چه چیزی برنده جنگ را تعیین میکند؟
معمولا برای ارزیابی قدرت کشورها به جنگافزارها و تجهیزات نظامیای که در اختیار دارند توجه میشود، از جمله تعداد تانکها، خودروهای زرهی، جتهای جنگنده، موشکها و غیره. اما فیلیپس اوبرایان، استاد مطالعات راهبردی و تاریخ جنگ در دانشگاه سنت اندروز، در تازهترین کتابش «جنگ و قدرت: برنده چه کسی است و چرا؟» نشان میدهد برندهی جنگ کسی نیست که در روز اول زرادخانهی بزرگتری دارد.
برنده هر جنگی، از نظر اوبرایان، آن کشوری است که میتواند بهطور مستمر تجهیزات بهتر تولید کند، نیرو تربیت کند، در بسیج افکار عمومی موفق باشد و زنجیرهی تأمین را سالم و کارآمد حفظ کند. انبارها خیلی زود خالی میشوند؛ جنگ ماشین بلعیدن مداوم است. بنابراین کیفیت حکمرانی، سلامت اقتصاد، دسترسی به فناوری و توان سازماندهی صنعتی، از هر شاخص نظامیِ روز اول مهمترند. کشورهایی که گرفتار فساد ساختاریاند، حتی اگر ابتدا پرهیاهو وارد میدان شوند، در بازتولید تجهیزات و نیروی انسانی میمانند و نفسشان میبرد.
اوبرایان مجموعهای از معیارهای کیفی را سرنوشتساز میداند که توانایی کشورها را نه فقط در بُعد نظامی، بلکه در همهی عرصههای قدرت، اقتصاد، فناوری، جامعه، اتحادها و رهبری، میسنجند. او از «قدرتهای تمامطیفی» یاد میکند، یعنی کشورهایی که در طیف کامل عوامل تولید قدرت، از شایستگی رهبران و ویژگیهای شخصیتی آنان گرفته تا ماهیت سیاسی و اجتماعی جوامعشان، توانمندی واقعی دارند.
فناوری اغلب الگوهای قدرت را یکشبه بههم میزند. مثال کلاسیکش «دِرِدنوت» بریتانیاست (۱۹۰۶): یک نوآوری دریایی که ناوگانهای قدیمی را بیاعتبار کرد و فقط چند کشور قادر به ساختش بودند. پیام روشن است: قدرت فناورانه از راه خریدِ صرفِ سلاح به دست نمیآید؛ به انباشت دانش، زیرساخت صنعتی و ظرفیت طراحی و ساخت نیاز دارد.
همین منطق در جنگهای مدرن تکرار شده است: در جنگ جهانی اول، بریتانیا ظرف چهار سال از اتکای کامل به حملونقل با چارپایان به دهها هزار کامیون، هزاران تانک و دهها هزار هواپیما جهش کرد. امروز نیز میدان نبرد با پهپادها، سامانههای خودکار و رقابت بر سر هوش مصنوعی در حال بازتعریف است.
با این همه، اوبرایان تأکید میکند که فناوری شرط لازم است، نه کافی. پشت هر «توان ادامهدادن»، رهبری و کیفیت تصمیمگیری ایستاده است. برخلاف نظریههای بیچهره، سیاست را افراد با ترسها و جاهطلبیهای شخصیشان میسازند. از هیتلر تا پوتین، و حتی تفاوتهای رفتاری میان رؤسای جمهور آمریکا، نمونهها نشان میدهد که تصمیمهای فردی میتواند کشورها را به جنگهای پرهزینه و بیمنطق بکشاند.
به تعبیر اوبرایان، «جنگ غالباً محصول شکست سیاست است، نه ادامهی آن». بنابراین تحلیل قدرت، بدون ارزیابی فرهنگ تصمیمگیری، شایستگی و پاسخگویی رهبران ناقص خواهد بود.
اوبرایان دو سوءبرداشت رایج را هم میشکند: جمعیت و وسعت دیگر مزیتهای تعیینکننده نیستند، مگر آنکه به تولید صنعتی، فناوری و سازمان کارآمد تبدیل شوند. جمعیتِ بدون صنعت، بار است نه قدرت؛ وسعتِ بدون حکمرانی و پشتیبانی لجستیکی، هزینه است نه سپر دفاعی. این جمعبندی برای کشورهای متعددی (از روسیه تا برخی قدرتهای جمعیتی آسیا) صادق بوده است.
وجه مغفولِ دیگرِ قدرت، اتحادها است. تاریخ جنگهای بزرگ نشان میدهد تقریباً هیچ کشوری بهتنهایی پیروز نشده؛ پیمانهای پایدار دیپلماتیک و نظامی پیشبینیکنندهی توان واقعیاند. ارتشهایی که بر «شهروند-سرباز» و دفاع از شیوهی زندگی تکیه دارند، در بلندمدت بر ارتشهای متمرکزِ فرقهای و آیینی میچربند — مشروط به اینکه پشتوانهی صنعتی و سیاسیشان تابآور باشد. از این منظر، دورشدن خودخواسته از متحدان، فرسایش قدرت واقعی است؛ یعنی کاهش ظرفیت بقا در جنگهای فرسایشی آینده.
«قدرت شروع» نمایش خوبی در رسانههاست؛ اما تنها «قدرت ادامه» است که سرنوشت را تعیین میکند. اوبرایان تاکید میکند که «بهجای نگاه صرف به توان نظامی، شمارش تجهیزات یا تحلیل دکترینها، باید اقتصاد، رهبری، جامعه و ساختارهایی را بررسی کرد که آن قدرت نظامی را تولید کردهاند و پایدار نگه میدارند. نقاط قوت و ضعف واقعی از همینجا ناشی میشوند.»
چکیدهای از این پژوهش را در زیر بخوانید:
https://daneshkadeh.org/global/14657/
@Daneshkadeh_org
Post #288
2.38K