اما جالب است که آرون پیش از هرچیز هشدار میدهد و مینویسد: «به نظر میرسد که پایان عصر ایدئولوژی امری نسبتاً تناقض آمیز است. البته ما آنقدر سادهلوح نیستیم که انتظار داشته باشیم در آيندهی نزدیک صلح برقرار شود و آرمانگرایان از توهّم بهدرآیند یا از میان بروند و بروکراتها همچنان سوار بر توسن حاکمیت بتازند.»(۲) شاید خودِ او بهتر از هرکسی میدانست که خوشخیالانی چون فوکویاما ظهور خواهند کرد و از طرفی مؤمنین به مارکس و کمونیسم، چه در قامت الجزایری مسلمان یا شریعتی و گلسرخی شیعه و چه در قامت مردمان کرهی شمالی و کوبا و غیره، با وجود تجربیات فجایعی که این مکاتب از سر گذراندهاند، همچنان سینهچاک ایمان خود خواهند بود. او پیش از هرکس دریافته بود که چپ از جنس ایمان/باور است، نه اندیشه.
اما انگیزهی من از طرح این بحث این ادعاست که پس از گذشت ۴ دهه از آن فروپاشی بزرگ، بهرغم انحراف ایران از مسیر توسعه و بازماندگی فاحش نسبت به کشورهای منطقه، و رشد اقتصادی نزدیک به صفر طی چندین دهه، «ایدئولوژی» آنگونه که تاریخ معاصر ایران را رقم زده است برای عموم مردم ایران(دستکم در ناخودآگاه سیاسیشان) پایان یافته است. افکار عمومی مردم و اکثریت جامعهی ایران بهشکلی از آرمانگرایی و ایدئولوژیگرایی نیم قرن خود که آن فروپاشی بزرگ را به بار آورد عدول کرده است؛ اما این دستشستن از ایدئولوژی به معنای پایان ایدئولوگهاست؟! فوره پاسخ میدهد: «اگرچه جامعهی امروز فرانسه در لایههای زیرین خود به سوی جامعهای مرفه و یکپارچه در حرکت است، اما آیا میتوان در مورد گروهها و افرادی که حرفهی آنها تفکر و نوشتن است نیز همین ادعا را داشت؟ شاید این پرسش، گزارهی اولیهی ما را اندکی دستخوش تغییر کند، زیرا رابطهی روشنفکران با ایدئولوژیها، ذاتاً با رابطهی عموم مردم متفاوت و پیچیدهتر است (حتی اگر در ظاهر ساده یا عامدانه سادهسازی شده باشد). اما روشنفکران فرانسوی، به واسطهی اقتداری که از عصر روشنگری به ارث بردهاند، غالباً آیینهی تمامنمای مشکلات و انتخابهای جامعه بودهاند. هیچ سادهانگاری تاریخی بزرگتر از تقدیس نقش صرفاً معترض روشنفکران نیست...»(۱) فوره به درستی به پیچیدگی رابطهی روشنفکران با ایدئولوژیها اشاره میکند و فرانسه را نمونهای از یک جامعه که در آن انواع و اقسام تجربیات دموکراتیک روبهجلو و واپسروی و روبهعقب از سر گذرانده است یاد میکند.
از این حیث باید رابطهی پیچیدهی نویسندگان و روشنفکران ایرانی نیز مورد پرسش و بررسی قرار گیرد؛ بخصوص در مقاطع مختلف و لحظات حساس سیاسی که انتخابها و گزینشها و برداشتها و تحلیلهای آنها از شرایط نقش تعیین کنندهای در مسیر کشور ایفا کرده است. شگفتانگیز است که این «تقدیس نقش صرفاً معترض روشنفکران» همواره مانعی برای دیده شدن بسیاری از امور مهم و تحولات اجتماعی در ایران بوده است. برای مثال عموم روشنفکران ایرانی بهشکلی نارسیسیستیک هنوز از درک شعار مردم از دی ۹۶ تاکنون «رضا شاه روحت شاد» عاجزند و اساتیدی همچنون اباذری آن را محصول فقدان درک تاریخی میدانند! (سخنرانی اباذری بعد از اعتراضات ۹۶ دربارهی این رویداد) نمونهای از همدستی روشنفکران ایرانی با حاکمیت در پی انکار و مقاومت دربرابر تصدیق درک تاریخی مردم از شخصیتهای سیاسی و دورانی است که در آن زیست کردهاند. هرچند جامعهی ایران مانند فرانسهی دهه ۱۹۸۰ که فوره دربارهی توسعه و رفاه آن صحبت میکند نیست، اما به دلایل مختلف داخلی و خارجی، سطح گستردهای از دسترسی به امکانات و تکنولوژی و کالاها، تغییر الگوی مصرف کالاها و طی دستکم دو دههی اخیر در ایران تأثیراتی در فهم و درک عموم مردم از زندگی ایجاد کرده است و در پی آن سبکهای جدید زندگی بخصوص در بین جوانان سربرآورده است که تا پیش از آن مسبوق به سابقه نیست.
ادامه دارد...
۱۴۰۳/۰۷/۰۶
منابع:
۱. Furet, François. (1984). In The Workshop of History. Translated by Jonathan Mandelbuam. The University of Chicago Press.
۲. ریمون آرون (۱۴۰۱). افیون روشنفکران. ترجمهی پیروز ایزدی. فرهنگ جاوید.
@EhsaneAzizi
Post #43
219
احسان عزیزی دانشگاهها و دانشکدههای علومانسانی از دیگر عرصههایی بود که حالا چپ باید خود را در آن بازتعریف میکرد و با دستگذاشتن بر ویژگیهای مشترک ایدئولوژی خود با اسلامگرایی، دست آشتی به سوی اسلامگرایان دراز میکرد و از طرفی اسلامگرایان نیز بدشان نمیآمد که آنچه…
- 👍 1