TGViewer
احسان عزیزی احسان عزیزی @ehsaneazizi · 234 subscribers
Post #122 196
احسان عزیزی کراسناهورکای و جهانِ سیاه‌وسفید قرن بیستم
کراسناهورکای و جهانِ سیاه‌وسفید قرن بیستم

لاسلو کراسناهورکای را سال‌هاست می‌خوانم و بدون اغراق می‌گویم که سال‌هاست برایم محبوب‌ترین نویسنده است و برایم محبوب‌ترین هم خواهد ماند. بخصوص وقتی آثارش توسط بلا تار و موزیسین تیم‌شان، میهایی ویگ (Mihály Víg) در یک ترکیب جادویی از داستان و تصویر و موسیقی تبدیل به شراب تندی می‌شود که مخاطب را از روزمرگی‌ها خارج می‌کند، اما به غیرمرسوم‌ترین شکل ممکن، یعنی نه با خیال‌پردازی و داستان‌سرایی جذابانه‌ و عاشقانه، که با نمایش کرختی و تکرار و ملال همین روزمرگی‌ها و پوچ و پوشالی بودن ارزش‌ها و آرمان‌ها و شعارهای انسان فلک‌زده‌ی طراز نوین (به تعبیر سوتلانا الکسیویچ).

داستان‌های کراسناهورکای داستانِ زندگی‌های عادی و کسالت‌بار و مردمان تحقیر شده و جوامع شکست‌خورده‌‌ی قرن بیستم است که در لنز دوربین بلا تار روی پرده‌ی سینما رفت و با موسیقی میهالی ویگ بدل به یک سمفونی چند بعدی شد که تماشای آن شکلی از سفر به خارج از جغرافیا و زمان است. به‌راستی نشستن پای فیلم هفت‌ونیم ساعته‌ی تانگوی شیطان با آن‌ سکانس‌های طولانی، با آن آدم‌های بدبخت و فلک‌زده‌ای که به دنبال وعده‌های دروغین رهبرها و پیامبران و ادیان و ایدئولوژی‌های نجات‌بخش رفتند، تماشای همان مصائب انسان‌ها و جوامع شکست‌خورده و تحقیر شده‌ی قرن بیستم نیست که در قاب تصاویر سیاه‌وسفید بلاتار آن‌گونه هنرمندانه تصویر می‌شوند؟! هرچند این می‌تواند روایت کلِ تاریخ بشر و تلاش برای رهایی و آزادی از مصائب بودن در سطحی فلسفی باشد، که آثار متأخر این نویسنده بیشتر چنین جنبه‌های فلسفی دارد.

اما این سه هنرمند فرزندان زمانه‌ی خویش‌اند، فرزندان دورانِ پساجنگ و پساانقلاب‌ها، فرزند اسلاف همان توده‌های تحمیق شده، همان مردمان فریب‌خورده و ساده‌لوح که تلاش مذبوحانه‌شان برای ساختن جهانی بهتر به جهنم و ویرانه‌های دو جنگ جهانی و تأسیس اردوگاه‌های کار اجباری و کوره‌های آدم‌پزی و جوخه‌های اعدام انجامید. همان انسان شکست‌خورده و سرخورده‌ی انتهای قرن بیستم (کراسناهورکای و بلاتار آثارشان را از ۱۹۸۵ به بعد می‌نویسند و می‌سازند). درست همان سال‌هایی که کراسناهورکای دست به قلم می‌برد تا این غم‌نامه‌ی ملال‌آور و رقت‌انگیز و تنهایی انسان طراز نوین که در تصمیم‌های اشتباه و حماقت‌هایش گرفتار شده است را روایت کند، همزمان بلاتار تصمیم می‌گیرد در ویرانه‌های به‌جا مانده‌ از وحشت و مرگ‌آفرینی کمونیسم در مجارستان، این عاقبت شوم و تیره‌وتار جوامع اروپای شرقی را به تصویر بکشد.

