور نمی کردم.
گفت اگر در دست ما دلار ببینند بسیار عاقبت بدی دارد.
در آنجا سه نوع اسکناس رواج داشت.
اول اسکناسی که مخصوص همه شهروندان کوبایی بود.
دوم اسکناسی که اغلب در هتلها در مقابل دلار آمریکا و یا ارزهای دیگر به توریستها می دادند تا بتوانند در شهر خرید کنند.
سوم دلار و ارزهای خارجی که در هتلهای هاوانا از توریستها میگرفتند.
آن راننده تاکسی گفت شش دلار درآمد ما حدود ده درصدش به اسکناس نوع اول (که کمتر از یکصدم دلار ارزش داشت) به آنها پرداخت میشود و باقیمانده بصورت کوپن کالاهای مصرفی وغیره (که در این کلیپ مجانی اعلام می شود) به آنها پرداخت می شود.
از آن راننده تاکسی سوال کردم چقدر کاسترو را دوست داری؟
برافروخته جواب داد آرزوی مرگ او را دارم!
روز بعد به همکاران در دانشگاه هاوانا گفتم نگران نباش تا قبل از اینکه دختران شما دانشگاهی شوند وضع کوبا تغییر میکند و قصه راننده تاکسی را برایش تعریف کردم.
فقط خندید. مثل اینکه بهتر میدانست آن حکومت چه نقشههایی برای جانشینی دارد.
ودیگر ابداً دوست ندارم به کوبا سفر کنم!"
Post #478
45
Forwarded from جناب گاو