✳️ مروری بر نظریههای عدالت؛ با هدف برداشتن گامی به سوی ایرانی آزادتر (قسمت اول) پیشگفتاری برای طرح برخی پرسشهای اساسی
✅ رالز (1)؛ فیلسوف سیاسی لیبرال امریکایی قرن بیستم، با بیان این گزاره اخلاقی-سیاسی قاطع که «عدالت، نخستین فضیلت نهادهای اجتماعی است.»، پیشنهاد کرد که معیار نهایی برای ارزیابی نهادهای اجتماعی، «عدالت» باشد. حال اگر «ما» نیز تصمیم بگیریم که با رالز همآواز شده و خود را عقلاً و اخلاقاً به لوازم نظری و پیامدهای عملی چنین تصمیمی ملتزم سازیم، آنگاه با پرسشهای اساسی دشواری در مورد عدالت که برخی از آنها حداقل 25 قرن قدمت دارند مواجه خواهیم شد، پرسشهایی از این قبیل:
✅ ۱) آیا اساساً لفظ عدالت میتواند واجد معنایی باشد؟
۲) آیا معنای عدالت را باید کشف کرد یا خلق؟
۳) آیا میتوان معانی یا مفهومسازیها (2) یا نظریههای عدالت را با هم مقایسه و ارزیابی کرد؟ چگونه؟
۴) آیا عدالت لزوماً «خوب» است؟ چگونه میتوان آن را با دیگر فضائل فردی و جمعی «خوب» و بویژه با مفهوم «زندگی خوب» سازگار کرد؟
۵) آیا اگر جهانی که در آن زندگی میکنیم را کم یا بیش «ناعادلانه» ارزیابی کنیم، میتوانیم گامی هر چند کوچک به سوی جهانی عادلانهتر برداریم؟ (3)
۶) و پرسش آخر که مقدم بر قدم برداشتن در مسیر دشوارتر عدالت جهانی است به این صورت است: «چگونه میتوانیم گامی به سوی ایرانی عادلانهتر برداریم؟»
✅ ملاحظه میشود پرسشها در مورد عدالت که در اینجا به برخی از اهم آنها اشاره شد، میتوانند از پرسشهایی کاملاً نظری شروع و به پرسشهایی عملی یا اجرایی ختم شوند؛ (4) اما پرسشهای قابل طرح در مورد جمله منقول از رالز، به پرسشهای مربوط به عدالت محدود نمیشوند. پرسشهایی مشابه و مرتبط با آنها در مورد «نهادها» و «اجتماع» و چگونگی ارتباط این دو با هم و با ایده عدالت نیز قابل طرح هستند. چنین پرسشهایی از عصر باستان تاکنون توسط اندیشمندان مختلف مطرح شده و طبق نظریهپردازیهای مختلف، پاسخهای مختلفی نیز برای آنها ارائه شدهاند که گرچه درک ما را از ایده عدالت عمیقتر کردهاند؛ اما هم پرسشهای کهن هنوز زنده هستند و هم وقوع تحولاتی شگرف در اندیشه و معیشت بشر، به زایش پرسشهای نوین منجر شده است.
(1) John Bordley Rawls (1921-2002)
(2) conceptions
(3) سن (-Amartya Kumar Sen, 1933) در مقدمه کتاب ایده عدالت (2009) در مورد امکان و ضرورت حرکت به سوی جهانی عادلانهتر چنین مینویسد: «آنچه ما را برمیانگیزد، [انگیزشی] به اندازه کافی معقول، فهم این نیست که این جهان قاصر از آن است که کاملاً عادلانه باشد؛ یعنی چیزی که تعداد اندکی از ما انتظارش را داریم؛ بلکه این است که بوضوح بیعدالتیهای علاجپذیری در اطراف ما وجود دارند که ما خواهان برچیدنشان هستیم.» در ادامه خواهیم دید که در مقایسه با این ایده «عدالت جهانی» سن، از عصر باستان تاکنون، ایدههایی نیز در مورد «عدالت کیهانی» مطرح شدهاند، همان طور که در مقایسه با ایده «عدالت ملی» رالز، ایدههای «عدالت دولتشهری» و «عدالت نفسانی» افلاطون (Plato, 428-348 BC) نیز مطرح بودهاند؛ ایدههایی که گاهی در آنها، عدالت، بیشتر مشترکی لفظی است تا معنایی و البته نفس واقعیت وجود این معانی مختلف برای لفظ عدالت، پاسخی است مثبت و اجمالی به پرسش اول که در ادامه مفصلتر بررسی میشود.
(4) خواهیم دید که چگونه رالز طی یک توالی چهار مرحلهای و با حرکت تدریجی از سطوح انتزاعیتر به سطوح انضمامیتر، تلاش میکند از مرحله اول؛ یعنی یک وضعیت اولیه فرضی حجاب جهل به منزله یک ابزار نظری صرفاً فلسفی برای ارزیابی نظریههای عدالت که نتیجه آن را انتخاب اصول عدالت پیشنهادی خود میداند، به مرحله دوم که مرحله تدوین قانون اساسی بر مبنای آن اصول و شرایط خاص هر کشور، از آنجا به مرحله سوم که مرحله قانونگذاری برای تصویب قوانین عادی و سیاستهاست و سرانجام به مرحله چهارم عمدتاً عملی؛ یعنی مرحله اجرای اصول عدالت و نظارت بر حسن اجرای آن اصول بر مبنای «شایستهسالاری»، آن هم در یک ساختار اجتماعی-اقتصادی-سیاسی- فرهنگی نسبتاً تعینیافته حرکت کند؛ شایستهسالاری بر مبنای معیارهای مشخص برای انتخاب و انتصاب اشخاص مشخص برای مشاغل مشخص. طبق این توالی، پس از مروری بر نظریههای عدالت در هفت فصل، در دو فصل پایانی کتاب، تلاش میشود تا خطوط کلی برای تدوین یک قانون اساسی مبتنی بر یک «نظریه عدالت لیبرال»، بویژه در حوزه مالیات و حمایت بررسی شوند.
https://t.me/EDALAT_UBI