آرزومندیهای تاریخی، ستیزها و ستایشها!
بیرون کشیدن و طرح یکسری واقعیتها درمورد محمد مصدق در سالهای اخیر، که تعمداً توسط مورخان و شبه مورخان و روشنفکران و غیره از نظرها دور نگه داشته شده بود، نامش «مصدق ستیزی!» نیست.
برچسبنگاری بر چنین مباحثی تنها بهدلیل اسطورهسازی و اسطورهپردازی یا میل و علاقهی افراطی به شخصیتها و جریانهای سیاسی برمیآید. کسی که به دنبال شناخت و درک عمیق تاریخ و تحولات آن باشد، نه تنها هیچکس را از خطا مصون نمیداند، بلکه از پیش خود را برای رویارویی با بزرگترین خطاها از جانب شخصیتها و جریانهای مورد علاقهاش آماده میکند. تنها اذهان ایدئولوژیزده و صرفاً سیاسی میکوشند تا تاریخ و تحولات و شخصیتهای تاریخی را آنگونه که دوست میدارند بازخوانی کنند و ببینند و تحلیل کنند. مشکل کار تاریخنگاری و اساساً مواجههی ما با تاریخ خود در ایران نیز همینجاست: ما مواجههای آرزومندانه با تاریخ و شخصیتهای تاریخی خود داریم نه مواجههای محققانه و بیطرفانه در پی کشف آنچه رخ داده و انجام دادهاند. این بلایی است که تمامی طیفهای سیاسی در ایران، از چپ تا راست و سلطنتطلب و ملیگرای و غیره گرفتار آنند. تاریخی برآمده از یک دوگانهی خیر و شر، که در آن [برای مثال] شما نمیتوانید از انقلاب متنفر باشید بدون آنکه به سلطنت و پهلوی عشقبورزید و نمیتوانید به انقلاب عشق بورزید بدون آنکه از سلطنت و نظام پیشین متنفر باشید.
در چنین وضعیتی حقیقت نزد هیچکس نیست. در چنین وضعیتی همه بهنوعی دروغ میگویند یا دستکم تمام ماجرا را نمیگویند. چنین است که تاریخنگاری در ایران همواره امری صرفاً سیاسی (در پی تأمین اهداف ایدئولوژیک و منافع و اهداف گروهها و جریانهای سیاسی بوده است)، و همه کوشیدهاند تا با تخریب گروهها و جریانهای مخالف از عملکرد خود سفیدشویی کنند و از رقیب اهریمنی بیبدیل بسازند. چنین است که وقتی واقعیتهای کتمان شده در این سالها طرح میشود، عدهای نام ستیز بر آن میگذارند.
برای مثال جریان سلطنتطلب اینروزها در پی القای این روایت است که رابطهی ایرانیان و یهودیان به لحاظ تاریخی همواره کاملاً دوستانه و سرشار از نوعدوستی و همدلی بوده است و ما فاقد هرگونه یهودتسیزی در فرهنگ خود هستیم!!! چنین ادعایی بزرگترین گل به خودی است که در نهایت لطمهی بزرگی به حیثیت این جریان وارد خواهد کرد. چراکه به گواه تاریخ رابطهی گرم و صمیمانهی دولت ایران در جنگ جهانی دوم با آلمانی نازی بود که مهمترین بهانه را به دست متفقین داد تا به ایران حمله و رضاشاه را از قدرت برکنار کنند. این رابطهی گرم در ابعاد سیاسی و نظامی و اقتصادی تنها به دلیل ریشههای نژادی مشترک بین ایرانیان و آلمان نازی نبود بلکه اتفاقاً عناصر فرهنگی مشترک مانند یهودستیزی در ایران که از قرنها پیش وجود داشته است یکی دیگر از اهداف پنهان این دوستی با آلمانها بود.
مثال دیگر چنین تحریفی که من آن را «آرزومندی تاریخی» مینامم، پنهان کردن وجه مذهبی محمدرضا پهلوی از سوی سطلنتطلبان (و حتی جمهوری اسلامی) است. آنها هریک با اهداف متفاوت از یکدیگر، عموماً میکوشند تا اعتقادات و باورهای خاندان پهلوی را سطحی و ظاهری نشان دهند تا مبادا نتیجهی کار متفاوت از اهداف سیاسیشان از کار درآید. در صورتیکه بهگواه تاریخ محمدرضا پهلوی آنگونه که خود در کتاب مأموریت برای وطنم مینویسد، امام علی چندین بار به خواب او آمده است و حتی در مصاحبهای با یکی از نشریات خارجی مدعی آن میشود که گاهی امام علی دربارهی نحوهی کشورداری و ادارهی مملکت او را کمک میکند!
از اینروست که نسلهای بعد از انقلاب در وهله اول با یک تاریخ تحریف شده و دروغپردازی شده مواجهاند، اما درعینحال واجد یک شرایط و موقعیت تاریخیاند که آنها را در بازخوانی تاریخ و رویدادها و شخصیتها یاری میرساند. شرایطی که بهنوعی محصول و نتایج همین دروغپردازیها و آرزواندیشیهای تاریخی دربارهی وقایع و تحولات و جریانها و شخصیتهای تاریخی است. چرا که ما بهعنوان فرزندان زمانهی خود در انتهای این داستان و مستند تاریخی ایستادهایم و اکنون پرده بر افتاده است. اکنون این نسل نه مانند گذشتگان خود دیگر نه درگیر افیون مارکسیسم و سوسیالیسم و کمونیسم است و نه شیفته و شیدای مصدقی که از او برایش قهرمان بیعیب و نقص ساختند. و همچنان که تکلیفش با اسلامگرایی مشخص است، مفتون بازگشت به گذشته آنگونه که سطنتطلبان در آرزوی آنند هم نیست. امروز این مسئولیت مهم برعهدهی ماست که گستاخانه و جسورانه بپرسیم چه بر این تاریخ گذشته است؟! چراکه بهای سنگینی برای این تاریخ خونبارِ سراسر دروغ پرداختهایم.
۲ شهریور ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
Post #60
1.4K
- 👍 6
- ❤ 2