نکتهی مهم اینجاست که این بدبینیِ تاریخی ریشه در شیفتگی به مدرنیته، یعنی زمان حال داشت؛ اما آنچه در ایران این روزها شاهد آن هستیم، خوشبینی تاریخی و تقدیس گذشته است که ریشه در شفتگی به گذشته دارد، نه ذوق بهلحظهی اکنون و امر مدرن برای شکلدهی آیندهای نو و متفاوت. بله ما نیز میتوانیم هویت فرهنگی خود را از برخی شخصیتها و مفاهیم و اندیشههایشان وام بگیریم اما این امر در نسبت با مسائل اکنون و شرایط مدرن معنا دارد، چنانکه نخبگان اروپایی از زمان رنسانس هویت فرهنگی خود را از دوران باستان وام گرفته بودند:
«مورخان، فیلسوف و نویسندگان قرن هجدهم "تمدن" را به رشتهی تحریر درمیآوردند، اما نه برای ثبت گذشته، بلکه برای درک زمانهی خویش. منتسکیو در دل تاریخ روم به دنبال رازهای پایداری و زوال سیاسی میگشت. ولتر، عصر پریکلس را در برابر عصر لویی چهاردهم قرار میدهد. قرن هجدهم به تاریخ اقوام جهان روی آورد، نه فقط برای تماشای رنگارنگ ادیان و رسوم، بلکه برای یافتن کلید جریانی از زمان که از بند کتاب مقدس رها شده و اکنون افقی بیکران به سوی پیشرفت گشوده است.» (همان)
6. امروز که ایران درحال احتضار است، بیش از آنکه نیاز باشد تا با تقدیس و شکوه گذشته احیایش کنیم، نیازمند درک سرنوشتی هستیم که این سرزمینِ پیر از سر گذرانده. ما امروز نیازمند ترویج مفاهیم و ارزشهای عقلانیت مدرن و ارزشهای عصر روشنگری هستیم. ما نیازمند احیای ایرانِ مدرنی هستیم که با مشروطیت جان دیگری گرفت و در دوران پهلوی در تداوم همان مشروطیت توسعه و آبادانی بیسابقهای تجربه کرد، اما همچنان کاستیها و ضعفهای بزرگی داشت که آن سرانجام شوم را رقم زد. پرسشم این است که ما تا بهکی قرار است فهمِ گذشتگان خویش از شاه تا مخالفان دگم و بیسوادش را به دوش بکشیم؟! تا به کی قرار است که تاریخ خود را بر مبنای سوگیریهای سیاسی و جبههبندیهای سیاسی بازخوانی کنیم و هیچ پرسشی دربارهی ماهیت این تاریخ و اساساً شیوههای نگارش این تاریخ و پیشفرضها و تمایلات و علایق نگارندگان آن نداشته باشیم؟! ما کی قرار است عقلانیت و روشهای علمی و تاریخنگاری مدرن را برای بازخوانی سرگذشت جمعی خویش بهکار گیریم؟! پس کی قرار است تا از بند امر مقدس، جادوی گذشتهی باشکوه و روایتهایی که به اقتضای شرایط رویارویی ما با مدرنیته و امر مدرن برساخته شدهاند رها شویم؟!
باید به این تجربهی تاریخی احترام گذاشت و برای این ادای احترام هیچ راهی وجود ندارد جز پرسش از تاریخ و نقد و سلاخی بیرحمانهی خودمان: پرسش از حافظهی جمعی و ناخودآگاه سیاسیمان، پرسش از خطاهای گذشتگانمان برای پیشگیری از تکرار آنها. پرسش از اینکه دربارهی کدام تاریخ صحبت میکنیم؟! این تاریخ را چه کسی نوشته است و چه نسبتی بین ما با دنیای مدرن برقرار میکند؟!
پ.ن: ۱. هر دو نقل قول از کتاب در کارگاه تاریخ اثر فرانسوا فوره است که ترجمهی آن را مدتی است که با جناب آقای حامد محلوجی به پایان رساندیم و اکنون درحال بازبینیهای نهایی و نوشتن مقدمه بر آن هستم. امیدوارم حداکثر اوایل سال آینده منتشر شود. این کتاب که از زبان انگلیسی ترجمه شده است، شامل مجموعه مقالات فوره درباره تاریخ و تاریخنگاری با موضوعات متنوع را شامل میشود. در فرصت مناسب دربارهی این اثر خواهم نوشت.
#احسان_عزیزی
۸ آبان ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
Post #137
471
گاراژ ــ مهدی تدینی مخالفان محمدرضاشاه فقید با همهٔ افکار او مخالفت میکردند، بدون اینکه آن افکار را درک کنند یا مورد سنجشی دقیق قرار دهند. با سیاست خارجی و دیدگاه ژئوپلیتیک او، با سیاست نظامی او، با توسعهٔ مطلوب او و کلاً با هر حرف او مخالف بودند. به همین دلیل پس از انقلاب یکی دنبال تخریب روابط بینالمللی او بود، یکی دنبال بازپسدادن تسلیحاتی که او خریده بود؛ یکی دنبال الغای قوانین دوران او بود، یکی دنبال برچیدن سیاست فرهنگی او. یکی انرژی هستهای را باج به غرب، و یکی اف–۱۴ را پولپاشی برای امپریالیسم مینامید. یکی از سیاستهای او که شدیداً تخریب و تحقیر میشد، هویتشناسی تاریخی ایران بود. آشکار بود که شاه میکوشید بُعد تاریخی هویت ایرانی را برجسته کند. هر چه مدرنسازی شتابانتر پیش میرفت، تاریخ برای جلوگیری از بیریشهشدگی برجستهتر میشد. ایالات متحد آمریکا — البته نه چپ آمریکاستیزی که صرفاً ساکن آمریکاست — به همین چهارصد سال تاریخ خود افتخار میکند؛ آن هم چهارصد سالی که صد سال نخست آن بسیار محقر و غیرقابلذکر است. آمریکاییها، اگر چپ رادیکال نباشند، به همان سه قرن افتخار میکنند. روسها، چینیها، ژاپنیها، کرهایها به
- ❤ 4