آیا مالکان شبکههای اجتماعی میتوانند پلیس زبان باشند؟
به محض اینکه توییتر حساب کاربری دونالد ترامپ را به حالت تعلیق درآورد، واکنشی غیرمنتظره از آلمان رسید: آنگلا مرکل صدراعظم وقت آلمان این اقدام را نقض آزادی بیان دانست. مرکل البته از ترامپ حمایت نکرده بود، نگران این بود که چنین تصمیمی از سوی یک شرکت خصوصی گرفته شده و نه از مسیر قانونگذاری عمومی.
امیلی بازلون روزنامهنگار ارشد نیویورکتایمز معتقد است رویکرد آمریکاییها و اروپاییها به مقولهی آزادی بیان دقیقا در همین نقطه متفاوت میشود.
در میان دموکراسیها، ایالات متحده آزادی بیان را اصلیترین حق و سرچشمهی دیگر آزادیها میداند. اما کشورهای اروپایی رویکرد متفاوتی دارند: آنها برای مقابله با دروغهای بیثباتکننده، سعی میکنند میان آزادی بیان و سایر حقوق بنیادین تعادل برقرار کنند. این رویکرد، برآمده از تجربهی تاریخی اروپا در رویارویی با فاشیسم و خاطرهی تلخِ ظهور دیکتاتورها از دل دروغ، تبلیغات و نفرتپراکنی علیه اقلیتهاست.
بعد از حملهی معترضان آمریکایی به ساختمان کنگره به تشویق دونالد ترامپ، مالکان شبکههای اجتماعی در لحظهای که دیدند موجی از دروغ دموکراسی آمریکایی را به زیر میکشد، همهی حسابهای متخلف را قلعوقمع کردند؛ همانها که سالها در پاسخ به سیل اعتراضات نسبت به اشاعهی نژادپرستی بیاعتنا بودند و هر بار برای توجیه اهمالکاریشان پای متمم قانون اساسی آمریکا و اصل آزادی بیان را پیش میکشیدند. بازلون مینویسد: «حالا که خود آمریکا در خطر افتاده بود، انگار آن اصول دیگر اعتباری نداشتند.»
بازلون معتقد است حذف صداهای پرنفوذ از پلتفرمها، وقتی به عنوان یک الگو تثبیت شود، میتواند پیامدهایی نگرانکننده داشته باشد؛. این الگو میتواند روزی شامل حال مخالفان سیاسی، از جمله مبارزان جنبشهای ضدنژادپرستی و یا حقوق زنان هم بشود. در چنین شرایطی، مرز میان مقابله با خشونت و خاموشکردن صداها، مبهمتر از همیشه بهنظر میرسد.
با توجه به ابعاد و نفوذ این کمپانیها در شکلدهی به گفتارها و باورهای جامعه، به سازوکاری دموکراتیک و شفاف برای تصمیمهایی از این دست نیاز است. اما این فرآیندهای دموکراتیک دقیقاً چه باید باشند؟ آنهم در فرهنگ سیاسی آمریکا که تردید عمیقی نسبت به دخالت دولت در تنظیم و دخالت حدود آزادی بیان وجود دارد.
اکنون، شرکتهای فناوری این خلأ را پر کردهاند؛ آن هم بدون آنکه خودشان را ملزم به پاسخگویی به مردم یا نمایندگانشان بدانند. اما آیا واقعاً میخواهیم سرنوشت فضاهایی را که امروز بدل به بستر اصلی گفتوگوی عمومی شدهاند، به تصمیمهای چند مدیر اجرایی در سیلیکونولی بسپاریم؟ از مداخله دولت نگرانیم، از کنترل شرکتهای خصوصی هم همینطور، و از بینظارتی کامل هم بیمناکیم. پس چاره چیست؟
حتی محافظهکاران که به شکل سنتی طرفداران این دیدگاه بودند که مالکان خصوصی حق دارند دربارهی چگونگی استفاده از اموالشان تصمیم بگیرند، حالا که نظراتشان با قوانین شرکتهای بزرگ فناوری در تضاد افتاده میگویند: قانونی که دولت را از سانسور منع میکند، باید اینجا هم اعمال شود، چون این شرکتها عملاً از یک دولت واقعی هم قدرت بیشتری دارند.
بررسیهای بازلون نشان میدهد حذف گستردهی حسابهای دروغپراکن در کوتاهمدت باعث کاهش چشمگیر شایعات دربارهی تقلب در انتخابات آمریکا شد. اما تضمینی برای پایداری این وضعیت نیست؛ همان ویژگیهایی که به شبکهها قدرت میدهند، میتوانند به دموکراسی آسیب بزنند.
شاید راهحل همان باشد که اروپاییها میگویند: شفافیت الگوریتمها و کنترل بیشتر کاربران روی پلتفرمها. اما هنوز اجماعی دربارهی مسیر آینده وجود ندارد.
با اینحال نباید فراموش کرد که زمانی، رادیو و تلویزیون هم موجی از ترس و نگرانی ایجاد کردند، و با این حال، دموکراسی آمریکا خود را با آن وفق داد و رشد کرد. ارزش واقعی آزادی بیان، در نهایت، تنها در چارچوب یک نظام دموکراتیک معنا پیدا میکند.
چکیدهای از این جستار را در زیر بخوانید:
https://daneshkadeh.org/freedom-of-speech/14473/
@Daneshkadeh_org
Post #284
2.59K