🗒️ شراکت زیرساختی ایران و چین؛ چگونه تفاهمنامهها به پروژههای اقتصادی تبدیل میشوند؟
◼️ تحلیل راهبردی | مجتبی رجب زاده، کارشناس حوزه چین در تحلیلی برای مرکز دیپلماسی اقتصادی اندیشکده تین شیا مینویسد: روابط اقتصادی ایران و چین طی سالهای گذشته با واژگانی مانند همکاری بلندمدت، شراکت راهبردی و توسعه مناسبات دوجانبه توصیف شده است. در میان بخشهای مختلف این رابطه، همکاریهای زیرساختی اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا سرمایهگذاری در راهآهن، بندر، انرژی، صنعت، معدن و شبکههای ارتباطی میتواند بر ظرفیت تولید، هزینه تجارت، بهرهوری بنگاهها و جایگاه ایران در اقتصاد منطقه اثر بگذارد. بااینحال، مسئله اصلی آن است که وزن سیاسی روابط دو کشور هنوز به همان اندازه در خروجیهای اقتصادی قابل اندازهگیری دیده نمیشود. میان آنچه در اسناد و مذاکرات مطرح میشود و آنچه در قالب یک پروژه فعال به مرحله ساخت و بهرهبرداری میرسد، فاصلهای محسوس وجود دارد.
➖ این فاصله را نمیتوان صرفاً با محدودیتهای خارجی یا کمبود منابع توضیح داد. بخشی از مشکل به نحوه تعریف همکاری در داخل کشور بازمیگردد. در بسیاری از موارد، توافق سیاسی بهعنوان نتیجه نهایی معرفی میشود؛ درحالیکه از منظر اقتصادی، امضای تفاهمنامه فقط آغاز یک مسیر طولانی است. تفاهمنامه نه سرمایه وارد کشور میکند، نه زیرساختی میسازد و نه بهتنهایی اشتغال و درآمد ایجاد میکند. یک توافق زمانی ارزش اقتصادی پیدا میکند که به پروژهای دارای مدل مالی، برنامه اجرایی، متولی مشخص، زمانبندی دقیق و شاخصهای قابل ارزیابی تبدیل شود.
➖ در واقع، مسئله روابط زیرساختی ایران و چین، کمبود ایده یا نبود ظرفیت همکاری نیست. ایران طرحهای متعددی در حملونقل، انرژی، معدن، صنعت و ارتباطات دارد و چین نیز از منابع مالی، توان مهندسی، فناوری و تجربه اجرای پروژههای بزرگ برخوردار است. گره اصلی در مرحلهای قرار دارد که باید این ظرفیتهای کلی به قراردادهای اجرایی تبدیل شوند. در این مرحله، پرسشهای تعیینکنندهای مطرح میشود: هزینه پروژه چقدر است؟ منابع آن چگونه تأمین میشود؟ درآمد طرح از کجا به دست میآید؟ بازپرداخت سرمایه با چه ارزی انجام خواهد شد؟ مسئولیت تأخیرها بر عهده کدام طرف است؟ چه نهادی مجوزها و زمین مورد نیاز را فراهم میکند؟ و مهمتر از همه، موفقیت پروژه با چه شاخصهایی سنجیده خواهد شد؟
➖ تا زمانی که پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود نداشته باشد، حتی بزرگترین تفاهمنامهها نیز نمیتوانند اعتماد سرمایهگذار را جلب کنند. سرمایهگذاری زیرساختی با روابط سیاسی تفاوت دارد. سرمایهگذار، پیش از ورود به یک پروژه بلندمدت، جریان درآمد، دوره بازگشت سرمایه، ثبات مقررات، امنیت قرارداد و امکان انتقال عواید را بررسی میکند. هر اندازه ابهام در این زمینهها بیشتر باشد، هزینه تأمین مالی افزایش مییابد و احتمال ورود سرمایه کاهش پیدا میکند. از همین رو، گسترش روابط سیاسی با چین زمانی به یک مزیت اقتصادی تبدیل میشود که ایران بتواند محیطی قابل پیشبینی برای تعریف و اجرای پروژه فراهم کند.
◻️ فاصله میان ظرفیت سیاسی و نتیجه اقتصادی
➖ ایران برای دستیابی به رشد پایدار، بیش از هر زمان دیگری به افزایش سرمایهگذاری نیاز دارد. فرسودگی بخشی از زیرساختهای حملونقل، ناترازی انرژی، محدودیت منابع عمومی و هزینه بالای تأمین مالی داخلی، اجرای طرحهای بزرگ را دشوار کرده است. در چنین شرایطی، همکاری با چین میتواند بخشی از کمبود سرمایه، تجهیزات و توان اجرایی را جبران کند. اما این ظرفیت زمانی فعال خواهد شد که پیشنهادهای ایران از سطح نیازهای عمومی فراتر بروند و به فرصتهای سرمایهگذاری قابل دفاع تبدیل شوند.
🔗 متن کامل تحلیل را در سایت اندیشکده بخوانید.
🌐 مرکز دیپلماسی اقتصادی
| سایت | | تلگرام | | بله | | آپارات | اینستاگرام |
Post #215
974