فقدان انسان و عقل انتقادی در تنازع گفتمانهای ملی و دینی
بخش 2 از 2
در نهایت معتقدم شکافها و گسلهای عمیقی در جامعهی ایران وجود دارد که اتفاقاً ریشههای تاریخی دارند و از گذشتهی یکصد سالهی ما و تجربیاتمان از مشروطه (و حتی پیش از آن) تاکنون جدا نیست. چندقطبیهای خطرناکی که طی دههها انسداد سیاسی چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی، موجب تجمیع نیروها و فشارهایی شدهاند که ممکن است در لحظات و شرایط خاصی سر برآورند و پیامدهای وخیمی به همراه داشته باشند. خیلی خلاصه، انسان ایرانی نتوانسته بین گفتمانهای هویتی خود از در آشتی وارد شود و بین ایرانی بودن و مسلمان بودن خود تعادلی ایجاد کند و درعینحال که هر تعلق قومی و زبانی به فرهنگهای متنوع اقلیم ایران دارد، در پی آبادانی بوموبر و مملکت خود برآید.
پ.ن:
دیدم که استاد و دوست عزیزم دکتر محدثی واکنشها به اهانت به فردوسی را بروز و تجلی بتسازی از فردوسی و تبدیل به دین شدنِ ملیگرایی دانستهاند. فارغ از اینکه ما طرف کدامسوی این دعوا را بگیریم، از استاد بزرگوارم انتظار میرود به عنوان متخصص حوزهی جامعهشناسی دین که دههها در این زمینه تحقیقات میدانی و نظری داشتهاند این بحث را روشن کنند که چگونه چنین واکنشهایی میتواند شکلی از دین جدید باشد؟! هرچند صحبتهای ایشان را در نقد ملیگرایی افراطی و نقد زبان فارسی شنیدهام و از مواضع ایشان آگاهم. مشخص است که ایشان با چه چیز سر ستیز دارند و نقدشان به کدام شکل از ملیگرایی و کدام جریان سیاسی در ایران است. اما چیزی که مشخص نیست مواضع ایشان و امثال ایشان در قبال مسألهی ایران و مفاهیمی چون وطن و هویت ملی و میراث فرهنگی ملت ایران است. البته تا آنجایی که از اساس با مفاهیمی چون ملت و ملت ایران سر تیز نداشته باشند و بپذیریم که به هر طریقی که شده امروز ملتی در این جغرافیای سیاسی(با تمامی تنوعهای فرهنگی و زبانی و قومی) زندگی میکند که مدلول ملت ایران است. آنچه مشخص نیست این است که ایشان و دیگرانی که مانند او میاندیشند دقیقاً از چه چیز دفاع میکنند؟!
۵ شهریور ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
Post #68
282
- 👍 5