«مشروطیت بالکل و بالتّمام غربزدهی مضاعف است. یعنی چه؟ یعنی فراماسونزده و یهودیزده، بطوری که صدر تاریخ ما، مشروطیت، ذیل تاریخ غرب است. و همین تاریخ زهوار دررفته و منسوخ غربی، به توسط منورالفکران و مقلدان بیسواد به نام ترقیخواهی و تجددطلبی به ایران میآید و پخش میشود. لذا برخلاف گفتهی بعضی، مشروطیت دفع فاسد به افسد است، نه افسد به فاسد، زیرا ماسونیتزدگی و از آنجا یهودیتزدگی بهطور کلی از لوازم ذات مشروطه و انقلاب مشروطه بود که در حکومت قلدری پهلوی تکامل حاصل کرد.»
به نقل از م. بهروز (نام نویسنده مستعار است)، «جدایی کدام دین از سیاست؟»، کیهان، ش ۱۱۱۵۴ (دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۵۹)، ص ۱۲ (مقاله به تقریر احمد فردید) و تحریر جلال مکانیکی است.
حال تصور کنید که این فلسفهخواندهی خودفیلسوفپندار به چنین مرتجعانی اقتدا میکند. دور از ذهن نیست که این نوادگان نوباوه در مدنیت نیمهکارهی برجای مانده به برکت همان مشروطیت، چنین دربارهی جنبش مهسا و وضع موجود و هرآنچه هست و نیست هرزهگویی کنند.
۲۳ شهریور ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi