TGViewer
Channel Public Channel
دیازپام

دیازپام

@diazpam1

-از شهریور ۱۳۹۵
Subscribers
1.68K
Photos
1.2K
Videos
195
Links
92
Recent Posts 19 shown
Post #4311 170
در انتهای این جمعه غمگین یه پندی بهتون بدم. هیچوقت بخاطر تنهایی به کسی پناه نبرین، با کسی بدون علت و شناختنش صمیمی نشین. روی کسی حساب نکنین. آدما تا دور و برشون شلوغ بشه شما رو مثل یه کاغذ باطله مچاله میکن و میندازنشون دور
Post #4310 267
دیازپام اولش که این ریمیکسو گوش دادم راحت از کنارش گذشتم. ولی ترانه‌اش رو که خوندم با خودم گفتم این نوع نوشتن به فارسی داخل ایران نمیخوره، احتمالا دری باشه. رفتم سرچ کردم و اند گس وات؟ درست حدس زدم. ترانه سرای این کار آقای عبدالله شادان بوده و اهل افغانستان. ابتدا…
Audio
Post #4309 279
دیازپام Pouya Sanati Remix – Hayedeh Remix Raze Del
اولش که این ریمیکسو گوش دادم راحت از کنارش گذشتم. ولی ترانه‌اش رو که خوندم با خودم گفتم این نوع نوشتن به فارسی داخل ایران نمیخوره، احتمالا دری باشه. رفتم سرچ کردم و اند گس وات؟
درست حدس زدم. ترانه سرای این کار آقای عبدالله شادان بوده و اهل افغانستان. ابتدا سهیلا و سپس استاد مَه‌وَش از خواننده های قدیمی افغانستان در اوایل دهه پنجاه خورشیدی این ترانه رو اجرا کردند و بعدش نوبت به هایده رسیده که سال ۱۳۵۵ این کار رو ضبط کرده و توی رادیو تلویزیون ایران پخش شده. بعدش هم خواننده های ایرانی، افغان و تاجیک بار ها این ترانه رو اجرا کردند، از جمله گوگوش و شرافت پروانی. حالا ورژن مهْوَش رو هم واستون این پایین میذارم :)
Post #4308 290
Hayedeh Remix Raze DelPouya Sanati Remix
02:04
دلبرت خنده کنه با دگران
تو بسوزی و براش گریه کنی
دلبرت بیاد بپرسه که چرا؟!
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا
Post #4306 426
یادم رفت بگم آخر شبمونو ساخت با گل دقیقه ۲+۹۰ 🏳🏴
شب بخیر
Post #4305 483
اتفاقات جالبی نیفتاد این دو روز ولی نمیخوام اینجا راجع بهش حرف بزنم. یسری چیزا اما توی فکرمه که فقط میخوام اینجا بنویسم شاید یکم مغزم خالی شه. ممکنه بنظرتون فان بیاد. شایدم واقعا همینطور باشه، نمیدونم.
مثلا چرا اختلاف طبقاتی توی ایران باید جوری باشه که یه بچه توی یه نقطه از ایران باید نهار سیب بخوره، شام شیر بخوره. اونوقت یه فالوور من بیاد از آنباکسینگ آیفون ۱۸ ای که واسه خودش خریده توی روز دختر ویدیو بذاره.
اصلا چرا روزجهانی دختر رو به دخترا تبریک میگین؟
دخترا، چرا خودتون به خودتون و همدیگه‌تون تبریک میگین؟
قاعدتا بهتر از من میدونین فلسفه اینکه یه روزی رو بعنوان روز جهانی فلان چیز میذارن واسه اینه که به مشکلات و چالش های اون قشر، یا اون موضوع پرداخته بشه. حقوقشون شناخته بشه، بهتر پشتیبانی بشن و ...
اونوقت توی این مملکت که اوضاع اینه و شما سر جزئی ترین مسائل از انجام یسری کارا که حقته منع میشی، چرا باید بیای با سبد گل و آیفون و کافه رفتن و عکس گذاشتن روز دخترو تبریک بگی؟
سوء تفاهم نشه یوقت. من نمیگم شاد نباشین، خرید نکنین، استوری نذارین، ولی خواهشا به روز جهانی دختر نچسبونیدش که این نشون میده خیلی تا درک اون روز فاصله داریم.


