Post #4300
733
ولی توی این یه سالی که کشیک رفتم هروقت خسته بودم، عصبی یا خشمگین بودم، مادامی که برای ویزیت یه نوزاد رفتم بالاسرش، به محض اینکه به اون چهره ناز و معصومش نگاه کردم، دستای کوچیکشو گرفتم، صدای قلبشو گوش دادم، دیگه اون آدم یه دقیقه قبل نبودم. توی محیط بیمارستان آرامشی که دیدن یه نوزاد بهم داد طی این یکسال، از هیچی نگرفتم، حالا شما فکر کن اون مادر وقتی نوزادشو برای اولین بار بغل میکنه چه حجمی از شادی و حس خوب رو تجربه میکنه