شرانگاریِ انسان به معنای برساختنِ فطرتی شرور برای آدمیان نیست؛ بلکه به معنای شناختِ واقعیتی پیشینی است که مدتها پیش از شناختِ ما، وجود داشته است.
شرانگاریِ نهفته در پسپردهٔ تمدن غرب، لزوماً بدبینی نیست؛ بلکه نوعی واقعبینیِ محتاطانه و رها از فانتزیهای ذهنی دربارهٔ انسان است. انسان را نمیتوان صرفاً آنگونه که «باید باشد» فهمید؛ باید آنگونه که «هست» نیز شناخت.
نمیتوان انتظارِ یک زندگی انسانی داشت، بیآنکه حدودِ زندگی انسانی را فهمیده باشیم. شناختِ تاریکیهای انسان، دعوت به تسلیم در برابر شر نیست؛ پیششرطِ ساختنِ نظمی است که بتواند آن تاریکیها را مهار کند.
حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد.
(یوحنا:۸_۳۲)