مورد بعدی اینه که همیشه واسم سوال بود؛ توی عکس دسته جمعی هایی که دخترا توی خونه، باغ، ویلا میگیرن و کل اعضای حاضر توی اون عکس رو تگ میکنن، عکاس کیه؟
اون بدبختو چرا تگ نمیکنی. یعنی نمیخوای بقیه بشناسنش؟😞😂


و در نهایت چند روزه نگاه به اخبار میکنم و میبینم واقعا این خاورمیانه چه جهنمیه و دولت هاش چقدر چندش و کثافتن.
افغانستان دختر رو نمیذاره بره مدرسه و دانشگاه، صرف اینکه فقط جنسیتش مونثه.
ایران میگه حجاب نداشته باشی خدمات توی اماکن دولتی بهت نمیدیم، دانشگاه راهت نمیدیم، جریمه ات میکنیم.
اونطرفم آذربایجان از اونور بوم افتاده میکه هرکی حجاب داشته باشه نباید بیاد مدرسه و دانشگاه. خیلی قشنگه مگه نه؟ دوسدارم از خدا بپرسم واقعا احسن الخالقین که توی قرآن گفتی ماییم؟؟
Post #4304 702
دختر ۱۵ ساله اومده درمانگاه قلب کودکان با شرح حال درد اپیگاستر ‌و مشکوک به درد قفسه سینه‌. همه چی عادی بود تا اینکه گفت لکه بینی داره و هفته ۱۸ بارداریشه🚶🏻‍♂
استاد هم گفت دخترم تو الان خودت نیاز به مراقبت داری لطفا فعلا دیگه باردار نشو تا وقتی سنت میره بالاتر
Post #4302 740
دیازپام این کلیپ رو توی اکسپلور با این کپشن دیدم: بعد از مشخص شدن نتایج دستیاری و امدن رزیدنتهای جدید سال پایین ؛ اتفاقی که در بنگاه سال بالاتر ها میفته چون سر صبحی خنده آورد رو لبام گفتم شمام ببینید😁😁
توقع دارم ویوی این کلیپ میلیونی بشه هاا
ببینم چیکار میکنین😞😂
Post #4301 765
این کلیپ رو توی اکسپلور با این کپشن دیدم:
بعد از مشخص شدن نتایج دستیاری و امدن رزیدنتهای جدید سال پایین ؛ اتفاقی که در بنگاه سال بالاتر ها میفته

چون سر صبحی خنده آورد رو لبام گفتم شمام ببینید😁😁
Post #4300 706
ولی توی این یه سالی که کشیک رفتم هروقت خسته بودم، عصبی یا خشمگین بودم، مادامی که برای ویزیت یه نوزاد رفتم بالاسرش، به محض اینکه به اون چهره ناز و معصومش نگاه کردم، دستای کوچیکشو گرفتم، صدای قلبشو گوش دادم، دیگه اون آدم یه دقیقه قبل نبودم. توی محیط بیمارستان آرامشی که دیدن یه نوزاد بهم داد طی این یکسال، از هیچی نگرفتم، حالا شما فکر کن اون مادر وقتی نوزادشو برای اولین بار بغل میکنه چه حجمی از شادی و حس خوب رو تجربه میکنه
Post #4299 691
یه کشیک دیگه هم تموم شد
یه شب دیگه‌ام صبح شد
لیوان چایی مون از نو پر شد
بخش قلب هنو تموم نشد😞😂
(لطفا با ریتم بخونین، مثل اون کلیپ رپ اسپانیاییه که وایرال شده)
Post #4298 717
نوشته بود:
امیدوارم شب با تو مهربان باشد
تویی که روز در فرسودنت کم نگذاشت
Post #4297 816
دوشنبه ها یه جلسه صبحگاهی برگزار میشه که مسترک بین گروه قلب و نوزادانه، به اینصورت که رزیدنت نوزادان گرافی قفسه سینه نوزاد رو میذاره و رزیدنت قلب باید تفسیر کنه و برعکس، رزیدنت قلب گرافی مریض خودشو بذاره و رزیدنت نوزادان تفسیر کنه. شما همون ضربدری رو تصور کن.

