چگونه مخالفان اقتدارگرایی اقتدارگرا میشوند؟
تصور عمومی این است که اپوزیسیون آزادیخواه همین که به قدرت برسد شروع به از بینبردن انسداد سیاسیای میکند که رژیم اقتدارگرای پیشین بهوجود آورده بود. اما تاریخ نشان داده که بسیاری از مخالفان اقتدارگرایی وقتی به قدرت میرسند باز همان دستگاه سرکوب پیشین را به راه میاندازند. آیا سقوط یک حاکم مستبد و پیروزی مخالفان خودبهخود به دموکراسی منتهی میشود؟ پژوهشی از دو پژوهشگر علوم سیاسی، دنی چوی و فیونا شنبای، نشان میدهد جواب، در بسیاری از موارد، «نه» است؛ یا دستکم نه به این سادگی.
فرض عمومی این است که اپوزیسیونی که سالها قربانی سرکوب بوده، وقتی به قدرت برسد قاعدتاً شروع به گشودن فضا، اصلاح نهادها و حرکتدادن کشور به سمت دموکراسی میکند. چوی و شنبای میگویند این انتظار قابل فهم، اما در بسیاری از موارد اشتباه است. دادههای آنها از حدود ۴۰ مورد پیروزی اپوزیسیون «دموکراسیخواه» در کشورهای جنوب صحرای آفریقا (۱۹۹۰ تا ۲۰۲۵) نشان میدهد در تقریباً نیمی از آنها شاخصهای دموکراتیک به نسبت دوران اقتدارگرایی سابث در پنج سال بعد یا ثابت مانده یا حتی بدتر شده است.
انگار امید فراوان بستن به پیروزی اپوزیسیون برای رسیدن بهدموکراسی نادرست است. جابجایی قدرت از طریق انتخابات، هر قدر هم که چشمگیر باشد، بهمعنی برقراری خودکار دموکراسی نیست، و به همین ترتیب جانشینان حاکم اقتدارگرا نیز بهندرت میتوانند خط سیر اقتدارگرایانهی حکومت را معکوس کند.
نویسندگان سرنوشت مبارزه برای بازگرداندن دموکراسی را بسته به دو عامل میدانند که هر دو این عوامل اغلب در دوران پیش از عقبنشینی حاکم اقتدارگرا شکل میگیرند. عامل نخست این است که فرایندی که به سقوط حاکمیت اقتدارگرا و جانشین شدن دموکراسیخواهان میانجامد لاجرم باعث میشود که نهادهایی چون قوهی مقننهی سرسپرده، دادگاههای سیاستزده، و دستگاههای امنیتی فاسد فرسوده شوند. نیروی اپوزیسیون که این نهادها را به ارث میبرد یا مجبورست بازسازیشان کند، یا وسوسه میشود از آنها برای تحکیم قدرت خود بهره ببرد.
عامل دوم دوران طولانیای است که مخالفان زیر سرکوب حاکم مستبد بهسر بردهاند و این تأثیری ماندگار بر آنها میگذارد؛ به این معنی که بهتجربه درمییابند چه نوع سیاستهای اعمال زور و محدودیتی برای از پا در آوردن مخالفان و تداوم یافتن حاکمیت مؤثرتر هستند.
ترکیب این دو عامل اغلب اپوزیسیون بهقدرت رسیده را اغوا میکند که همان ابزارهایی را که حکومت پیشین علیهشان استفاده میکرد بر ضد مخالفان کنونی خود بهکار برند.
با رفتن حاکمِ مستبد، دستگاه حکومتی یکشبه فرو نمیپاشد. قوهی مقننهی مطیع، قوهی قضائیهی سیاستزده، نیروهای امنیتی فاسد، و نهادهای انتخاباتی وابسته سرِ جایشان میمانند. ساختن نهادهای تازهی دموکراتیک پرهزینه و زمانبر است، بازسازی نهادهای موجود، مخصوصا در بحبوحهی بحران اقتصادی، کار سادهای نیست.
همینجا وسوسهی بزرگ شکل میگیرد: چرا بهجای اصلاح عمیق، از همین دستگاهِ آماده برای تحکیم قدرت خود استفاده نکنیم؟ مثلا پاتریس تالون، رییسجمهور بنین، در سال ۲۰۱۶ بهعنوان نامزد ضدفساد پیروز شد، اما خیلی زود همان ترفندهای اقتدارگرایانهی پیشینیان را بهکار گرفت.
همانطور که مستبدان از عبور از بحرانها میآموزند چه نوع کنترل و خشونتی مؤثرتر است، مخالفانِ سرکوبشده هم در طول سالها یاد میگیرند کدام ابزارها برای خفهکردن رقبا کار میکند و ممکن است برای تثبیت قدرت همان ابزارها را به کار بگیرند.
دو عامل دیگر هم میتواند چرخش اقتدارگرایانه را تسهیل کند:
۱) قطبیشدن شدید فضای داخلی که باعث میشود هر دو طرف سرکوب خود را «دفاع از دموکراسی» بنامند.
۲) بیاعتنایی یا همراهی نیروهای خارجی، که بهخاطر منافع اقتصادی و امنیتی، چشم بر سرکوب میبندند.
اما نمونههای امیدبخش هم وجود دارد. مثلا در گامبیا حداقلی از فاصلهگرفتن از این چرخه دیده میشود. یحیی جامع، که از ۱۹۹۴ با کودتا در قدرت بود، در ۲۰۱۶ انتخابات را به آداما بارو باخت؛ نامزد اپوزیسیون که سابقهی مبارزهی سیاسی نداشت. بارو پس از پیروزی، دست به انحلال نهادهای فاسد پیشین زد. او همچنین «کمیسیون حقیقت، آشتی و جبران» را به هدف تحقیق در خصوص نقض حقوق بشر در حکومت پیشین بنا کرد. او چون شخصاً سابقهی سرکوبشدن نداشت، انگیزهی انتقامجویی مستقیم هم نداشت.
چوی و شنبای میگویند پیروزی مخالفان لازم است، اما بههیچوجه کافی نیست. دموکراسی از دلِ کار طولانی و پرهزینه روی نهادها، مهار میل به انتقام، طراحی سازوکارهای عدالت انتقالی، و تنظیم نقش بازیگران خارجی بیرون میآید؛ نه صرفاً از صندوق رأی. چکیدهای از این پژوهش را در زیر بخوانید:
https://daneshkadeh.org/global/14653/
@Daneshkadeh_org
Post #287
4.66K