TGViewer
احسان عزیزی احسان عزیزی @ehsaneazizi · 234 subscribers
Post #136 340
گاراژ ــ مهدی تدینی مخالفان محمدرضاشاه فقید با همهٔ افکار او مخالفت می‌کردند، بدون اینکه آن افکار را درک کنند یا مورد سنجشی دقیق قرار دهند. با سیاست خارجی و دیدگاه ژئوپلیتیک او، با سیاست نظامی او، با توسعهٔ مطلوب او و کلاً با هر حرف او مخالف بودند. به همین دلیل پس از انقلاب یکی دنبال تخریب روابط بین‌المللی او بود، یکی دنبال بازپس‌دادن تسلیحاتی که او خریده بود؛ یکی دنبال الغای قوانین دوران او بود، یکی دنبال برچیدن سیاست فرهنگی او. یکی انرژی هسته‌ای را باج به غرب، و یکی اف–۱۴ را پولپاشی برای امپریالیسم می‌نامید. یکی از سیاست‌های او که شدیداً تخریب و تحقیر می‌شد، هویت‌شناسی تاریخی ایران بود. آشکار بود که شاه می‌کوشید بُعد تاریخی هویت ایرانی را برجسته کند. هر چه مدرن‌سازی شتابان‌تر پیش می‌رفت، تاریخ برای جلوگیری از بی‌ریشه‌شدگی برجسته‌تر می‌شد. ایالات متحد آمریکا — البته نه چپ آمریکاستیزی که صرفاً ساکن آمریکاست — به همین چهارصد سال تاریخ خود افتخار می‌کند؛ آن هم چهارصد سالی که صد سال نخست آن بسیار محقر و غیرقابل‌ذکر است. آمریکایی‌ها، اگر چپ رادیکال نباشند، به همان سه قرن افتخار می‌کنند. روس‌ها، چینی‌ها، ژاپنی‌ها، کره‌ای‌ها به
تقدیس تاریخ به‌جای افسون‌زدایی!
نقدی بر یادداشت اخیر برادر عزیزم مهدی تدینی

پیش از هرچیز:

1. نخستین‌بار آقای تدینی را سال‌ها پیش با سه‌گانه‌ی خواستگاه‌های حاکمیت توتالیتاریسم شناختم و به‌زعم من آثاری که ایشان ترجمه کرده‌اند خدمت بزرگ و مهمی به جامعه‌ی فرهنگی و فکری ایران است و باید وجود چنین مترجمان با انگیزه و با برنامه‌ای را ارج نهاد. در بین آثاری که ایشان ترجمه کرده‌اند به‌زعم من مهم‌ترینشان کتاب «اسلام‌گرایی» اثر ارنست نولته است که حرف‌های بسیار مهم و تازه‌ای درباره‌ی خاورمیانه و بخصوص ایران دارد که چشم‌انداز تازه‌ای برای خواننده‌ی ایرانی می‌گشاید و برای اهل اندیشه‌ و پژوهشگران الهام‌بخش است.

2. وقتی کتاب گذشته‌ی یک توهم؛ جستاری درباب اندیشه‌ی کمونیسم در قرن بیستم اثر فرانسوا فوره نخستین‌بار به چاپ رسید، کتاب را (به‌عنوان دبیر مجموعه و ویراستار) برای ایشان فرستادم و گفتگوی صمیمانه‌ای درباره‌ی کتاب داشتیم و ایشان هم لطف بی‌دریغی داشتند و از دیده شدن کتاب حمایت کردند، همواره قدردان ایشان هستم و از آثاری که ترجمه کرده‌اند می‌آموزم. چنانچه کتاب فاشیسمِ نولته را چند ماهی هست که در کتابخانه‌ام دارم و منتظر فرصتی هستم تا به سراغش بروم.

3. من هم در یک بیان کلی به‌ سویه‌های روشنِ تاریخ سرزمینم و میراثی که گذشتگان‌مان همچون فردوسی و مولانا و حافظ و دیگران برجای گذاشته‌اند می‌بالم و همین عشقِ به وطن و خانه و خویشتن جمعی‌مان است که انگیزه‌ی بسیاری از فعالیت‌هایم است، اما: طبق یک برداشت کلی، ملت‌ها هرچه تاریخ‌شان کهن‌تر، دشواری‌هایشان در رویارویی با مدرنیته و امر مدرن همواره بیشتر و دوچندان بوده است. بنگرید به امپراتوری‌های بزرگ جهانِ پیشامدرن: مصر، یونان، چین و ایران. اکنون سرنوشت این کشورها را مقایسه کنید با کشورهای اروپایی و بخصوص ایالات متحده و استرالیا، به عنوان دو نمونه از جوامع جوانی که تاریخ دور و درازی ندارند. به‌نظر می‌رسد که جوامع نیز مانند تک‌تک افرادِ انسانی، هرچه کهن‌تر و دارای گذشته‌ی دور و دراز، تغییر و تحول و مشخصاً مدرن شدن‌ برایشان دشوارتر و پر هزینه‌تر است. هرچند این تنها یک فرض است که می‌توان درباره‌ی صحت آن بحث و تحقیق کرد.