از قضا ترافیک شدید بود و دقیقا پنج دقیقه دیرتر رسیدم سر جلسه‌. حالا برام پیغام فرستادن که فلان استاد گفته فلانی مورنینگ ها رو دیر میاد و نمرشو کم میدم. حالا در صورتیه که اولین بار بود که اینطوری میشد.
(من که ذره‌ای برام مهم نیس بخوای نمره کم بدی یا زیاد چون که ملاک ارزیابی یه آدم طی یک ماه رو قطعا اعداد و ارقام نیستن که نشون میدن)
خلاصه که اگه دیدین رزیدنتی پاچه میگیره بدونین بخاطر کار نکرده‌ایه که بهش متهم شده. یه ورق کاغذ سفید رو بدی دست کسی نمیگه عه، چقدر سفیده. اما کافیه یه جاییش با خودکار یا مداد یه نقطه یا خط بذاری. همه میگن اینکه کثیفه. حالام شده حکایت من و بخش قلب و اساتید معظمش :)
Post #4296 703
قلب هر روز داره یه روی کثافت دیگه از خودش نشون میده. فقط ۹ روز دیگه مونده ازش. و دوستدارم روز آخرش انگشت وسطی رو حواله بخش خوب و پربارشون کنم.
Post #4295 751
اندر احوالات این روز های ما:
ای آنکه فکر گور نمودی برای ما
ما مدتیست فاتحه خویش خوانده ایم
تأخیر مرگِ ما فقرا بهر گور نیست
تنها به جرم بی کفنی زنده مانده‌ایم

