#خطاهای_روش_شناختی در تاریخ و علوماجتماعی
هنوز چیزی بیش از یکربع قرن مانده است تا از عمر تأسیس دانشگاه و ورود علم مدرن به ایران بگذرد تا به یکصد سالگی وجود این نهاد مدرن برسیم. نظام دانش و دانشگاه در ایران، اگرچه دوام و قوامی به درازای نزدیک به هفتاد سال دارد، اما بهدلایل مختلف هنوز نتوانسته است فهم ما از جهان را بهشکلی ساماندهی کند که راهحلهای دموکراتیک و مبتنی بر خرد و عقل روشنگری برای مهمترین مسائل و مشکلاتمان ارائه دهیم. این ناکامی بهویژه در علومانسانی رخ داده است، اگر نه که علومطبیعی در همهجای دنیا فارغ از شکل نظام سیاسی و اجتماعی همواره ابزاری برای سلطه بر جامعه و طبیعت بوده است. چنانکه نظام سیاسی در ایران، بخصوص پس از انقلاب ۵۷، از عقل و میراث روشنگری تنها علومطبیعی و فیزیک هستهایاش را گرفت و در تخاصم با زهدان این خرد ابزاری، یعنی غرب، امکانات و زیرساختهایش را از پدرخواندگان کمونیستی خود (چین و روسیه) گرفت تا با تحقق آرمان آخرالزمانی خود در پی ویرانی و نابودی دشمنی باشد که نماینده و پایگاه غرب بود و با اتکا به همین علومطبیعی غربی و امکانات بلوک شرق بود که روزشمار نابودی دشمنانش را در شهرها نصب میکرد و سازوکارهای متنوعی برای کنترل، سانسور و سرکوب شهروندان تدارک میدید. از اینرو، با سرکوب گستردهی علوماجتماعی در ایران طی دهههای اخیر که تحت عنوان انقلاب فرهنگی (برگرفته از همان پدرخواندهی کمونیستی، چینِ دوران مائو) آغاز شد، نمیتوان برای نظام دانش و دانشگاه در ایران اعتبار چندانی قائل شد. دلایل و شواهد بسیاری برای دفاع از این ادعا وجود دارد که اکنون نمیتوان به تفصیل به آنها پرداخت اما میتوان به صورت اجمالی به مهمترینشان اشاراتی داشت:
- ایدئولوژیزدگی دانشگاهها و دانشکدههای علوم انسانی (بهویژه در علوم اجتماعی): وقتی چپها در پی سرکوب بعد از انقلاب و شکست در تنازعات سیاسی (و همزمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی)، از صحنهی سیاسی به ساحت فرهنگی جابهجا شدند و چپ فرهنگی به تأثیر از سرچشمههای فکری خود یعنی اروپا، در ایران نیز متولد شد. این ایدئولوژیزدگی را اسلامگرایان و دستگاه فشل بروکراتیک حاکمیت نیز دامن زد و با استخدام بیضابطه و با اهداف سیاسی و ایدئولوژیک بر بیاعتباری هرچه بیشتر هیئت علمیهای دانشگاهها افزود.
- انزوای نظام دانش و دانشگاه در ایران: قطع ارتباط فکری میان نظام دانش و دانشگاه در ایران با سایر نقاط دنیا با تعطیلی دانشگاهها در دهه ۶۰ و انقلاب فرهنگی آغاز شد و در دهههای بعدی نیز تنها اساتیدی امکان استخدام و تدریس در دانشگاهها را داشتند که واجد معیارهای ارزشی و فرهنگی و ایدئولوژیک حاکمیت بودند. در نتیجه بسیاری از تحصیل کردههای دانشگاههای مطرح دنیا به بازگشت به کشور و ادامهی فعالیتهای پژوهشی و آموزشی خود حتی فکر هم نکردند. هرچند تعداد این افراد در دو سه دههی بعد از انقلاب کمتر بود اما در دو دههی اخیر بهواسطهی مهاجرت نخبگان علومانسانی برای ادامهی تحصیل در غرب افزایش یافت. بههرحال اگر فضا به این شکل بسته و سرکوبگرایانه نبود، بسیاری از افراد پس از پایان تحصیل به کشور باز میگشتند و اینگونه نبود که همان تعداد اندکی هم که بازگشتند پس از اندکی از دانشگاهها اخراج و حذف شوند.
اما با تمام این کاستیها، خروجی این نظام دانشِ منزوی و آلوده به انواع ایدئولوژیها، بههرحال تداوم علوم انسانی سرخورده و نیمهجانی بود که هنوز راه بسیاری دارد تا جایگاه واقعی خود را بیابد. همین تداوم در نهایت آوردههایی برایمان داشته است که نتیجهی آن شاید سالها بعد مشخص شود. شاید مهمترین دستاورد علوماجتماعی پساانقلابی این بود که بههرحال مهمترین و ابتداییترین مبانی و اصول تحقیق علمی در دانشگاهها تدریس میشد و این مهم سبب دگرگونی نظم فکری دانشجویان شد.
تصور میکنم ما در مواجهه با تولیدات فکری و آثار نویسندگان و پژوهشگران از ابتدای تأسیس دانشگاه تاکنون، هیچ راهی نداریم جز آنکه معیار داوریمان را همان معیارها و اصولی قرار دهیم که همچنان در دانشگاههای طراز اول دنیا رواج دارد. تا زمانی که بند ناف دانشگاههای ایران و نظام دانش ما با زهدان خود قطع باشد، و تا زمانی که ارتباط و تبادل فکری و نظری علوماجتماعی ما با جهان در حد ترجمهی آثار ژیژک و مارکوزه باشد، در بر همان پاشنه میگردد. از اینرو شاید بهتر است در مواجهه با آثار و تولیدات فکری، در وهله اول به دنبال شواهدی در تأیید روشمند بودن مدعیات نویسندگان باشیم، یا به عبارتی شواهدی برای ابطال این روشمندی.
شاید این مقدمهای بود برای مطالبی که در حد بضاعت و زمان اندک تحت عنوان #خطاهای_روش_شناختی با همین هشتگ در اینجا گردآوری خواهم کرد. اگر از جانب خوانندگان مورد نقد قرار گیرد، خوشحال خواهم شد.
۲۷ شهریور ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
Post #96
217
- 👍 2