Post #1496
168
آگورا در سنت مسیحی، آموزهی گناه نخستین صورت دیگری از این بدبینی انسانشناختی را عرضه میکند. روایت سفر پیدایش از سقوط آدم و حوا، تصویری از سرشت انسانی به دست میدهد که در آن، میل به تباهی و گناه در درون انسان حضور دارد و رهایی از آن صرفاً از طریق تواناییهای خودبنیاد انسان میسر نیست، بلکه به فیض، ایمان و رحمت الهی نیازمند است. آدم و حوا را میتوان، فارغ از بحث تاریخیبودن یا نبودن آنها، بهمثابه نمادهایی از وضعیت عام بشر در تاریخ فهم کرد: روایتی که «سقوط» را نه حادثهای صرفاً متعلق به گذشته، بلکه تجربهای تکرارشونده در حیات انسانی میبیند.

زمانی که از وجود روایت شرانگارانه درباب طبیعت انسان در هر چهار جز تمدنی غرب سخن گفته میشود، به هیچ عنوان مقصود این نیست که این روایت همواره روایت مسلط و غالب بوده است. بلکه طرح این روایت به عنوان یک گرایش مسلط، بدواً به شکل روایتی در بین سایر روایتها بوده که در گذر زمان تسلط مختص خویش را یافته است: به عنوان مثال، تا پیش از نظاممند ساختن آموزه گناه نخستین توسط «آگوستین قدیس»، تأکید متکلمین شاخص مسیحی چون ترتولیانوس، ژوستین شهید و ایرنائوس بر مقوله آزادی و اختیار عمل انسان بسیار بارز بود. در دورهای که آگوستین به طرح تعالیم خود در مجامع بالادست مذهبی اقدام کرد، هماورد بریتانیاییتبار او، موسوم به «پلاگیوس»، در مقابل او قرار داشت. از نظر پلاگیوس، گناه آدم به فرزندان او منتقل نشده و هیچ نوزادی واجد شرارت ذاتی نیست. لذا، غسل تعمید نه منسکی جهت تطهیر فطرت آدمی، بلکه آیینی نمادین جهت پذیرش فرد در جامعه مسیحی است. با این حال، به سبب نفوذ آگوستین در دربار امپراتور هونوریوس، در شورای کارتاژ (به تاریخ ۴۱۸ میلادی)، پلاگیوس مغلوب شد و به عنوان بدعتگذار اعلام گردید.
- 👍 2