نمیخواهم در لحظهی احتضار وطن مرثیه سر دهم یا درگیر مشتی رویاپردازی و خیالبافی سیاسی شوم؛ که اینها چیزی جز مشتی احساسات نیستند. نمیخواهم در این روزهای نکبت به یاد کشتهشدگان آبان و جنبش مهسا غمنامهای به یادگار بنویسم. فقط میخواهم بپرسم در شرایطی که اینچنین سیل مصائب بر سرمان آوار شده، چگونه میتوان زندگی کرد؟! در شرایط آستانهای و مرزی رویارویی با مرگ، و هجوم بیامان غرایز مرگ از هر سو برای ویرانی زندگی، چگونه میتوان هنوز پاسدار چیزی به نام زندگی بود؟! مگر به راستی چه چیزی جز زندگی قابل تقدیس است و ارزشش را دارد؟!...
نمیدانم چگونه میتوان توصیف کرد یا نامش چیست اما هرچه هست یک رویارویی بزرگ و عریان با مرگ و زندگیست. یک زیستنِ در آستانه، در آستانهی قحطی زدگی، خشکسالی، بازداشت شدن، باتون خوردن، کتک خوردن، دادگاه غیرعلنی رفتن، بازجویی شدن، تیر خوردن، اعدام شدن یا به دست بمبهای اسرائیل مُردن. حتی میتواند از این هم تراژیکتر باشد، در آستانهی آلودگی به مواد رادیواکتیو.
نمیدانیم چه سرنوشتی در انتظارمان است؛ هیچچیز جز چنگ زدن به زندگی نمیتواند چنین وضعیتی را معنادار کند. بهنظر میرسد این روزها بیش از هر زمان دیگری نیازمند شهامت زیستنیم. نه از آن دست شعارهای روانشناسانه و بازاری، که از آن دست شهامتی که باید برای بقایمان بجنگیم. این بزرگترین شکاف بین ما و آنهاست که هرگز پر نخواهد شد. جنگ ما جنگ برای زندگی و جنگ آنها جنگ واقعی برای مرگ (کُشتن یا کشتهشدن). تمام هدف آنها ناامیدی ماست از همین زندگی. هرآنچه امروز تجربه میکنیم محصول لجاجتی کودکانه در تقابل با خواستِ همین زندگی است که مردم در جنبش فریاد زدند؛ اما #زن_زندگی_آزادی آغازی نبود که به این سادگی پایان یابد. انگار این جنبش چنان پاسداران مرگ را در آستانهی نابودی برد که دست به انتحاری زدند. اما اینگونه نیست، چراکه ما هیچ راهی جز ادامه دادن نداریم. پس از این شاید ما آخرین بازماندگان جنگی ترکیبی باشیم که هم نمادین بود و هم واقعی. آن روز شاید برای یادآوری به زندگانِ فردا بنویسیم که ما از کدام بحرانها و فروپشیها و مصائب و ترورها و جنگها و بمبها عبور کردیم تا به زندگی برسیم. به یک زندگی عادی و معمولی که از ما دزدیده بودند.
28 مرداد 1404
@EhsaneAzizi
Post #59
215
- ❤ 2
- 🔥 1
- 👌 1