شب بخیر
Post #4294 810
به مناسبت روز جهانی دختر و به قلم دکتر نیلوفر موسی‌زائی:
در حاشیه‌ی روزهای بد، روزهایی که درونشون لحظاتی دراماتیک از ناامیدی، اندوه و جدال داشتن، لحظه‌هایی وجود دارن که در مقابل گندگی حس‌های به رسمیت شناخته شده، حس‌هایی که تو فرهنگ لغات براشون اسم وجود داره، اعتبارشون رو از دست میدن.
در پایان روز یا شب بد به خونه میای، در آهنی حیاط رو به هیاهوی خیابون میبندی و بالاخره با خودت تنها میشی و حوصله رسیدن آسانسور رو نداری -یا شایدم تحمل یکی دو دقیقه تنهایی تو فضای تنگ آینه‌اندودی که از سه جهت ‌شمایل خسته‌تو به خودت نشون میده- بنابراین همزمان با سریدن کابین لخ لخو تو تونل دور و درازش، پله‌ها رو دو تا یکی میکنی تا به خودت ثابت کنی ارزششو داشت و دستکم ده ثانیه زودتر رسیدی.
بعد به اتاقت میری. اون جا که امن‌ترین نقطه‌ی دنیاست و هم‌زمان غریبه‌ترین، اگه خودی که ترکش کرده بود فرق کرده باشه با خودی که بهش برگشته.
خودی که اتاق رو ترک کرد زیبا و بشاش بود و هوس کرده بود کرم‌پودر به صورتش بزنه و گونه‌هاشو تا میتونه صورتی کنه و برای جلوه کردن بیشتر برق چشم‌هاش مژه‌هاشو با ریمل تیره‌تر کنه و بلندتر و لباشو سرخ کنه چون به نظرش رژ لب یا باید قرمز باشه یا کلاً نباشه.
خودی که به اتاق برگشته شبیه دلقکیه که سرخی لب‌هاش تا بناگوشش کشیده شده و خواب کرم‌پودرش به هم ریخته و سیاهی ریقوی مژه‌هاش یادآور جادوگر مهربونیه که چون طلسم جدایی نمیده، مشتری نداره.
لحظه‌ای هست که یک سکوت شماتت‌بار مثل ابری نادیدنی ولی سنگین دور و برت رو احاطه کرده. با سری کرخت و مستأصل می‌ایستی وسط اتاق و فکر میکنی باید چه کار کنی. یقه‌ی باز پیرهن حریر لطیفت شروع کرده به تنگ شدن و فشردن گردنت و لباس زیرینت مثل طنابی که دور تا دور تنت پیچیده باشن هر لحظه سفت‌تر میشه، شلوارت تیغ‌های ریزی دراورده که وجودتو سوزن سوزن میکنه. آینه میگه آرایشت سر جاشه اما خودت حس میکنی حالا سرخی رژ لب از پشت سرت هم عبور کرده و چشمات با چشمای راکون مو نمیزنه. همه چیز بهت چسبیده. لباس‌هات و ذرات مواد آرایشی بهت چسبیدن، هوای گرم اتاق بهت چسبیده، پارکت بهت چسبیده، حتی پرده‌ و چارپایه میز پیانو و آینه هم بهت چسبیدن. اینقدر سنگین شدی که انگار تا ابد محکومی به ایستادن وسط اتاق، مقابل آینه. دوست داری با همون ریخت کف اتاق بخوابی و تا سه روز بعد بیدار نشی. اما سکوت هم بهت چسبیده و اونقدر بهش گوش دادی که حالا تبدیل شده به سوت توی گوشت و دیگه نمیدونی واقعاً از اول سکوت بوده یا سوت؟
این چند ثانیه‌ یا چند دقیقه‌ی ساکن، شبیه لحظات قبل از انفجار بمب ساعتیه. بعضی وقتا منفجر میشی، بعضی وقتا هم نه.
اول این پا، بعدم اون یکی پا رو یه کم تکون میدی، میبینی هنوز میتونی تکون بخوری؛ یکی دو قدم تا قدم برمیداری. جرئت پیدا میکنی. سریع لباس هاتو که شاهد روز بدت بودن از تنت درمیاری و میندازیشون تو صف لباسشویی، پیراهن گشادی میپوشی که بتونی توش قائم بشی. در ادامه قوطی آرایش پاک‌کن رو صورتت خالی میکنی تا مطمئن بشی اثری از دل‌تنگ و جادُوگر و راکون نمونده و بعد به پنجره پناه میبری. پنجره که گذرگاه مقدس بوده. سکوتی که بهت چسبیده بود کم‌کم پراکنده میشه دور و برت. میشینه رو تخت، رو کتابا، رو آینه. بهش گوش میدی. هیچی نمیگه.
از یک روز مزخرف جون به در بردی. تو بمب رو خنثی کردی. فردا رِژ لب صورتی بزن.

دکتر رو حدود ده سالی هست که دورادور میشناسم. نوشته هاشون رو همیشه از پیجشون دنبال میکنم و همیشه برام جذاب بود که آدم هم پزشک باشه و هم شاعر :))
Post #4292 834
عشق میکنه آدم موفقیت همنوعشو میبینه؛
موفق باشی پسر
Post #4291 903
نوشته بود:
خوشحالتر ازونایی که امسال رزیدنتی قبول شدن، سال یک های پارسالن
Older posts →

About this channel

How can I read @diazpam1 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for دیازپام: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does دیازپام have?
دیازپام (@diazpam1) has 1.68K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does دیازپام know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →