وقتی آزادی بیان دموکراسی را بر باد میدهد
چند روز پس از کودتای ۱۹۶۰ ارتش در ترکیه، چند سرباز با اسلحه گزارشگر زندهی فوتبال را در استودیوی رادیو نشانه گرفتند تا مطمئن شوند او فقط دربارهی توپ حرف میزند، نه سیاست.
ولی امروز کافی است یک گوشی تلفنهمراه و یک حساب کاربری در شبکههای اجتماعی داشته باشید تا یک حادثه را بهصورت زنده گزارش کنید. امروز مردم عادی فرصت و آزادی بیشتری برای بیان دارند. آزادی بیان بیشتر قاعدتا باید برای دموکراسی خوب باشد اما لزوما چنین نیست.
زینب توفکچی، استاد دانشگاه کلمبیا، میگوید هیچگاه آزادی بیان مثل امروز با چالشهای پیچیده روبهرو نبوده است.در گذشته، سانسور واضح بود: تعطیلی روزنامه، تهدید مدیران رسانه یا حتی نشاندن سانسورچی در تحریریه. امروز، الگوریتمها تصمیم میگیرند چه چیزی دیده شود و چه چیزی در انبوه محتوا گم شود.
آزادی بیان همواره یکی از پایههای دموکراسی فرض شده است. در سنت لیبرال، آزادی بیان ابزاری بوده برای رسیدن به اهدافی چون ارتقای آگاهی عمومی، امکان گفتوگوی منطقی، پاسخگوکردن قدرت و حفظ پویایی اجتماعی. اما وقتی این اصل مهم از جایگاه «وسیله» به «هدف» تبدیل میشود، میتواند همان ارزشهایی را که قرار بود از آنها محافظت کند تضعیف کند. ابزار روشنگری ممکن است به سلاح تحریف، نفرتپراکنی یا حتی سرکوب بدل شود. چرا که برای داشتن یک گفتوگوی سالم در جامعهای متنوع، تنها آزادی بیان کافی نیست، بلکه سازوکارهایی لازم است که مرز میان حقیقت و دروغ را روشن کند. اما الگوریتمهای شبکههای اجتماعی امروز بر اساس «تعامل» طراحی شدهاند، نه حقیقت یا کیفیت گفتوگوی عمومی. بنابراین آنچه خشم و هیجان برانگیزد بیشتر دیده میشود.
در عصر شبکههای اجتماعی و اینترنت، سانسور دیگر به معنای ساکتکردن مستقیم گوینده نیست. توفکچی میگوید سانسور امروز کار خود را با دستکاری مسئلهی اعتماد و جلب توجه به اخبار جعلی پیش میبرد. حالا سانسور میتواند کارزارهای هماهنگشدهی آزار و اذیت آنلاین باشد که با دامنزدن به خشم عمومی، هزینهی حرفزدن را برای گوینده چنان بالا میبرد تا وادار به سکوتش کند. در واقع، اکنون بریدهی یک ویدئوی دستکاریشده، پخش گستردهی اطلاعات غلط با هدف پرتکردن حواس رسانههای پایبند به اصول، حملهی هماهنگ با استفاده از رباتهای اینترنتی و ساخت هشتگهای جعلی کار همان اسلحهی روی شقیقه برای اعمال سانسور را میکند.
توفکچی میگوید اکنون شبکههای اجتماعی ایدهی قدیمی «بازار ایدهها»ی جان استوارت میل را هم به کناری رانده است؛ میل معتقد بود حقیقت همیشه در رقابت با باقی ایدهها خود را نشان خواهد داد و سرآمد میشود، اما گسترش سرسامآور و ویروسمانندِ اخبار جعلی جایی برای سرآمدشدن حقیقت نگذاشته است. دیگر نمیتوان با اطمینان گفت که حقیقت همیشه راه خود را از میان سیل اطلاعات نادرست پیدا میکند، چون اساساً نمیدانیم آنها کجا، چگونه و برای چه مخاطبی منتشر شدهاند.
در گذشته، صداهای مخالف و حاشیهای بهسختی ممکن بود شنیده شوند. رسانههای جریان اصلی، که از سوی گروهی محدود از سردبیران در شهرهایی همچون نیویورک و واشنگتن اداره میشدند، عملاً دروازهبانانی بودند که تصمیم میگرفتند چه صدایی پخش شود و چه صدایی نه. اگر صدای اعتراضی میخواست شنیده شود، باید آنقدر قوی، پرهزینه و خیرهکننده میبود که رسانهها نتوانند آن را نادیده بگیرند. بر همین اساس، توفکچی میگوید در آن دوران، دستکم هر فعال سیاسی میتوانست تصور کند همان چیزی را میبیند که مردم دیگر میبینند. اما امروز، در دنیای شبکههای اجتماعی، حتی نخبگان سیاسی هم نمیدانند پیامها دقیقاً به چه کسانی میرسد.
توفکچی هشدار میدهد که برای داشتن یک گفتوگوی سالم در جامعهای متنوع، تنها آزادی بیان کافی نیست؛ سازوکارهایی لازم است که مرز میان حقیقت و دروغ را روشن کند.
چکیدهای از تحلیل زینب توفکچی را در لینک زیر بخوانید:
https://daneshkadeh.org/freedom-of-speech/14465/
@Daneshkadeh_org
Post #285
3.12K