اما این صرفاً سرگذشت اروپای شرقی نبود، سرگذشت خاورمیانه تا آسیای شرقی و امریکای جنوبی و سراسرِ جهانی بود که این انسان طراز نوین می‌خواست از پس آن جهانی غرق در برابری و برادری و آزادی بسازد، اما نه با پذیرش مسئولیت انتخاب‌ها و بار گناهان خویش، بلکه با دنباله‌روی گله‌وار از رهبران سیاسی و مذهبی و ایدئولوژی‌های ویران‌گری که حاصلی جز میلیون‌ها کشته و ویرانی جوامع در پی نداشت. این جهانِ سرد و بی‌روح کراسناهورکای و بلاتار که با موسیقی غم‌گین و گاهاً گوش‌خراش و سرسام‌آور میهالی ویگ ترکیب می‌شود، همان جهان سیاه‌وسفید قرن بیستم است که آدمی در آن همه‌چیز را با همین دو رنگ می‌دید، تمام خطوط و مرز‌بندی‌ها و تمام جهان در همین خودی و غیرخودی، در همین دوست‌ودشمن و در همین داوری‌های بدوی صورت‌بندی می‌شد.

زمانی که فاشیسم روشنفکران اروپایی را به صف کرد و تا هایدگر را به خدمت خود گرفت و به تعبیر فوره کمونیسم مرز سرزمین‌هایی که حتی مسیحیت هرگز نتوانسته بود فتح‌شان کند را درید و اسلام‌گرایی از پی همین عوارض مرگ‌بار فرآیند مدرنیته، در خاورمیانه متولد شد تا در ائتلاف و تبانی با پرچم سرخ، مقاومت چند جانبه‌ای در برابر مدرنیته باشند. تا سرنوشت ما نیز این‌گونه با وعده‌های دروغین و آرمان‌های پوشالی تباه شود.

روایت‌های کش‌دار و تکرار و تکرار و تکرار و تکرار و به بازی گرفتن زمان در آثار این هنرمندان از این حیث نمایشِ تداومِ حماقت‌های بی‌پایانی است که انسانِ دورانِ مدرنِ غرق در آهن و فولاد و عصر صنعتی آوار شده بر سر او به دنبال مسیح و مهدی آخرالزمانی می‌گردد تا بی‌جهتی زندگی‌اش را جهت بخشد. این لحظه‌ای است که فاشیسم و کمونیسم و اسلامی‌گرایی و هر شکل از ایدئولوژی‌های ویران‌گر همچون امواجی از تباهی، جهان اجتماعی انسان را می‌بلعند و با وعده‌های دروغین تمام موجودیت او را چنان دربر می‌گیرند که از او چیزی باقی نمی‌ماند جز موجودی مطیع و بی‌تصمیم با بدنی نحیف و بیمار و سرشار از عوارض، همان آدم‌هایی که بلاتار با هنرنمایی بی‌نظیر خود به تصویر کشیده است. انسانی که نمی‌تواند در مواجهه با امر مدرن و مدرنیته‌ی ویرانگرِ معانی اعصار کهن و گذشته، معنا و جهت‌یابی جدیدی به حیات خود ببخشد.

#احسان_عزیزی

۲ آبان ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
More from @ehsaneazizi
  1. Oct 9, 2026«چرا امروزه ایدئولوژی چپ و روشنفکر چپ‌گرا از جایگاهی ویژه برخوردارند؟ پاسخ این است که آخری…
  2. Oct 9, 2026بلأخره پس از دوسال کلنجار با این متن، این کتاب هم منتشر شد. اما متأسفانه همان‌طور که انتظا…
  3. Oct 9, 2026و ناگهان انقلاب... من به همراه چند تن از رهبران انقلاب کمونسیتی درحال برنامه‌ریزی برای رها…
  4. Sep 25, 2026نامه‌هایی به #مارکو بدون شماره، با تاریخ مارکو، از قضا نامت هم‌نام آدم‌هایی شد که در خبرها…
  5. Sep 13, 2026بلاتار شاعرانه از دیوار و پنجره، تاریکی و نور در سینما و در قالب تصویر حرف می‌زند. پنجره ا…
  6. Sep 5, 2026دفاع یوسف اباذری از چپ‌ها، در برابر شعار "چپ هرگز نفهمید" خودش سند دیگری شد بر نفهمی چپ‌ها…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →