🔘 اگر میدانستیم چه میخواهیم، نیازی به «بازار» نبود.
▪️ نظریه «شکست بازار» نتیجه برداشتهای اشتباه از مفهوم «بازار» است.
🔹 ما اطلاعی از نیازهای انسانها، میزان این نیازها و ارزشگذاریهای افراد، که بطور ذهنی هستند، نداریم. آنچه انسان میخواهد در شرایط و زمانهای مختلف متفاوت است و دائما میتواند دچار تغییر شود.
🔸 اساسا ما نمیدانیم که هرچیزی چقدر باید واقعا باشد، به هرکسی چه چیزی و به چه مقداری باید برسد. آنچه موجب شکلگیری بازار شده، اینست که این سوالات پاسخ داده شوند.
🔹 درنتیجه، صحبت از مفهوم «شکست بازار» که اقتصاددانان جریان اصلی آنرا مطرح کردند غلط است و نتیجه برداشتهای اشتباه آنان از مفهوم «بازار» و نظریه «بازار رقابت کامل» است.
🔸 اگر میدانستیم وضعیت مطلوب در بازار چگونه است و میتوانستیم کارایی (Efficiency) بازار را اندازه بگیریم و با آن وضعیت مطلوب مقایسه کنیم، اصلا ضرورت وجود بازار چه بود؟
🔹 اشتباه اینست که تصور میکنیم قضاوتی بیطرفانه، دقیق و بدون هیچگونه سوگیری داریم. درحالیکه، قضاوت ما درباره وضعیت مطلوب و نحوه اندازهگیری «کارایی» متاثر از ارزشهای ذهنی ماست.
🔸 در سطح شخصی منطقیست که ارزشهایی داشته باشیم و براساس آنها کنش کنیم. طبیعتا ارزشهای اخلاقی، ترسها و نگرانیها، تمایلات ما درباره افزایش درآمد و موارد مختلفی برروی کنش ما اثرگذارند و سبب میشوند که بازار نیز دچار تغییر و تحول شود.
🔹 اما آیا این ارزشها الزاما باید باشند؟ چرا؟
چطور میتوان کارایی بازار برای جامعه را اندازه گرفت، وقتی ارزشهای افراد متفاوت، دائما درحال تغییر و حتی خیلی اوقات باهم در تضادند؟
☑️ @ehsanmnotes
Post #471
126