4. اکنون چند پرسش: هویت‌شناسی تاریخی که آقای تدینی از آن دفاع می‌کنند دقیقاً چیست؟! چرا به‌جای روشنگری و نقد و بازخوانی تاریخ ایران و افسون‌زدایی از تاریخ، باید از افسون‌زدگی و خطاهای گذشتگان‌مان در نسبت با تاریخ دفاع کنیم؟! آیا این هویت‌شناسی تاریخی ‌همزمان با رشد اقتصادی و پیش‌برد برنامه‌های توسعه در ایران کار درستی بود که شاه فقید انجام می‌داد؟ آیا این اصلاً خودِ تناقضی نبود که شاه فقید در سیاست‌هایش داشت و سرانجامش شد آنچه اتفاق افتاد؟ آیا ادامه دادنِ همان منطق پس از بیش از پنج دهه، کاری است که ما اکنون باید بعد از این‌همه تجربه‌ی تاریخی انجام دهیم؟! پرسش این است که وقتی از «کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم» دفاع می‌کنیم، دقیقاً از چه چیز دفاع می‌کنیم؟!

5. صحبت از تاریخ بدون پرداختن به چیستی تاریخ و بدون نهادینه کردن مفاهیم و روش‌ها و چارچوب‌های نظری تاریخ‌نگاری مدرن، هیچ سودی برای ما و آیندگان ندارد و صرفاً تداوم گفتمان‌های سیاسی منسوخ و تاریخ‌های برساخته شده‌ی توأم با آمال و آرزوها و سوگیری‌هایی خواهد بود که سرانجامش همین ایرانی است که در آن زیست می‌کنیم.

6. اگر تاریخ و سرگذشت تاریخ‌نگاری مدرن را مرور کنیم، خواهیم دید که انسانِ اروپاییِ برآمده از عصر روشنگری، در پی بازسازی و احیای گذشته‌ی خود نیست و یکی از نخستین اصول تاریخ‌نگاری مدرن پذیرش این واقعیت است که هیچ تاریخ حقیقی که به ما بگوید در اعصار گذشته دقیقاً چه چیز رخ داده وجود ندارد. یعنی نقد و سلاخی لخت‌وعور امر تاریخی، نفی آن و کوشش‌های تازه‌ای برای فهم گذشته بر مبنای علوم اجتماعی جدید. برای مثال:

برنارد لو بوویه دو فونتنل نویسنده فرانسوی قرن هجدهم با صراحت درمورد ناممکن بودن نگارش تاریخ حقیقی اینگونه میگوید: «ما در کودکی چنان با افسانه‌های یونانی خو گرفته‌ایم که وقتی به سن تمیز می‌رسیم، حتی به ذهنمان هم نمی‌رسد که این افسانه‌ها تا چه اندازه شگفت‌آورند. اما اگر از عادت‌های دیرین خود دست بکشیم، وحشت‌زده خواهیم شد وقتی دریابیم که تمام تاریخ باستانی یک ملت، چیزی جز مجموعه‌ای از تخیلات، رویاها، و یاوه‌گویی‌ها نیست. آیا ممکن است تمام این‌ها به عنوان حقیقت به خوردمان داده شده باشند؟ چرا باید به ما دروغ گفته باشند؟ چطور ممکن است انسان‌ها به چنین دروغ‌های شاخداری علاقه‌مند بوده باشند و چرا باید این علاقه را از دست بدهند؟»[1]
  • ❤ 3
  • 👍 1
More from @ehsaneazizi
  1. Oct 9, 2026«چرا امروزه ایدئولوژی چپ و روشنفکر چپ‌گرا از جایگاهی ویژه برخوردارند؟ پاسخ این است که آخری…
  2. Oct 9, 2026بلأخره پس از دوسال کلنجار با این متن، این کتاب هم منتشر شد. اما متأسفانه همان‌طور که انتظا…
  3. Oct 9, 2026و ناگهان انقلاب... من به همراه چند تن از رهبران انقلاب کمونسیتی درحال برنامه‌ریزی برای رها…
  4. Sep 25, 2026نامه‌هایی به #مارکو بدون شماره، با تاریخ مارکو، از قضا نامت هم‌نام آدم‌هایی شد که در خبرها…
  5. Sep 13, 2026بلاتار شاعرانه از دیوار و پنجره، تاریکی و نور در سینما و در قالب تصویر حرف می‌زند. پنجره ا…
  6. Sep 5, 2026دفاع یوسف اباذری از چپ‌ها، در برابر شعار "چپ هرگز نفهمید" خودش سند دیگری شد بر نفهمی چپ‌ها…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →