Post #1494
250
آگورا تعریف مقامهایی چون «کنسول» و «دیکتاتور» در جمهوری روم، خود گواهی بر درک عمیق رومیان از منطق حاکم بر واقعیت عینیِ حیات سیاسی و علم حقوق است. «کنسول» مظهر زمامداری جامعه در دوره صلح و ثبات بود؛ جایی که قانون و امر عام سیطره داشت. در مقابل، انتصاب «دیکتاتور»…

کمتر لغتی چون واژهٔ «دیکتاتور» ضرورت یک خوانش تاریخی از مفاهیم را نشان میدهد. آنچه که امروزه لفظ «دیکتاتوری» را در برابر «جمهوریخواهی» یا «دموکراسی» قرار میدهد، در نزد رومیان باستان هیچ معادلی نداشت. برای انسان معاصر کاملاً عجیب است که به او یادآور شویم که در جمهوری روم، سمت دیکتاتور راهی برای ابقای جمهوری بود؛ سمتی که از بقای حاکمیت در برابر شرایط آشوبناک و پیشبینیناپذیر حراست میکرد. در جمهوری روم، دیکتاتور در حکم جراح مقطعی حاکمیت بود، نه دایهٔ مادامالعمر آن. در واقع، در شرایط بحرانی، چون تهاجم خارجی یا جنگهای داخلی، کالبد حاکمیت قانون، با رضایت پیشینی خود، بر روی تخت دراز میکشید تا دیکتاتور به احیای مجدد آن بپردازد؛ در حالی که خود کاملاً مطیع برشهای موقت و در عین حال تعیینکنندهٔ دیکتاتور بود.
- 👍 4