دانشگاهها و دانشکدههای علومانسانی از دیگر عرصههایی بود که حالا چپ باید خود را در آن بازتعریف میکرد و با دستگذاشتن بر ویژگیهای مشترک ایدئولوژی خود با اسلامگرایی، دست آشتی به سوی اسلامگرایان دراز میکرد و از طرفی اسلامگرایان نیز بدشان نمیآمد که آنچه خود نمیتوانستند انجام دهند را به دوستان سابق انقلابی و مبارز خود موکول کنند: توضیح و تبیین و مستدل کردن ضدیت با مدرنیته و غرب. در حقیقت گفتمان چپ با اقامهی دعاوی مختلف در مخالفت با غرب و طرح اندیشهها و ایدههای ضدروشنگری میتوانست چارچوبهای نظری و ایدئولوژیک مستحکمتری (که از دل خود غرب هم برآمده بودند) برای توجیح وضع موجود و آنچه اتفاق افتاده بود به خورد نسلهای جوان پساانقلابی بدهد، کاری که اسلامسیاسی و گفتمان اسلامگرایی رفتهرفته به دلایل متعدد در انجام آن ناکامتر میشد. حالا بهجای حسینیهی ارشاد تریبونهای دانشگاهی و کلاسهای درس دانشگاه باید گفتمان چپ را تبلیغ و ترویج میکردند و بیراههای که ایران در آن قرار گرفته بود را با انواع و اقسام مفاهیم و نظریاتی که شاید هیچکدام ارتباطی با تاریخ و مسائل ایران و وضع کنونی ایران پس از انقلاب نداشت را توجیه میکردند؛ هرچند امیدهای مذبوحانهی روشنفکران اروپایی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و جنگ سرد نیز به کشورهای جهان سوم نظیر ایران بود و روشنفکر ایرانی هیچگاه نخواست که صدای منتقدان چپ در خود اروپا را بشنود.
فوره این یأس و سرخوردگی چپ اروپایی و دلبستن آن به فراسوی مرزهای جهان توسعهیافتهی غرب را اینگونه روایت میکند: «تا زمانی که شعلهی انقلاب در جهان سوم (همچون آمریکای جنوبی) همچنان بسوزد یا (همچون چین) زبانه بکشد، دانشجویان اروپای مرفه روزی خواهند توانست یأس خود را به امید تبدیل کنند. از همه مهمتر، تغییر عمیقی در تصور روشنفکر فرانسوی از جهان و نقشی که کشورش در آن ایفا میکند، رخ داده است. انتقال امیدهای انقلابی او به اتحاد جماهیر شوروی و سپس به جهان سوم، به خودی خود اعترافی ضمنی به ناتوانی در ایجاد تغییر در کشور خودش بود.»(1) شاید از اینروست که نویسندگانی چون فوکو با آن روایتهای پرشور و هیجان از ۵۷، در ایران تبدیل به بزرگترین فیلسوف پساساختارگرای فرانسوی میشود که حالا قرار است او بفهمد و توصیف کند که ایرانیها چه رویایی در سر داشتند و با توصیفات پرآب و تاب او از مشاهداتش در واپسین روزهای انقلاب ۵۷ بر خود ببالیم که ما ایرانیها در بحبوحهی تحولات جهانی قرن بیستم چه گلی بر سر دنیا زدیم!!!....
اما جنبش زن زندگی آزادی نشان داد که هیچیک از تلاشهای گفتمان چپ در پیشبرد اهداف خود و میل جامعه به سمت سوسیالیسم و کمونیسم چندان فایده و نتیجهی مطلوبی در پی نداشته است. این جنبش که بهزعم من مهمترین رخداد سیاسی ایرانِ پساانقلابی است، ویژگیهایی در خود داشت و مطالباتی را بهصورت گسترده و عمومی طرح و طلب کرد که برای نخستینبار در تاریخ ایران طرح شد: مطابعهی بدون قید و شرط و خالص «آزادی» در تمام وجوه آن مهمترین خواستگاه این جنبش است. ماهیت مدرنیستی آن مطالباتی سراسر اینجهانی و روزمره را ایجاب میکرد، یعنی خودِ «زندگی» که در تضاد با هرنوع ایدئولوژی و یوتوپیای چپگرایانه است: احترام به نفس زندگی و ارجحیت آن بر هر قید و شرط و آرمانشهری. دیگر هیچ آرمانی بر خودِ زندگی ارجح نیست. همچنین طرح مسألهی زنان بهعنوان مهمترین عنصر سرکوبشدهی تاریخ معاصر ایران و احقاق حقوق انسانی آنها فارغ از جنسیت. اما چپ اینبار هم کوشید تا با طرح شعارها و مطالباتی از جنس «نان، کار، آزادی» مطالبات اصیل جنبش را به انحراف ببرد و این دقیقاً همان لحظهای است که دربارهی آینده میتواند مطالبات و تحولات را به بیراهه ببرد، بخصوص اگر بنا باشد که از تاریخ درس نگیریم. گفتمان چپ در سراسر جهان همواره با طرح مهمترین مسائل و دغدغههای عموم مردم مانند نابرابری و فقر و شعارهای پوپولیستی همواره میتواند جوامع را در معرض تکرار خطاهای گذشته قرار دهد. از اینروست که باید به آرون برگردیم.
ایدهی آرون مبتنی بر این فرض بود که رفاه اقتصادی، رشد اقتصادی و انسجام اجتماعی رابطهای معکوس با افراطگرایی سیاسی دارد. بهیک معنا با افزایش رفاه و ثبات اقتصادی، افراطگرایی سیاسی نیز کاهش پیدا میکند؛ هرچند که محور نظریهی آرون عمدتاً کشورهای توسعهیافتهی اروپای غربی و امریکا بود و حدود چهار دهه بعد از او با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و دیوار برلین، خوشخیالانی مانند فوکویاما تصور کردند که درخت لیبرال دموکراسی برای مردمان سراسر گیتی میوه خواهد داد و ارزشهای مدرن و فردگرایی و آزدی و برابری و خلاصه زندگی خوب، شامل حال مردم سراسر جهان خواهد شد و واپسین انسان در سعادت خواهد زیست...
@EhsaneAzizi
Post #42
192
احسان عزیزی پرسش از تاریخ (بخش دوم) احسان عزیزی دستکم چهار دهه پیش از طرح نظریهی «پایان تاریخ» توسط فوکویاما(1992) با تمام تعمیمهای نابجا و نقدهایی که بر آن وارد است، نخستینبار آرون (1955) بود که با طرح مفهوم «پایان ایدئولوژیها» چشماندازهای نظری و مفهومی این ایده…
- 👍 1