او مانند برخی از اسلاف خود، کسانی چون ماسینون و کربن، به دنبال قرائتی عارفانه از اسلام است تا با انکار ارتباط معنویت سیاسی با حکومت اسلامی، تخیل سیاسی روشنفکر سرخورده از کمونیسم و دیگر رویاهای سیاسی انقلابیِ پس از جنگ را در جامعهای شکست خورده در توسعه که تحت سلطهی امپریالیسم هم بود جستجو کند. «کمونیسم»ی که پس از جنگ دوم ماهیت خود را در اروپا به آرامی عیان میکرد و روشنفکرانش برای مقاومت در برابر بیمها و یأسهای یوتوپیایی «آزاد شده» از جهان «ازخودبیگانهی سرمایهداری»، حالا باید مشعل انقلاب را به روشنفکران جهان سوم واگذار میکردند تا چپ اروپایی بهرغم تمام سرخوردگیها و شکستهایش همچنان امید تازهای برای آیندهی سویالیسم متصور شود.
فوره شرح و تفسیر دقیقتری دارد: «علاوه بر این، این جهانهای ناشناخته و فقیر، این مزیت را دارند که تمام تنفر و انزجار از "جامعهی مرفه" را در خود متمرکز میکنند. حتی اگر این جهانها دیگر کانون انقلاب نباشند و به تدریج به ورطه نابودی کشیده شوند، حداقل در نگاه چپی که در ذات خود اخلاقگرا و بیش از آنچه میپندارد مسیحی است، پاک و بیگناه به نظر میرسند. آنها همچنان به مثابهی پناهگاهی جغرافیایی برای سرخوردگی ناشی از سکون تاریخی غرب غیرانقلابی باقی میمانند. تا زمانی که شعلهی انقلاب در جهان سوم (همچون آمریکای جنوبی) همچنان بسوزد یا (همچون چین) زبانه بکشد، دانشجویان اروپای مرفه روزی خواهند توانست یأس خود را به امید تبدیل کنند.»(۳) به هرحال هر انقلابی شیفتگان و آشفتگانی دارد. آشفتگانی که آن را رقم میزنند و شیفتگانی که آن را میستایند؛ فارغ از اینکه چه نتایج و پیامدهایی در پی آن سربرآورد.
هرچند ماهیت آشفتگی و آشفتگانی که انقلاب ۵۷ را رقم زدند در گزارشهای فوکو پیدا نیست، اما همین گزارشها و برداشتها نیز بهمثابهی شکلی از بازنمایی تاریخی بخشهای دیگری از قطعات بههم ریختهی پازل ۵۷ را برایمان برملا میکند که از قضا بیشتر به خارج از مرزهای ایران مربوط است؛ همان پسزمینهی بسیار بزرگی که شاید انقلاب ۵۷ ایران تنها بخش کوچکی از تصویر آن باشد. بههرحال این وظیفهی ماست که بکوشیم قطعات برهم ریخته و آشفتهی این پازل بزرگ را بکاویم و کنار هم قرار دهیم. جایگاه فوکو همچنان بهعنوان یک فیلسوف، مورخ و جامعهشناس بهنوبه خود همچنان حائز اهمیت است. تردیدی نیست که او بهعنوان یکی از مهمترین فیگورهای اندیشهورزی قرن بیستم چیزهای بسیاری میدانست که ما نمیدانیم، اما ما نیز حق داریم که در این لحظه از تاریخ پس از بیش از چهار دهه از آنچه رخ داده و با پوست و گوشت خود تجربه کردهایم، از خود بپرسیم که چه نیرو یا نیروهایی به میلیونها ایرانی داس و چکش ویرانگری دادند تا به جان شهرها و نمادهای مدرن آن بیوفتند؟! ....
ادامه دارد...
منابع:
1. پژوهش مفصلی با همین عنوان «سفرنامههای تهران» که در دست انتشار توسط نشر ثالث است.
2. میشل فوکو (۱۳۵۷). ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند. ترجمهی حسین معصومی همدانی. نشر هرمس.
3. Furet, François. (1984). In The Workshop of History. Translated by Jonathan Mandelbuam. The University of Chicago Press.
1403/07/09
@EhsaneAzizi
Post #47
386
احسان عزیزی پرسش از تاریخ (بخش سوم) شیفتگان و آشفتگان احسان عزیزی
- 👍 3
- ❤ 1