مانه عظمتِ پروژهی آرون را میستاید؛ عظمتی که اکنون، پس از آنکه «قدرتِ افسونگریِ کمونیسم رنگ باخته است»، بهآسانی ممکن است بد فهمیده شود. توصیفِ زیبای مانه از مبانیِ مخالفتِ آرون با «دروغی» که در قلبِ ایدئولوژیِ مارکسیستی-لنینیستی نهفته است، شایستهی نقلِ کامل است. این توصیف بهخوبی نشان میدهد که چگونه تلاش کمونیستها برای برقراریِ مجددِ پیوند میان قدرت و باور، دقیقاً به این دلیل که ادعاهای کمونیسم ریشه در زندگی انضمامیِ بشری ندارند بلکه انتزاعاتی ایدئولوژیک و دروغین هستند، به تباهی و نابودیِ حیات مدنی و انسانی میانجامد. مانه بهروشنی نقدِ آرون بر مارکسیسم-لنینیسم را اینگونه خلاصه میکند:
ایده به خدمتِ قدرت درمیآید، قدرت به خدمتِ ایده، در رابطهای نوین که کمونیسم را تعریف میکند: مردانی که در ۱۹۱۷ قدرت را به دست گرفتند، صرفاً مردانی نیستند که قدرت را به دست گرفتهاند، بلکه آنها «نمایندگانِ» پرولتاریای روسیه، پیشتازِ پرولتاریای جهان، که خود پیشتازِ بشریتِ درحالِ پیشروی است، هستند؛ اقداماتی که آنان بدان تصمیم میگیرند، اقداماتِ سیاسی، اجتماعی یا اقتصادیِ خوب یا بد نیستند: آنان «سوسیالیسم را میسازند»... «انسانی نوین تولید میکنند.» اینها همان بازیهای کلامی – بازیهای کلامی با چنان پیامدهای مرگباری – هستند که آرون همواره از ورود به آنها امتناع ورزیده است. او همواره کمونیسم را از امتیازِ «فراقلمرویِ» انسانی که پیوسته مدعی آن بوده است، محروم ساخته است..
#برش
از مقدمهی کتاب آزادی مدرن و ناخرسندیهای آن اثر پیر مانه
@EhsaneAzizi